تبليغاتX
Meghnatism!























Meghnatism!

دیوارو سقف خانه من همین هاست که مینویسم همین طرز نوشتن از راست به چپ

دعایت را بارانی کنی ؟

تا دل باغچه بلرزد؟

تا..

تا نرگسی ها..

دوباره عاشق شوند؟

درست ،زمانی که

نسیم..

عطر بهار نارنج را

به آغوش کشیده ؟

منتظرم ،چشمانت

شکوفا شوند..

می خواهم،بهار زیر پلکهایت را

پاگشا کنم..

آنوقت...

بنشینم روی ایوانو..

آسمان نگاهت را ...

نقاشی کنم...!

هفت رنگ ...!

درست مثل

رنگین کمان نقاشیه خواهرم

 

سلام

مرسي از همتون

پست قبل يادم رفت شعر اولشو بزارم...نت خونم كم شده بود اومدم كافي نت...زماني به خودم اومدم كه پدر گرام در طي تماسي اعلام كردند  : ميخواي بالشتو بيارم شب همونجا بموني ؟؟!!!...ساعت 10شب بود

اينجانب چند صباحيه يهو ميره تو يه خط...

يهو ميره تو خط فيلم ديدن...
يه فصل كامل سريال19قسمتيو با 9قسمت از يه فيلم زبان اصلي اونم زير نويس ريزو الفاظ تخصوصي جراحي تو يه شب ميبينه...مردمك چشماش 5سانت ميزنه بيرون...آخرش خيلي راحت با يه نرمش گربه اي ميگه آخييييش فيلم خونم بد كم شده بودا!!!!

يهو ميزنه تو خط كتاب جوئيدن...در عرض 13 ساعت يه كتاب 435 صفحه اي رو مي خوره ميندازه كنار...آخرش ميگه نميدونم چشام چرا داره درمياد!!

اين مغزو تا حد مرگ به كار ميگيره كه باهاش لج كنه...تا يه وقت به خودش نياد ببينه مغزش اونو برده جايي كه نبايد

....

يه وقتايي آدما دچاره خودآزاري  ميشن و از كار لذت ميبرن...با اينكه يه جورايي اينجانب هم به اين درد مشكوك قرن گرفتار شده وخودشم نميدونه چرا و چه جوري شد كه اين جوري شد...باز هم دليل اين لذت مرگبارو نميتونه درك كنه
درك؟ گفتم درك...

همينجا رسما به تمام دوستان و آشنايان ... اعم از حقيقيو حقوقيو مجازي... كسي اگه يكبار ديگه فقط يكبار ديگه  بگه "درك كن" يا به هر نحوي تو جمله اش از اين كلمه استفاده كنه ...اينجانب شخصا از خجالتش در مياد!!!!

... يه چند هفته اي كه يه ادم بدجور داره سماجت ميكنه كه بياد تو حريم اينجانب...اينجانب يكم سردرگم شده...شايدم ترسيده...هيچ جورم به خرجش نميره كه اين در بسته شده ...از اولم قرار بود جاي اين در ديوار كار بزارن يادشون رفته...بيخيال برو دنبال زندگيت

ياد دوست جونم به خير...بود ...نبود ولي همونم باز براي اينجانب توهم بودنو ايجاد كرده بود....

يه روزي يه جايي يكي 3بار گفت خاك تو سرت   خاك توسرت   خاك تو سرت  ...  خاك تو سري كه از يه دنيا بوسه بارون هم شيرين تر بود..."وقتي به يكي تكيه ميكني..."...و اينجانب ميدونست كه تكيه نكرده،از اولشم چون با خودش قرار گذاشت كه تكيه نكنه درو باز كرد...بهش بر خودو سكوت...صاف تو چشماش زل زدو "دوبار دلت لرزيده..."....قسم خورد به نجابتش...به محكم بودنو ادعاش...بهش يه دنيا برخوردو سكوت كرد....

ايكاش دوست جونم يه كوچولو بود تا براش يه كوچولو ناله ميكردم... ايكاش وقت داشت تا بگم كه اين سمج چقدر خسته تر از خسته ام كرده.... بگم چيزاي رو كه نميشه گفت به كسي....بگم كه چقد رمشغولم كرده و نشون ميدم اصلا مشغول نشدم...بگمو بگم..و اون فقط گوش بده...بگم اون  نبايدو ...بگم هر چيزيو كه ادعا نميكنم و حقيقت محضه..حقيقتي كه هميشه جاش خنديدمو خندوندم تا موضوع عوش بشه....ترسیدم....

آه كه اين سمج چقدر آشناست... واي كه چقدر از اين آشنا ميترسم...از اينكه بازهم  حرفام با "ولي" ختم بشه

ايكاش با زبون خوش بره تا حداقل بشيم يه خاطره ...نكه مجبور شم خط بندازم تا خاطرمو خورد كنه و بره

به خدا اينجا ديواره

فقط يه ديوار بلند به ناكجا آباد ...چرا اينقدر اصرار داري؟.... اين همه كنجكاوي براي چيه؟؟؟

.....

خاله كوچك محترم زنگيدو در يك عمل غافلگير كننده ياد اينجانب آورد كه روز مادر رسيد!!!!

روز زن برا ي همه مادراي امروزو مادراي فردا......مبارك...

يك دنيا تبريك به ماماني جون خودم كه اينقدر ماهه....اكه اينقدرهميشه دلنگرونه سرتاقاريه!!!

خدايا شكر كه اين ماه هنوز سايهاش رو سرمه .... ميدوني كه چقدر برام مهمه و هميشه رضايتش برام تو اولويته

...

" در هر صورت "     زندگي زيباست و خداوند به مالبخند ميزند

اين سمج ام آخرش سرش ميخوره به طاق و ميشه خاطره ... يه عكس ميشه به ديفال!!!

مواظبت خودتون باشيد

 

خدافظظظظظييييي

 

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 19:10حک شده توسطMeghnatism*| |

سلام چطوريد

معذرت باباته تاخیر های پستی..اولش آفیس نداشتم...الانمباز به دلیل بی دلیلی نت ندارم...وقتم که...

اينقدر از هواي بهار بدم مياااااااااد...خيلي يه عالمه زياد...تعادل نداره ..تكليفش با خودشم روشن نيست ...صبح بارون مياد در حده سيل... ظهر تو آفتاب ميشه نيمرو زد ...عطسه اينجانب هم كه همش به راهه

...

اتفاق خيلي خاصي نيوفتاده ...همچنان درگير روزمرگي اين روزا هستيم

مثلا اينجانب تصميم گرفته كه امسال بيخيال كار جدي بشه و واحد هاي باقي مانده رو با اقتدار لازم بپاسه

و اگر خدا بخواد ديگه امسال بزنه تو گوشه ارشدو...لي لي لي لي

البته چون به علت دلايل مطرح شده پايان نامه اينجانب باقيموند براي ترم پائيز و اد ارشدز هم در بهمن ميباشد پس با يكي از اوسي هاي محترم نقشه شو براي تابستون كشيديم

 

بعد از خواهراي گرام كه سال قبل به فاصله 1ماه 2بار رفتن مشهد حالا تو سال جديد مريم بانو به همراه باباجونو مامان جونش رفت مشهد...و اينجانب هنوز بچه بد

اينجانب خيلي بچه بدي شده ...اصلا حرف گوش نميده...بايد تنبيه بشه...ولي ما شاالله پوستش كلفه ديگه ....

اصلا ازش راضي نيستم ....ديگه اون آدم قبلي نيست...خب آره همه عوض ميشن ولي.... اينجانب .... ولش كن

قطب مثبت : جاتون خالي 26/1 با جمعي از دوستن رفتيم دركه...تو بارون ...عالي بود ...اول هفته خلوت...هوا توپپپپپپپپپپپپپپپپپ...آششششش... (خيلي سعي كرديم كه 25 بريم ولي...نشد)...چنتا عكس ميزارم تو ادامه مطالب... دركه در اولين روز هفته باراني!!

قطب منفي : يادته تو پست قبل گفتم يه حس خوبي نسبت به امسال پيدا كردم ؟؟؟؟ حرفمو پس ميگيرم

از اول امسال شديدا اطرافيان اينجانب رو كاري فرض كردن...حامالی در سایز های مختلف

قطب خنثي : نمايشگاه كتاب هم كه پاي ثابت هستيم لذا از دوستان عزيز خاهشمندست كه اگر كتابي به نظر تاپ ميباشد بپيشنهاديد تا اينجانب نيز بجود!!!

مخاطب خاص: لطفا كتاب تستايي كه گفتي ته انباره اگه هنوز هست بزار كناره پايان نامه محترم كه عصاي دستت بود (!!)
احيانا دوست داشتي ميتوني اينجانب رو از چشم انتظاري (؟!)‌در ياري...خوشحال ميشيم

وباز هم دست شما دردنکنه اینا بابنه اون قضیه.....

و در آخر هم مثل هميشه...

زندگي زيباست و خداوند به ما لبخند ميزند

مواظبت خودتون باشيد

خدافظظظييييييي

 


: باز هم هست:
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 21:21حک شده توسطMeghnatism*| |

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

سلام

عيد شمام مبارك

اولين روزه بهاره 91 گوشت شه به لپاتون

ايشااله كه تا عيد سال ديگه تند تند پلهارو بريد بالا و به روزاي آرزوتون نزديك بشيد

شعر پست قبليمو خيلي دوست دارم

خيلي پرمغزو بامعني بود نه ؟!

....

زمان امتحانا يكي از وظايف خطير اينجانب بيچاره مددرساني به درس رياضي و علوم آقا رضا پسره 12ساله همسايه بود

ماشاله بچه پايش قوي بودا ...توپ.... جزوه نويسي رو كه نگو ديگه   عالي!!!!

پدر دراومد ، از اين بچه هاي با استعداد كه با ذوق و اشتياق آماده براي جذب اطلاعات جديد بود

سر مبحث ساده كردن كسرها چنان با تعجب و دهن باز نگام ميكرد كه براي يه دقيقه واقعا باورم شده بود كه اين اولين باره كه چيزي به نامه "كسر" رو از نزديك ميبينه...

كلمه جزوه و نمونه سوال كه براش هيچ معناي خارجي نداشت....منم كه كلاً چيزي يادم نبود.... ولي همچنان اعتماد به نفس در حده پرفسور يوسفي،...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ..

من جاي اون دارم ميزنم تو سرم كه بچه فردا تو امتحان داري هنوز اعشارو دوره نكردي ....عين اسپند رو اتيش جيليز ويليز كه ايواي الان 4شگفت انگيز شروع ميشه

و "استاد اينجانب" هم در يك حركت منطقي ومتمدنانه سيم رابط تلوزيون محترم رو مصادره كرد.

.....حالا

بلاخره اين نخبه قرن تونست با نمره درخشان 10 رياضي و علوم را با نمره 7+3=10  بلاخره پاس كنه

تشويق حضار
(در اصل علوم رو شده بود 7  ولي نميدونم چرا دبيرشون خودش تك ماده كرد؟؟؟ هرچند ،من با يه رضا به ستوه اومدم چه برسه به اون بنده خدا كه 24 رضا هم زمان بايد تحمل كنه!!! با تك تك سلولام دركش ميكنم،خدا صبرش بده ، ميگن معلمي شغل انبياست همينه ديگه ،انبيا بنده خداهم با امسال رضا زياد سرو كله ميزدن!!)

بعد ازا متحان كلي باهاش ريشه اي صحبت كردم :

ببين تو كه خبرت فوتبالو دوست داري، خيره سرتم علي دايي الگوته ، خب دم زنبوري علي دايي كه همينجوري هلپ فوتباليست نشد، بد بخت دهنش...بوق... تا به اينجا رسيد ، دانشجويي صنعتي شريف بوده ميدوني يعني چي ؟يعني خودش قبول شده آقا شون پائين برگه علومش نزده 7+3 مستقيم 10 وارد كرده(حداقل!)

اصلا اين هيچي ،تو پس فردا بخواي بري اروپا توپ بزني بيچارشون كني بايد زبانت رو تقويت كني يا نه ؟مگه باهم نرفتيم زبان ثبت نام كردي؟پس واسه چي به جاب كلاس ميپيچوني ميري فوتبال؟...

ميگه : خب مترجم ميگيرم!!

فكر كن!!!

خلاصه كلي با مادرش مخشو كار گرفتيم كه ببين الان تو تا صفحه 43 رياضي رو فول شدي از اين به بعد ديگه حواستو سره كلاس جمع كني ديگه خرداد اين حسين حسين رو نداريم...

با دله رئوف و مهربان اينجانب 2 عدد CD  اوجونال بازي براش گرفتيم كه مثلا جايزه اين آپولويي كه هوا كردي(تف به ريا!)

فكر كن شبه امتحانه خودم بايد هم به مخم فشار بيارم كه اينا چي بوده ؟11ساله پيش اينارو چه جوري حل ميكرديم؟جزوه و نمونه هم براش بنويسم ،از همه سخت تر اينكه چه جوري مردمكاي چشمشو بي حركت كنم تا فقط به كتاب نگاه كنه !؟؟؟(كتابم كتاباي قديم، نه توضيحي ، نه راه حلي، نه كوفتي  ...آه)

......

2شبه پيش زنگ زده كه يادته ميگفتي رياضي خوبه علوم براي زندگي لازمه...اينا

آقامون براي شبه عيد گفته تا صفحه 130 كتاب رو رو نويسي كنيم....

 

آخه دکتر

مهننس

پروفیسورا

انیشتنگ

خب آقاي دبيره محترم اين يعني چي؟

اينجوري كله 24 رضاي محترم حاضر در كلاس رياضي 20 ميشن؟

ديگه همه مشكلات حله؟

همه ميرن شريف؟

اين يعني باز اينجانب بنده خدا بايد خرداد بزنه تو سره خودش

تو روح هرچي پيكه شاديو تكليفه شبه عيده

....

قطب پانويس : تمام گفتار هاي اينجانب كه در اينجا قيد شد صرفاً مزمونه باطني الفاظ بوده و هيچ شباهتي به كلمات اصلي به كار گرفته شده ندارد

قطب منفي يواشكي نوشت : در يك حركت غير اخلاقي به رضا يك سري كلاس فشرده آموزشهاي زير زميني مبني بر چگونه 130 صفه را در 2ساعت نوشته به گونه اي كه گشاد گشاد باشد و آقا متوجه نشود خطوط فرعي مطالب آب رفته برگزار شد

قطب زير پوستي ميگه :ديروز يعني 29 اسفند 1390 در عالم خواب و بيداري يه حسه غريبي به اينجانب نحيب زد كه امسال بسي اتفاقات خوشايند در پيش است،پس پيليز دربهاي گلب محترم را بگشائيدو در برابر حوادث ييهويي اينغذه مقاومت نكنHappy Dance

قطب هميشه شاكر: خداوندا اين فيلمهاي سوپرماركتي را از تعطيلات عيد نگير كه بيكار ميشويم.آمين

قطب عصباني :تو روحه تحليليشون ،شبكه ورزشو از سر اضافه كردن، ميخواي شبكه 5روببيني بايد بزني 6  ،تو روحتون،آمين

دلش اينجانب نوشت : يه وقتايي يه اتفاقايي ميشه تجربه براي فردا كه شايدم خيلي لازم باشه و به كار بياد
 ولي مسئله اينجاست كه بعضي از اين اتفاقا ممكنه يكبار با ما هماهنگ بشن ، اين تجربه بشه يه خاطره نصفه اون كنجه ذهنت كه تا ابد با سكوتش زل بزنه تو چشمات

قطب شنگول داد ميزنه : دوست جونه جونيم ،عزيز دلم ، تاج سرم .... عيدي جشن عروسيشه ، يه دنيا آرزوهاي خوبو تبريك ،جييييييييييييييييييييييييغHappy Dance

كي گفته كم رنگ شدي توهم؟ كمپاني جنبه ، حساس ، گرفتار، مشغله ، بزرگ ،استاده جان  ،  نيستي ولي تا وقتي نفس ميكشم برات آرزوهاي خوب دارمو دعات ميكنم ، شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے شك نكن

بازم اميدوارم كه امسال براي همه جز بهترين سالها باشه

زندگي زيباست و خداوند به ما لبخند ميزند

خدايا شكرت براي تمام لحظه هاي خنده و بغض 90

عاششششششششششششششششششقتم

مواظبت خودتون باشد

خدافظظظييييي

نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 1:22حک شده توسطMeghnatism*| |

شعر زیبا از اسلام ولی محمدی

این مثنوی حدیث پریشانی من است
بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است
امشب نه این که شام غریبان گرفته ام
بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزل بگو، غزلم! شور و حال مرد
بعد از تو حس شعر فنا شد، خیال مرد
گفتم مرو که تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است،
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است،
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست، فاجعه قرن آهن است
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است
حالا به حرف های غریبت رسیده ام
فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام
حق با تو بود، از غم غربت شکسته ام
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من را به ابتذال نبودن کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
تا این برادران ریاکار زنده اند
این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند
یعقوب درد می کشد و کور می شود
یوسف همیشه وصله ناجور می شود
اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند
منصور را هر آینه بر دار می زنند
اینجا کسی برای کسی، کس نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست
حق با تو بود، ماندنمان عاقلانه نیست
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می رویم هر که بماند مخیر است
ما می رویم گرچه ز الطاف دوستان
...

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

علائم حیاتی...

شعر طولانیییی وبسیار زیبا و پر مغز بود

اینجانب زنده است   هنوز

شکر درگیره زندگانی و البته برنامه های بسی پرماجرا

باشد که به شرط حیات....به تعریفیم

ولی هنوز زندگی زیباست و خداوندبه ما لبخند میزند....خیالتان راحتی!!

مواظبت خودتون باشی

خدافظظظیییی

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 16:53حک شده توسطMeghnatism*| |

ببین شبیه هیچ شده ام...!!

راه آسمان را گم کرده ام...

می ترسم  می ترسم از سکوت مرگبار گاهواره  ی زندگی...

از بوی تند کهنگیه خواب هایم.....

دیگر هم خوابگی ام باشب حس غریبی نیست....

آن لحظه که شیره ی تاریکی از بندبند سلول های اندامم تراوش میکند

آری حس غریبی نیست خاموشی   بی خدایی    مرگ

سلام

خوبيد؟؟

مارو نميبينيد خوشيد؟؟

به لطف يكي از دوستان سرمايي خورديم در حده آنفوالانزه مرگيي!....چند شب كه كم كم احساسات اين مرض خود نمايي كرد نصف شبي يهو اينجانب ساعت 1:40به وقت تهران به فكره غافلگيريش افتادو رفت كه به صداي لبيك قرصاي محترم بپاسخه(؟؟!)‌
(يا قرص نميخورم يا بخورم مشتي يه لشكر مفرستم براي مبارزه!)

آنتي هيستامين،آب....

استامينيوفن،آب...

سرما خوردگي بزرگسال،آب....

ويتامين B3،آب...اوه اوه اوه

پريد تو گلو...اوه اوه اوه

نخير ول كن نيست يه سلفه تير ميخواد...همه خوابن گناهه ميپرن بنده خداها...

اينجاب در كمال از خود گذشتگي سري پريد تو حموم درو بست .... سلفه ...سلفه...بله بله بيشتر لطفا....سلفه ....قلبم ديگه داشت ميومد تو گلوم....

تق تق تق....

تما م اعضاي محترمه منزل پشت در با چهره ي يكم نگران يكم عصباني يكم كوچولو از خواب پريد به  نظاره اينجانب...

تازه الان فهميديم كه در اين مكان ست كه صدا بم مپييچد و خوانندگانه بزرگ همه از همينجا شروع كردن

...

از 27آذر نم نم تصميم گرفتيم كه با يه خراب شده اي قرارداده آموزشي ببنديم ...

6دي اين طرح اينجانب عملياتي شد

طرح جالبي بود ...كلي فرازو نشيب داشت ،دقيقا زماني كه قضيه رو كنسل فرض ميكرديم يه دفعه يكي از خودشون ميزنگيد....زماني كه قضيه تمام شده بود يه دفعه يكي از خودشون جفتك مينداخت...(معذرت باباته ادبيات،ولي به معني واقعي كلمه همين جور بودن)... با دست پس و با پا پيش

يك ارگانه آموزشي همچين دولتي ....با رئيس (پدر ژپتو)...معاون(شلمن)...مسئوله بوووق (خاله ريزه)...حراست(پيك)...وچندي عامل نفوذي ديگر ....سرتونو درد نيارم ..كلا مركز مورد صحبت ما بي صاحب بود

به معني واقعي كلمه ميشه همون آب كه سر بالا بره قورباغه آبو عطا ميخونه

هي رفتيم جلو جلو هي فهميديم نه بابا اينم كاره اي نيست بايد بريم رو مخه اون يكي ...(البته از روزه اول رفتيم سراغه نوكه فرضي هرم كه پدر ژپتو باشه ولي همچنان نتونستيم مخشونو پيدا كنيم كه بزنيم يا نه!!)

خيلي خستم كرده

اينقدر شير تو شيرو بي برنامه ؟؟؟...حتي تو مخيله اينجانب هم جا نميشه

ديگه يه جورايي منو ميشناسيد...آدمي نيستم كه زود جابزنم يا كم بيارم يا قدرت تحليلم پائين باشه

ولي اين برنامه چندوجهيه ..يه جورايي يه دايره كه هيچ كدوم حاضر نيستن همراهي كنن كه مبادا به نام بقيه تموم بشه

اين ارگان حد اقل سالي 3هزارتا زير مجموعه جديد داره و در حاله حاضر 4هزارتا اندر خمه تصميماته بچه گانه اين قاب دستمالان

(يه بار تو روم يه پسره زده بود اگه كسي دنباله مسائله خاك تو سري نيست ادد كنه!!)
يه وقتي به خودمون اومديم كه يكي از اين قاب دستمالا حاضره قضيه رو حل كنه به شرطه حل شدنه مسائله خاك تو سري....كه خدارو شكر زود تحليل كرديم كه اينم آبي ازش گرم نميشه و حتي در حده سر كار گذاشتنم نيست

هيچ رقمه نميتونم با آدمايي خودخواه كنار بيام...اصلا نميتونم دلايلي براشون فرض كنم تا خودمو گول بزنم

اين يه قرار داده 3سر برده هم اون ارگان به درصده خودش ميرسه هم ما و هم زير مجموعه....ولي اينقدر مغز اين جماعت كوچيكه كه حتي از نفع شخصي خودشونم ميگذرن هيچ  يه چيزيم حاضرن دستي بدن كه اون يكي كله بشه حتي به قيمته كله شدنه كله مجموعه و ارگان!!!!

بيشتر از اين وقت و انرژي گذاشتن سره اين پروژه رو ديگه جايز نميدونم ...ديگه برام ارزشي نداره ...فكر ميكردم با تمامه اين دوندگي و انرژي كه هر روز سره اين برنامه گذاشتم اگه بشه و بگيره از خوشحالي در پوست خود نگنجم...

وقتي كه بچه ها 3شنبه خبر دادن كه قضيه 99% حل شده ...نميدونم چرا اصلا برام مهم نبود.....نميدونم شايدم حس كردم كه نميشه...كه نشد....

و باز هم پيش كشيدن...

يه جورايي اين برنامه ها مثله بازيه شطرنجه ...بايد هم طرحه خودتو داشته باشي هم بتوني با تمركز طرف مقابلو پيش بيني كني....هرچقدر فكر ميكنم كه كجاي بازي من اشتباه بوده؟..كدوم مهره اشتباه انتخاب شده و حركت كرده؟....بازم به نتيجه نميرسم...

اگه نصف اين انرژي و فكرو سره يه سيب زميني ميزاشتيم تا حالا شكوفه داده بود

به قوله دوستان يه وقتي براي يه پروژه بايد يك سال برنامه ريزي كني...به طبع هرچه لقمه بزرگتر باشه هزمشم بيشتر زمان ميبره...

اين نه لقمه بزرگي بود نه نفع چند برابر داشت...يه جورايي فقط دست گرمي بود...به سفارش يه آشنايي از زير مجموعه كه به يه نوايي برسن

ولي براي من يه جورايي سيستم جايگزين بود....

فردام باز قراره در پاسخ پيش كشيدنشون يه حركتي بزنيم...ولي به بچها گفتم كه اين ديگه حركته آخره ...شد شد نشد فداي يه تاره موتون

در يك حركت ناجوانمردانه ...اگه اين حركت آخر با پدر ژپتو نشد تمامه زيراب زنياي اطرافيانو ريز به سمعو نظر جناب ميرسانيم،به گند ميكشيمو ...خدافظ شما

 

...

وباز هم تصميم گرفتم كه بيخيال بشمو بچسبم به درسم...شايد مخه آموزش دانشگاهو زدمو تابستون واحدايي كه ميخوام ارائه بشه واسه ارشد بيشتر بتونم تمركزكنم

چند روز پيش كه دانشگاه بودم به طوره اتفاقي بابه صحبت با آموزش باز شد ...ديدم چه آدمه سست بنيه اي ...چقدر راحت ميتونستم از اول طرح رفاقت بريزمو برنامه هايي كه ميخامو تو ترم بگيرم....

يه استادي ميگه من فقط روزاي فرد ميام...اینجانب روزاي 1شنبش خاليه...خب ميشه يه جوري ريز استاد همون1شنبه ها OK بشه....

يه وقتايي خودمم از اين سياسته كثيفم بدم مياد...ولي فرق من بابقيه اينه كه اگه قضيه اي رو حل كنم سفره پهنه و هر كسي ميتونه سهمه خودشو برداره ..تك خوري ندارم

...

این مدیریتIT كه شده برنامه...ملت ديدن اينجانب اصولا دم پا ميپوشم ...تا ميتونن ميكنن تو پاچه اينجانب

چون عادت ندارم كه كاري رو سر سري انجام بدم ...پس تمام توان شروع ميكنم...درخاسته استعفامو اعلام كردم ولي تا روزي كه خودم مشخص كردم نشون ميدم كه با بي برنامه اياتون چي رو ازدست دادن

هرچي مغزه واسه پاي لنگه

با تمام اين علامت سوالا بايد نقابمو محكم كنم واسه مراسم جشن اخره هفته...آخي پار سال اين موقع باهم نبودن...ولي امسال عيد با همن..

خدايا اين آب باريكه خوشي رو از ما نگير

و همچنان زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

اعضاي محترمه خانواده 2روزه گذشته رفتن مشهد....و احتمالا 22همين ماه هم باز ميرن...چه كاريه تو يه ماه 2بار رفتن من نميدونم....

...

اگه يه وقتي يه جايي ديدي يكي...

مدام به پيشونيش دست ميكشه...با دوره ناخوناش ور ميره...

بين چشماشو فشار ميده...

...نقابش شل شده و داره سعي ميكنه نفس بكشه...

...سعي ميكنه بغض كهنه رو قورت بده...

اگه ميبيني داره موضوع عوض ميكنه ....پوآرو بازيت گل نكنه،پا باش با موضوع جديد

 

چ ق د ر  دلم براي دركه تنگ شده

چقققدر  دلم برای نسيم تنده قله اش  تنگه

حيف كه هواي دركه سرد شده نميشه رفت سراغش

...

 خب بازم زیاد شد

برام دعا كنيد كه از دسته اين مغزايي كوچيك زنده بمونم

تا پاسی دیگر

شاده شاده شاد باشی

خدافظظیییی

 
: باز هم هست:
نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 21:53حک شده توسطMeghnatism*| |

گوش كن جاده صدا مي زند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلكهارا بتكان    كفش به پا كن و بيا
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و زماميرشب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسايي است در آن جا كه تو را خواهد گفت : ...
بهترين چيز رسيدنم به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است ...

 

سلام

               

مويز..امير...نجواي بارون...خانم كوچولو..دركه...ماني..ابنبات...يك مرد........مرسيييييييييييييي

دقت كرديد كه آفتاب اين روزا اصلاً جون نداره ؟؟؟؟

مني كه ازآفتاب فراريم ديروز يك ساعت تمام عين جوجه زير آفتاب وايستاده بودم

خوبيد؟شكر ما هم هستيم

دقت كرديد...دقيقا از مسيري ميگذريم كه يك دنيا ازش خاطره داريم....آهنگي رو گوش ميديم كه يك دنيا ازش خاطره داريم...يه جورايي خود آزاريم...واز اين خود آازري هم لذت ميبريم...

اي سرمو شلوغ كردم....

اينجانب  قرار داده دانشگاه رو كه كاملاً نااميدانه اندر خمه پيچو خم يك مغزه كوچك شده رو پيش ميبره....ولي اينجانب  همچنان هست........پابرجا!!

اينجانب يه برنامه نيم بنده شنا گذاشته

اينجانب چنتا تدريس خصوصي كامپيوتر فشرده داره

اينجانب مدير IT  سراي محله شون شده

اينجانب قراره كارت مربيگري يه سري دوره هاي آموزشي رو بگيره

اينجانب تو انتخاب واحد اين ترم كارورزي 1رو نتونست انتخاب كنه ودر یک حرکت الکی و شوخی شوخی و در كمال ناباوري كارورزي ۲ ثبت شد ....عين يك انسان متمدن تو گل مونده كه كجا بايد بره!!!!!

اينجانب به محض اينكه تصميم گرفت گوشي شو عوض كنه به قيمتا 30% اضافه شد....جيليز و ويليز!

اينجانب در ميلاد گذشته رفت عروسي يكي از اراذل نامبرده در سال جاري...جاتون خالي آخرش تو مجلس فقط صداي اراذل مذكور به گوش ميرسيد

اينجانب در روز 22 بهمن به جاي راه پيمايي با ارذل رفتن تمرين سازززززززدوستان ... اینجانب كلي خوندو صدارو آزاد كرد ....مخصوصا با 3تار چقدر قشنگ مچ ميشد ....فقط نميدونه كه چرا يه جاهاي تو 3تار بغضش ميگرفت؟؟؟؟

امروز روزه عشقو دوستيو اينا بود...و اينجانب با عآماله پيامكهاي غافگيرانه و پر از مهر و ياده دوستانه جديدو قديم قرار ميگيرفت
...وباز هم با تمام حواشي خدارو شكر ميكنه كه همچنان خودشه و خودش!

چند روز پيش با دوستان قراره ملاقات گذاشتيم و دوره همييي...و چندي از دوستانه مزدوج نيز حضوره افتخاري خودرا در جمع مجردين به عمل رساندن ...و مجردين براي خالي نبودن عريضه آزاديو بي كاريو بيخيالي خودشونو خار كردن تو چشم مزدوجين!!

 از شب قبل همسران چندي از نامبرده ها كه شماره اينجانب رو داشتن اِزو جز نمودن و اينجانب رو به درجه رفيع عامل نفوذي منصوب كردند
 و قرار شد بعد از جمع آماري اطلاعات در ضمينه هديه مورد علاقه روزه عشق گزارش را با توضيحات كامل به مقاماته بالا تسليم كنيم....

 (اينقدر شاد ان همشون كه آخر اگه لو ندان....قشنگيه غافلگيري هديه به اينه كه طرفه مقابل خودش حدس زده باشه...نه اينكه تقلب كنه)

همسره يكي از دوستانه كودك درونه خيلي شنگولو بيداري داره ...برخلافه روحيه آروم و بي صداي خودش!!)
يه شب كه پدر خانم منزلشون مهمان بودن قرار شد كه نامبرده به وظيفه آباو اجدادي خودشون مهر تائيد بزنن و زباله هارو به درب خروجي راهنمايي كنن(!!؟)

20دقيقه بعدددددد...

40دقيقه بعددددد....

1ساعت بعد دددد.....

پدر خانم محترم نم نم (!) ياده داماده دلبندشان ميكنند و اظهاره نگراني از اين تاخير مينماييند...(بلاخره ايشون هم به نوبه اي سالها اين وظيفه خطير رو به عهده داشتن و ساعت كار دستشون هستو در اين ضمينه خود صاحب سبكو نظرن خب)

با اداي كلماته: نه حتماً باز گرمه صحبت با درو همسايه شده....باز نامبرده از ياد ها ميرود

1:25 بعدددد...!!!

ديگه خستگي به خانم خونه و الباقي حاضرين مستولي ميشود و به فكره تهيه بستره خواب مهمانان به سمت اتاق راهي ميشوند

راهي ميشوند

راهي

بعله هنوز تو اره هستن

شادو خجسته با نيشه تابناگوش باز ...
.قدم زنان در راه...
(مگه ويلاست كه 3ساعت تو راهه.د برس ديگه !)

به اتاق ميرسدن....

درب كمد ديواري رو باز ميكنن...

جييييييييييييييييييييغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

نامبرده تمام اين ساعات در كمد ديواري به كمين همسره محترم به سر ميبرد....

بنده خدا بعداز 1ساعتو نيم تو كمد دم كرده بود..     خيس عرق...       قرمز....
خوبه همسره سكته نزد

حال جالبي اينه كه هيچ يك از اين دو نامبرده عين خيالشون نبود كه ما مهمونداريم...همسره ولو شده رو زمين ..نفس نفس....نامبرده كه از زندان آزاد شده هر هر .....نفس نفس

...اين فقط يكي از شيطنتا اين پتو مته نامبرده ميباشد

جالبيش اينه كه با اين همه تفاوته شخصيتي بينشون از دسته هم ناراحت نميشنو بعد چند ساعت با هم.... هر هر هر هر

اين عاليه....

همه از خبر خوشه بودنه زندگي ديگران خوشحال ميشن ...حتي اگه اونا يه هم مسير تو مترو باشن

يادش بخير....جوونيامون يكي از وظايف كتبي نشدمون همين بود كه تو اتوبوس يا مترو جوري با هم صحبت كنيم و شوخي راه بندازيم كه همه لبخندرو بزنن.....يادش بخير

....

قطب منفي نوشت: به علت ارائه مضخرفه واحدها درسي در خرابشده اينجانب ....درس اينجانب سال ديگه همين موقع تموم ميشه....

قطب خنثي نوشت: از درد دندون شب گذشه اينجانب زمين رو گاز گرفت.... به ياده اس چندي پيش افتاد كه به تمام دوستانه عزيز كه ازشون بيخبر بود زد كه:
" خداوندا به دوستاني كه حال مارا نميپرسن يك هفته دندان درده شديد عنايت فرما ...آمين! "
حاله كيو نپرسيديم كه خدا مارو زده ..نميدانيييييييييييم؟؟؟!!

قطب مثبت نوشت: .... بيخيال.....زندگي زيباست و خداوند به ما لبخند ميزند.... همين مارا بس!!

قطب بي ربط نوشت: مبلغه گاز منزله اينجانب قبل از حذف يارانه ها  زيره 8هزار تومن....
بعد از حذفه يارانه زيره 20فوقش 25هزار....
قبض 35روزه گذشته......نه جانه من عمراً اگه بتوني حدس بزني
240هزار تومان وجه رايج !!!!!!!!!!!! ..... شخصاً اينجانب وارد عمل شد و شرك ت گاز رو به آباداني نزديك كرد...(خوده مسئول رسيدگيش وقتي قبضاي قبلي رو ديد هنگ كرد بيچاره...)

....

هوا بسي نا جوانمردانه سرد شده .....خيلي مواظبته خودتون باشيد

فعلاً

خدافظظظييييي

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 22:56حک شده توسطMeghnatism*| |

  دردوردست خودم به نظاره نشسته ام

       دریابید مرا....

سوارم کنید برپشت نسیم،

بگذارید برای لحظه ای هم که شده

 آزادی را مزه مزه کنم...

 هلم دهید در آبشار تخیل..

بگذارید در هرم نگاه شقایق ذوب شوم

بگذارید واژه هایم درآسمان تغزل اوج بگیرد

.....تا خدا.....

کودکی ام را روی بازوی گل پیچک تنهایی خود تاب دهید

بگذارید که از گل خاطره ام یک عروسک سازم

  و چنان نقش شوم روی تن فرش خیال،

 که مرا زیر هجوم واژه تان دفن کنید!!!

 

سلام

چطوريد دوست جونياي من خوبيييييييييييييييييييييييد؟

خدارو شكر اين ترم هم به سلامتي تمام شد...

وباز هم انتخاب واحد

فردا انتخاب واحد دارم دعا كنيد آموزش دانشگاهمون حالش خوب باشه...چنتا واحد هست كه اگه اين ترم ارائه ندن  ميره تا مهر سال بعد...اين يعني يك ترم بيشتر تواين خراب شده موندن

يه سوال ؟؟؟؟

چرا هيچوقت دخترا از عكس گرفتن سيرنميشن؟؟؟

امروز پدرم در اومد از بس نقش 3پايه دوربينو بازي كردم

يه دوريبين حرفه اي گير آورده بودن .....در همين حد بگم كه آخرش باطري دوربين تموم شد تا ول كردن

.

جاتون خالي جمعه هفته پيش رفتيم امام زاده صالح و صد البته دربند....چقدر شلوغ بود ...كلي لباس پوشيديو رفتيم به استقباله يك روزه سرد...به محض كه رفتيم زير يه سقف يكي يكي لباسارو سبك كرديم!!!

.

يه دوره تو دانشگاه دارم برگزار ميكنم

چشم شيطون كر همه چيز عالييييي

مدرس رو از دفتر رياست جمهوري

مدرك هم از يه شركت بين المللي

قيمت هم مناسب ...حداقل 1/3 دوره هاي عادي

همه چيز عاليه... البته از همه مهم تر تبليغاته كه خيلي سخت تر از بقيه مارحلشه...مخصوصا با بچه هاي ما كه كلاسشم به زور ميان...ومخصوصا با حضور سايه سنگينه موجودي كه تلفيق ژني ماهي قرمز و جلبك دريايي (حافظه 3ثانيه IQدرحده 9!!!!)

اگه تعداد به حدي كه من ميخوام نرسه كيفيت دوره اوني كه بايد نميتونه باشه

.

اعتراف ميكنم كه تواين مدت بارها اومدم آپ كنم ولي نميدونم چرا به دليل بي دليلي   دستم به نوشتن نميرفت

دلم براي تك تك تون تنگ شده بود

براي امير حسين خانه جفنگسرا كه سره اختلاف نظره اعتقادي فعلا با هم سر سنگينيم 

سید روحانی روحاني بچه پرويي كه سرش شلوغ شده

تراوشهای ذهنی یک دیوانه كه پستاي به ياد ماندني داره

 نجوای بارون دوسته شاعره ی خلاقه من!!

یه روزه برفی كه كپي برابر اصله خواهراي گرامه

لیمو ترش یا شیرین كه به دليل مزاحم شده آبنبات و تازگيا داره نم نم زندگي رو تجربه ميكنه و بزرگ ميشه

دغدغه های یک مرد دوست مجازی  كه 12بهمن تولدش بودو خدارو شكرحالش خيلي بهتر شده

از كوثر خانم تا اطلاع ثانویه کنکور كه با تمام مشغله ها هنوز هستو نرسيده!!

از كلكچالي كه شد دركه ....ديگه خيلي وقته كه نيستو رفته تا جاي ديگه اي باشه اميدوارم بتونه عينكشو برداره تا پوست بندازه و درك كنه كه اون آدم قديمي رو آب برده و بايد رهاش كنه...

از ماني و عليرضا همسايه گانه وبلاگي ديروز و دوستانه مجازي امروز كه بعد از مرز و آب هم دوستيشونو بارها ثابت كردن

و...

همه دوست جونياي مجازيو حقيقيو حقوقيو....دمه همتون قيژژژژژژژژژژژژژژژژ

.

يه جورايي جريانه پيشرفتاي من شده قضيه تحريماي غربو پيشرفته ايران،يه وقتايي كه مخم كليد ميكنه به يه موضوع از درو ديوار مباره ...
منم كه اگه كاريو شروع كنم سنگم بباره تا تهديگش بايد برم
فقط يه كوچولو
يه زره
آفسالت شديم!!!!

قطب مثبت نوشت:اين جانب در يك قدمي يك اتفاق خوب با كلي عوارض جانبي قرار گرفته...بدعاييد لفطاً...
باآگاهي كامل از تمام عوارض باز هم اصرار دارم كه  باشد كه بشود

قطب منفي نوشت:چقدر بده كه آدم بعد كلي رفتو آمدو لي لي لي جشن عروسيشو بندازه براي 1اسفند  با كلي ذوق تالارو عكاسو اينا...
پدر بزرگ داماد شربته آبليمو رو يه نفس سر كشيد !!!!
خدا رفتگانه شمارا هم بيامرزد

قطب خنثي:آدم نماهايي با بچه گانه ترين دلايل همديگرو انتخاب كنن كل اعضاي خانواده رو زجر كش كنن كه بشه ...
بعد ميشه...
بعد از گذر از يك فصلي زيبا كه معروفه به فصل عاشقا(مهر!!)
 دادخاست ط ل ا ق

بچه پرو مينويسد:با تمام قوا خود را براي 2مجلس عروسي و شاد باشه قبل از شروعه سال 91 آماده مينمائييم....
قربونتون برم عروسي شماهم مبارك...
سيسمونيتو بچينم....
من عاشق دوره نامزدي كوتاهم ...زير يه سال لي لي لي تموم

واما

در اين هواي سرد هم  زندگي زيباست و خداوند به ما لبخند ميزند

تقسيم بندي رو داشتي؟؟!تماماً ابتكاره خودم بودا هرجا كه ديدي ...از من دزديدن

.

يكم قلمم با پستاي قديميم فرق كرده..خودمم فهميدم...يه وقتايي آدما اينجوري ميشن ديگه...بخيال

در اين هواي خنكه زمستاني خيلي مواظبت خودتون باشيد مخصوصاً اگه يادتون ميره كه سفالكسين از اون قرصايي كه  پشتش نوشته هر 8ساعت يك عدد نه هر شب!!!

تا پاسي ديگر

شاد باشيد

خدافظظظييي

 

 


: باز هم هست:
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 23:25حک شده توسطMeghnatism*| |

در سکوتی سرد شاهد پرپر شدن جزوه های نخوانده هستیم

در سوگشان تا پاسی از شب بیدار میمانیم و بر سر میزنیم

باشد خداوند در پاس کردن ما را یاری فرماید
ایام غمباره امتحانات تسلیت باد

دانشجویان عزیز به لحظات ملکوتی "غلط کردم از ترم بد میخونم" نزدیک میشویم

                  

سلام

امتحان

امتحان

و       امتحان

وقتی برای نوشتن نیست

وقتی برای سر زدنو کامنتیدن هم نیست  می جبرانیم در اسرع وقت

معتاد دیدی ؟؟!!معتاد شدیم به این اونترنت...

دلمان تنگید برای این دنیای مجازی دل انگیز

این روزا اینقدر داغونم که خودمو دارم با امتحانا خفه میکنم ...هر چند که باز این مغز محترم اصلا یاری نمیکنه   ولی خب اینجانب پرو تر از این حرفاست

و باز هم در ابتدای ترم ۲۰عدد گوساله محترم را به فرزند خواندگی پذیرفتیم و باید تا ۲۶ام ۲۰گاو تحویل جامعه دهیمو سرمان را مثل یک مرد بالا بگیریمباشد که بشود!

هر برنامه و کاری رو به بهانه امتحان میندازم عقب....فکر کن من ۲۶دی امتحانام تمومه برای ۲۷ دی با هزار نفر در ان واحد قرارو برنامه گذاشتمحال پیدا سن پرتغال فروشو

البته خدارو شکر نمره عملیام عالیه حتی تربیت بدنی که فقط ۱جلسه حاضر بودم()  اگه این مغز محترم بازی در نیاره اوضاع امیدوار کنندست

شاید یه اتفاق خوب بیوفه...شاید ..البته این برنامه واسه بعد از عیدو فروردین اردیبهشتم بود ولی خب دیگه حادثه هیچگاه خبرنمیکند...با اینکه کلی از برنامهام عقب میوفتم ولی با تک تک سلولهام استقبال میکنم!

تو این هاگیر واگیر دوستان برنامه مشهد دارن میزارن....و باز هم برنامه صحبت شبانه با پدر گرام و همان سوال معمول : که تو چته؟؟!! دلمان پر میکشد برای امام رضا ولی چه کنیم دیگر

این روزا برای تمام هم کیشانه دانشجوی و دانشمند اینجانب دعانمائئید

زندگی زیباست و خدا به ما پوسخند میزند

شاد باشی

فعلاً

خدافظظظیییی

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 18:12حک شده توسطMeghnatism*| |

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

 

با سلام

و تقدیرو تشکر از تمام مدوین محترم(!)

چند صباهی نبودیم                       عذره تقصیر

سیستم به یاری حق تعالی و البته کمک های بی شائبه برادر گرام درست شد

ولی مسئله این است که این بار سی دی محترم مودم محترم تر گم رفته

و همچنان اندرخم کافینت ها

...

مادر و پدر گرامی بلاخره تشریف فرما شدن

از سرور و خوشی در پوست خود جا نمیشودیم...آره خب به خاطر دیدین مامانی و بابایی ولی راستش...

این اقوام محترم دهن مبارک اعضای درجه یک این خانواده را صاف آسفالت   خط آبر پیاده  پل هوای + پله برقی!!  ن م و د ن

همان طور که مستحضر هستید اینجانب رابطه ی بسییییییییار گرم و صمیمی با اقوام دارم و ازدیدن این دوستان روح از بدنمان بپرواز درآمد مخصوصاً آن عده معدود و لی جاداری که در ساعت ۴صبح با یک خشم شب خوشحالیمان را اتمامیدین!

فرودگاه رو که دیگه بیخیال در این محفل نمیگنجد

آهان فرودگاه....نامردا ۳ساک اونم از اون ساکهای مهم و حیاتیتا یک هفته گروگان گرفتن.حالا این هیچ فدای سره سرتاقاریمان از همه مهم تر سوغاتی ویژه اینجانب رو پیچوندن 

در مراسم خدافظی کنونه شخصیه شب آخر به والدین محترم عرضیدیم که از اون شهره وهابی زده ی نجاست کامل فقط مشتی آب زمزم اینجانب را مزین بفرامید...پدر مشت را با ۲کلمن۲شیشه لبیک گفت ولی این ...این.......دزدا.این آبا خوردن نداره فکردید من یادم میره؟کوتا دیگه والدین برن یا گوش شیطون کر خودم عاضم بشم؟ (البته انشا اله با همسره...لال میشی بگی ایشاله نه؟!)

چکنیم دیگر خانواده ذلیلیم .دوست میداریم تمام اماکن تاپ را با همسره برویماوووووووووووووووو حالا کو تا همسره

مادر و پدر گرام علارقم نصایح اینجانب که اینقدر این زبون بسته رو نریزید تو حلقوم وهابیا ...کلی خریییییییییییید..ولی خدارو شکر در آن کشور دوست() و همسایه همچنان رگه های از شیعه به چشم میخورد...از قضا یک بازاره نه چندان بزرگ در یک محله فقیر نشین این شیعه ها ی محترم راه اندازی کردن و کاروان مورد نظر با توصیه مدیر کاروان به منسبت شیعه نوازی جارو کردنوالحق اجناسی مرغوب

وبا تعریف بی احترامی ها والبته ترس بی پایان از ایرانی ها در آن خراب شدهی محترم عشق و احترام اینجانب به اعراب صد چندان شد(قضیه پیامبر و اعمه محتم از اعراب جداست...اینان یاقوتی بودن در دل منجلاب گرفتارحالا باز بکامنتید چرتو پرت بگید خب!)

همینجا به تمام دنیا می اعلامم که اینجانب هیچ علاقه ای به اسباب بازی ندارم.از هیچ نوع.در هیچ سایز...مامان من این همه راه رفته تا اوووووووووووووووونجا بعد هلیکوپترو عروسک آورده؟؟؟ مامان مامان آخه ماماندر این سال ۹۰هم چپو راست عالمو آدم برای حسن نیتو احترامو محبتو این حرفا سیسمونی کامل میکنن.همه می مزدوجن حالا ما سیسمونی ست میکنیم!!

تا دلتون بخواد پارچه اعم از : مشکی طرح دار . گولی بق بقی . گیپور سنگ دوزی .گیپور گل دوزی .لباسی .کتی .شلواری...همه هم الا ماشاله جنگ ستارگارن و گل منگلی ده مادر من شماکه بزرگم کردی مستو ملنگم کردی که دیه باید بعد از۲۳سال بدونی من سلیقم طرح ساده است ...اینا رو چ کنم ساده ترین مدلها (و در این حال شکیلترین!) رو بسته بندی کردیم که سر سفره عقد بدهیم به عروسمان پسرمان علی پارسا سربلند باشد

بافتنی خریدییییییییییییییییی؟آخه مامی توکه میدونی من به بافت حساسیت دارم

طلا؟؟؟ من کی طلا باز بودم آخه(ولی خب این یکی علی داشت کلی ذووووووووووووووووووقفکر کن بری عربستان وهابییییییییییییییییی سنی بعد پلاک علی پیدا کنی ؟؟؟دمتان شیعه قیژژژژژژژژژژژژژژژ)

خلاصه ما همچنان تشنه ی یک قطره از زمزم به هر بهانه ای گیر میدهیم

خواهرا و زنداداش محترم و البته مریم  بانو اندرخم جنسو طرحو مارک...اینجانب در کمال خجست گی گیره طراحیه روی جعبه ها

امسال مریم بانو در ده محرم در آغوش اینجانب کلی هیئت مزین فرمودیم...طاهری که معرف حضوره همه تهرانی ها هست؟؟ مهمانشان بودیم

...

وباز هم فصل محبوبه امتحانات با ۲۰واحد ناقابل و کوهی از کتابو جزوه

ذکره شبو روزه دانشجویان در این ایام متبرک : ما میتوانیم ما میتوانیم!

وبا این وضع کم کم به فکر جدی گرفتن ارشد

و با تمام این اوصاف همچنان پرو پرو با پوست کلفتی تمام داد میزنیم :

زندگی زیباست و خداند به ما لبخند میزند

زیاد شد؟تازه به سوالات فلسفی میرم بانو:آدما چرا مرده میشن.نرسیدم  باشه سرفرصت

در این روزها برای یک دانشجوی بنده خدای خیلی خیلی آرزو های گنده گنده     بداعید   البته لفطاً !

مرسی

آهان یادم رفت...بعضیام خیلی بچه بدی شدن تازگیا...نا محسوس میگیم که نه کسی به خودش بگیره ...منظورم با خوده خوده بی معرفته بچه بده نامرده خیلی خیلی بده....

فعلاً

خدافظییییییی

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 12:46حک شده توسطMeghnatism*| |

سلام سلام

باز هم یک پست تندو سریع

در این روزه برفی پر سوز توجه شمارا به مشروحه اخبار جلب مینماییم(!؟)

خبر اول  : مادر و پدر گرام اینجانب با پرواز ساعت ۲۰:۴۵ از مبدا جده به آغوش گرم خانواده باز خواهند گشت

خبر دوم   :  دوست گرام این جانب ۳شنبه با پرواز ساعت نمیدونم چند از مبدا کربلا به کانون رم خانواده با میگردند

خبر سوم  :  پسر عمه گرام به اتفاق همسر محترمه(تازه عروس و داماده مورد نظر) ۳شنبه با پروازه ساعت نمیدونم چند از مبدا مشهد به کانون گرم خانواده با میگردند

خبر چهارم  :  اینجانب ۱سالو ۲ماه است که مشهد نرفته ایم        ۶ماه است که به شاه عبدالظیم حسنی نرفته ایم    ۳ماه است که به امام زاده صالح نرفته ایم

خبر پنجم : به مناسبت باشت غرور آفرین مادرو و پدر گرام اینجانب منزل اینجانب اینا تا اطلاع ثانوی فرودگاه پروازهای خشم شب تمام یاقوام اعم از خونده و نا خونده میباشد

خبر ششم :  امتحانان میان ترم اینجانب از اواخر همین هفته و پایان ترم از ۶دی آغاز میشود  (باز هم زمان انتخاب واحد یک لحظه دچار گرفتگی رگهای خونی مغز شده اکسیژن و خون رسانی مغز مختل و در نتیجه = ۲۰واحد نا قابل اخذ نمودیم)  با خاک + آب+یک موجودی ۴پای محترم و معروف= جمله بسازید

...

و اخبار ناگوار و گوار دیگر که به علت زیق وقت کافی نت مورد نظر از ارائه آن معذوریم

ان شا اله به شرط حیات در فرصتی دیگر حتماْ این واحد درسی به همراه ژتون اضافه ارائه خواهدشد

دچار بحران هویت شدیم نمیدانیم که بایدبا توصیف این دقایق گران بها و باز گشت این ۲نو گلان نو شکوفته از خوشحالی در پوست خود منلق بزنیم یا به خاطر عوارض جانب اتفاقات سر به بیابان بنهیم(؟؟!!)

و همچنان در فراق دوریه سختو جان گدازه سیستمه محترم میسوزیمو آوارهی این کافی نت های بی رحمو سنگ دلیم

و باز هم ممنون از صبر و همراهی بی پایان شما مدعوین محترم

 

و البته با تمام این اوصاف پیچیده زندگی... همچنان در کمال پرویی پوست کلفتیو نا باوری معتقدی که            زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

شاد باشی

خدافظیییی

نوشته شده در شنبه 5 آذر1390ساعت 19:7حک شده توسطMeghnatism*| |

سلام سلامسلام

ممنون از لطف همتون

با عرض معذرت فراوان یه عالمه زیاد به خاطره غیبت طولانیییییییییییییییییییییی

شرمنده

درگیر شدم تا خر خر ه

میدونم میدونم العان میخواید دیالوگای خودمو به خودم بگید که تو میگفتی درگیری نمیتونه باعث فراموشی و این چیزا بشه

قبول دارم هزارتا

ولی اون موقع ها هم اگه کلی درگیر بودم باز آخر شبا با چشمای پف کرده بودم ولی ...

سیستم محترم منزل منهدم  شده است

اینجانب نت خونمان بسیار پایین امده

العان هم از دست ارذل محترم جیم شده ایم و به کافینت پناهنده

اینقدر کار دارم که نمیدونم اول کدوم آدرسو وارد کنم اون یکی ناراحت نشه

بازم معذرت

فقط خاستم یه پسته سریعو هل هلکی بزرام که بدونید عاااااااااااااااااشششششششششششششقتونم

به شرط حیات با زمیگردم واز خجالت تک تک تون درمیام

بازم منون از لطفتون

یادتون نره             زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

فعلا

خدافظظظظی

نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت 12:6حک شده توسطMeghnatism*| |

چه شیرین است این نسیم دزد پائیز
لمس دست بافتهای مادر
خواب
زمین در خواب میرود  یا من؟؟
چه نیرنگه دل فریبیست این زندگی
این بازی گردان
یک فصل دیگر هم خط خورد
این روزها چقدرسخت میگذرد
میگذرد یادر ذهن من گذشته؟
بگذر
این رود خروشان عجب قدرتی دارد
من هم همان برگ زرد خزان
با خود ببر به سوغات کودک
کودکی با موهای خرگوشی ، مجذوب صدای این سنگو آب
بگذار گم شوم در صدای خنده اش
به دور از همهمه ی صدای این روده خروشان
همه ی این دنیای سخت
غرق شود در این صدای بی آلایش   خنده
در این دستانه آرامش
خود را بسپاریم به باد
برویم تا عرش خدا
تق               تق
منم آن گنهگار پیر سیب...
دستانه توبه برگیرد
گم شویم در آغوش معبود
برویم به کودکی
نیا ایم به زمین
باز گردیم به خاک
شاید اینبار عزرائیل را بفریبیم از فرمان
بمانیم در هسته سیب
گم شویم در آرامش آغوش معبود
چه شیرین است این نسیم دزد پائیز
لمس دست بافتهای مادر

 

سلام

پائیز آمد...ماه من...ماه زهره

از نبود م معذرت،ممنون که همچنان هستید،روزهای پرماجرا و ...میگذرونم،از اونجا که خودمم سر شلوغ رو دلیلی موجه نمیدونم سعی کردم یه سرکی به تک تکتون بکشم ...اگر کوتاهی شده باز معذرت

ممنون از حضوره سبزتون...ساعت سپید،مهسا،بهار،دکیی،امیر ،کلکچال،سالار ،خانم کوچولو،یک مرد،فاطی،سید...

اسپیکر....چقدر قشنگ خونده معین این همدمو...

آخی دیدی پائیز شد
 خیابون ما کلی درخته همه تو یه صف منظم و یک شکل ،وقتی پنجره اتاقو باز میکنی، وقتی قدم اول رو برمیداری گذر فصلهارو با تمام وجودت لمس میکنی...

همیشه تو اول مهر دچار دوگانگی میشدم ،از یه طرف ذوق برای ماه دوستداشتنی خودم، از بادو نسیم خنکو صدای برگای خشک زیر پا تا روز تولدم،ولی از یه طرف مدرسه، 2هفته آخر شهریور همیشه مخصوص برنامه های فرخنده ی باز آمد بوی ماه مدرسه بود که از درو دیوار اویزون میشد ما هم تمام امید آینده مون شده بود تقویم ،تند تند بشماریم تعطیلات و مناسبتایی که مدرسه تعطیله،وای به مناسبته تعطیلی که افتاده باشه به جمعه درودو عنایتو با آه و ناله براش میفرستادیم...ممنون از منصور ضابطیان با طرح استقبال پائیزه رادیو7 والبته قصه ملموسه امیر علی نبویان

از مدرسه بدم نمیومد از بیکاریو پربرنامه گی تابستون بهتر بود،روزای تاپه راهنمایی و دبیرستان مخصوصاً 2سال آخر...ولی باید اعتراف کنم که اصلاً‌خاطرات خوبی در دوران ابتدایی نداشتم ،میدونم که براتون اصلاً قابل درک نیست ولی هیچ وقت تو تعریف از گذشته من هیچ کلامی مابین  7تا11سالگی من نمیشنوید،دوره ممنوعه خاطرات....اه ولش کن

خاطرات خوبو بد زیادی از گذشته با خودم یدک میکشم ولی ...ولی حتی حاضر نیستم به یک دقیقه قبلم برگردم، بی منطقیه مطلقه میدونم ولی اینم یکی از اخلاقای مغناطیسمیه دیگه!

آخه شما در من چه دیدید؟بگید خودمم بدونم...
این جمله تو یک ماه اخیر شده ذکره شبو روز من،سر انتخاب رشته کنکوره صاف شدم چه کارشناسی ، چه کاردانی به کارشناسی حالا اولیش یه چیز،میشه تعریف آنچه گذشت خودم ولی دیگه کاردانی به کارشناسی که دیگه سر در نمیارم...کلی زیر لب به خودم میگفتم : حالیشو ببرید،شما ها چون منی دارید که من چون خود ندارم...شاید خود پسندی به نظربرسه ولی  یه وقتایی این حس سر تاقاری بودن کلافم میکنه
تو اون کنکوره کذایی 87 در تنهایی متلق برای گرفتن حقم ج ن گ ی د م ،درو دیوار هم که بغیر از تضعیف روحیه کاره دیگه ای بلد نبودن...به جاش چقدر برای اینا من حرص خوردمو جلز ولز کردم که بابا جان این اشتباه من بوده من نمیدونستم کسی نبود که به من بگه 2+2=4 مغز م صاف شد تا با تک تک سلولام درکش کردم دیگه شما راه اشتباه منو نرید،مگه میفهمن!!؟ یه جاهایی دیگه دیونه ام میکردن میزدم به سیم آخر میگفتم ولشون کن با سر برن تو دیوار آدم شن بخندیم!...امان از این دل مهربانشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

آی زنگ خورم بالا رفته بود،اگه از هرکدوم 10ـ15هزار حق مشاوره تحصیلی میگرفتم کلی بارمو بسته بودمشِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے،چکنیم با این دل مهربون
بعد از خبر قبولی از چپو راست پروژه ثبت نام شروع شد...ایران چقدر شهر داره...تهران چقدر اطراف داره!
(دانشگاهم کشکی شده ها،گذشت اون روزا که غولی بود این کنکوشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ر،همه مجاز ،همه قبولشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے )

 

تا پرواز مادر و پدرگرام به بزرگترین آرزوشون کمتر از 3هفته باقیست

این روزها اگر مادر و پدر گرام اینجانب را رویت فرمودید سلام  وپیغام دلتنگی ته تاقاری را ابلاغ نمائید..با تشکر

دیگه؟..دیگه سلامی شما

یه خبر تکراری
هنوز زولبیا بامیه رمضون پائین نرفته،باز هم 2فروند از دوستان به درجه رفیع مزدوجین ملحق شدن،
تو مراسم عقد یکی از این روشن دلین محترم استاد جان استاد صالحی هم حضوره سبزشان به عمل رسید که با استقبال دستو سوتو جنگولک بازی دوستان همراه شد،غافلگیر شدیم ولی خاطره به یاد ماندنی شد

ماکه بخیل نیستیم ایشا الله تا آخر دهه 90نسل مجردین بمنقرضه منم وظیفه خطیرو به عهده میگیرمو به عنوان آخرین بازمانده این گروه خودمو به موزه ایران زمین معرفی میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!

چند وقت پیش لیست عزیزانه تازه از دست رفته رو با یکی از دوستان مرور میکردیم که گفتم بجنب اگه تو هم پروژه ای داری رو کن چشم بهم بزنی محرم و صفرشده از انتظار آب میشیا ،خیلی خونسرد گفت:من؟من؟عمراًهستم حالا حال بیخ ریشت...کمتر از ده روز بعد با سری کامل دندونا اعم از شیری و بلا نسبت عقل جلوی درب منزلگه رویت شدن....(آخه بشر تو که میدونی دل درد داری مرض داری نظم و نثر ردیف میکنی که اینجوری ضایع بشی!اگه فکر کردید که من هم در کمال نامردی تا سر سفره عقد دیالوگای واهی شو براش بازسازی  میکردم سخت در اشتباهید...تو بگو یه زره!)

اینقدر سفره عقد دیدمو تو مراحل این اتفاق بزرگ قرار گرفتم که دیگه شدم اوستا،خدارو چه دیدی شاید یه مغازه سفره عقد چینونو اجاره دادننون راه انداختیم!اینجوریم که سال 90کنتراک مجردارو برداشته باید نونشم خوب باشه،جدی میگم!....

خوب شد ما ه رمضون تموم شد این عاشقو معشوقا دغ کرده بودن که!(حالا خوب بود بین علما اختلا ف میوفتاد ماه رمضونو 2ماه دیگه تمدید میشد،آی میخندیدم )

یادته تو پستای اول سال چقدر با ذوق این خبرای مزدوجین رو میگفتم؟

این لیستی کوچک والبته گلچین شده ای از آنچه گذشت این اواخره
اعتراف میکنم که یه چند باری نشستمو تایپیدم تا به آپم ولی باز هم به دلیل بی دلیلی ...بعضیاشو ذخیره کردم ،غیبت بعضی از خاطرات تو این دفتر خاطرات محسوس،حتماً ثبت میشه


 

زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

خدایا    یه دنیا دودستت دارم شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے،به خاطره همه چیز شکر،تمام این روزا و اون روزا و اون یکی روزا...!! حتماً تو در من یه چیزایی دیدی که هنوز خودم پیداشون نکردم،میدونم که صلاحمو بهتر از من میدونی،                            شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومےمن  منتظرم...

کتاب فرصت آخر تامس آ هریس رو دستم گرفتم...یه کتاب روانشناسی درباره ارتباط متقابل و" والد" بالغ "کودک"...خیلی جالبه ولی باید با آرامش و تمکز خونده بشه

تا حالا دقت کردی چشمای روشن بعد از بارون چقدر جذاب میشن؟...

دیگه زیاد شد ...العانه که باز امیر حسین قر قرش شروع بشهشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

مواظبت خودتون باشید

بازم ممنون از حضور و هم فکریتون

فعلاً

خدافظظظییییشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے


: باز هم هست:
نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1390ساعت 1:48حک شده توسطMeghnatism*| |

من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب،عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه ی اشیا جاری است
روح من کم سال است
روح من گاهی از سر شوق،سرفه اش میگیرد
روح من بیکار است:
قطره های باران را،درز آجرهارا،می شمارد
روح من گاهی،مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد

سلام     سلام          سلام

ممنون از همتون .رضا.شاهزاده.آرزو.خانم کوچولو.زهرا.یه مرد.بهار پیاپی.کوثر.سالاری.دکی.کلکچال...

بعضی از دوستان پ نه پ های دیگه ای رو برام میل کردن ،براشه سر فرصت حتماًاستفاده میکنم

طاعات و عباداتتون مورد مقبول احدیت،این شبای بزرگ دیگران رو هم دعا کردید نه؟!
خدارو شکر امسال هم زنده بودمو تونستم شب قدرو قرآن سر بگیرم...

شنیدی میگن تو شب قدر میشه سرنوشت رو از سر نوشت؟...تقدیره ما توی این شب قلم میخوره؟...پارسال این موقع همه ما این بودیم؟...توی این یک سال چقدر اتفاق افتاده؟چقدر عوض شدیم،چقدر دنیامون بزرگ شده؟...

توی این یه سال قراره چه اتفاقای دیگه ای بیوفته خدا میدونه...توی این شبا فقط خدارو شکر کردم ،برای تمام اتفاقا ،برای تمام بالا و پائینا ،برای اینکه همیشه بودو من نمیدیدمش،بیشتر از استغفارو العفو شکر به زبونم میومد،یه جاهایی عذاب وجدان میگرفتم ،مداح یه چیز مخوندو من برای یه چیزای دیگه چشمام میلرزید
خدا توی این سال یه درسی داد،خیلی راحتو ظریف یه غرورمو خورد کرد،دمش گرم قشنگم خورد کرد،بدونه وسله پینه....،شکرش،لابد لازم بوده ،بعد از 22سال هارتو پرت بیصدا شکستم،هنوزم فقط خودم صدای خورد شدنمو شنیدم،بازم شکرش

شباو روزای سختیو گذرونم و میگذرونم ،حتماً چیزی در من دیده که این اتفاقا برای من میفته  دیگه!..بازم شکرش

راستی گفتم دیگه سرکار نمیرم؟..خب العان میگم ! به هزارو یک دلیل بی دلیلی دیگه نمیرم،اومدم بیرون،در کمال اعتماد به نفس هم اصلاً پشیمون نیستم هیچ،هر وقت یادش میوفتم کلی هم به خودم احسن میگم که یک بار درست تصمیم گرفتم،بدون ترهم...

یه سری اعتقاداتی دارم که کلی پاشم و کلی هم ازش دفاع میکنم ،با دلیل!

هر سلامی یه خدافظی داره ،یه خدا فظی قشنگو به یاد ماندنی که بعدن میره تو البومتو میشه یه خاطره خوب یه خدافظی هم میشه یه کابوس گذشته...

هیچ کاره خدا بی حکمت نیست،تمام این سلامو خدافظیا یه دلیله محکمی پشتشه،مشخص شده که من فردا صبح کی از خونه بیرون برم و حتی در مسیرم از کنار کیا رد بشم

توی این یک سال خیلی اتفاقای عجیبی برام افتاد،به خیلیا سلام کردم ،از خیلیام خدافظی کردم ،من یه اخلاق بدی دارم
آدما هم برای من یه تاریخ انقضایی دارن،میانو میرن،یه اخلاق گندم ،آدما رو خیلی راحت کات میکنم،و واقعاً هم دیگه بهشون فکر نمیکنم،تمام،یه آدمای العان هستن که فکر میکنم دیگه لازم نیست باشن،کات

پارسال اینموقع خیلیا بودن که العان نیستن ،خیلیان نبودن که العان هستن.فقط عید تا حالا 7تا از دوستای اینجانب قاطی مرغو خروسا شدن...تو پرانتز:از این 7لی لی لی ،4مورد غافلگیر شدن،تعریف و هدفشون از زندگی مشترک با اینی که دیدن متفاوت بود،این تصمیم بزرگیه   یه انتخاب برای همه عمر،فکر کنم لازمه قبل از انتخاب یه چنتا سوال از خودمون بپرسیم
این کسی که داری برای همسری یک عمرت انتخاب میکنی،فقط عشق تو نیست،یک نقش و وظایف دیگه هم بعد از ازدواج پیدا میکنه،میتونه از پسش بر بیاد؟همسرت باشه،عروس یا داماده  پدرو مادرت ،در برابر خواهر و برادرت،.تو چی؟اماده ای برای قبول نقش و وظایف جدید؟...دوستام میگن من بعضی از مسائلو خیلی جدی میگیرمو بزرگش میگنم ولی به نظرم بعضی مسائل خودش بزرگه
شاید یکی بتونه همکاره خوبی باشه ولی دوست خوبی نه،یکی دوست خوبی باشه ولی همسر خوبی نباشه،تمام نقش هایی که ما توی زندگی قبول میکنیم یه وظایفی دنبالش هست دیگه،خوشبخت بودنو زندگی کردن سخت نیست ولی باید درست تصمیم گرفت،این انتخاب برای خودته...یکی از دوستام با داشتن یه پسر 5ساله داره به ط×ل×ا×ق فکر میکنه...این یک فاجعه ست!

این دو شب تو هیئت نیازی به نوحه نداشتم ،این ابر بهار منتظر یه بهونه برای باریدن بود،جالب:تک تک دوستان مجازی به یادم اومدید،تک تک...یکی هم که نمیدونم چرا ولی هر دو شب از اول مجلس جلوی چشمم بود،نمیدونم چرا،شاید یه دسته گله جدید؟شاید انتظار یه اتفاق؟شاید یه تردیدو یه تصمیم مهم؟...این شایدای بی جواب خیلی براش نگرانم کرده...امیدوارم که بازهم توهم باشه


معذرت توی پست قبلی گفتم کلی اتفاق افتاده که میامو میگم،زود میام،ولی دیر شد،معذرت،خیلی

بیشتر از پنح بار نشستمو تایپ کردمو تایپ کردم،ولی نمیدونم چرا back space اینقدر قدرتش زیاد شد!؟...اینقدر اتفاقای جور واجور پشت سره هم افتاد که دیگه موندم اول کدومو بنویسم اون یکی ناراحت نشه!

از 2-3هفته قبل از ماه رمضان نمیدونم چرا ولی احساس میکنم انگار خاک مرده ریختن روم،توی این چند وقته خونه نشینی گفتم به کارای عقب موندم برسم،ولی کلی کتاب نخونده افتاده تو کتابخونم کلیم فیلم ندیده ریخته رو میز ،کلی هم متن ننوشته تو مغزم خاک میخوره،کمد محترم هم دیگه کارش از التماس دعا گذشته به جیغ جیغ رسیده!

آی تو ماه رمضونی هوس استخر کردم ،آی دلم هوای کوه کرده،...در ادامه حوادث غیر مترقبه در راستای کمک رسانی (بی هیچ چشم داشتی!) به مادر بعد از تعمیر کاملاً حرفه ای پایه کابینت محترم ،این در کابینت هست...پائین درو میگم...اون نوکش ...تیزیه...کوربود ضارط خورد وسط زانوی پای راست بی نوای من.ضعف کردم...پای چپ که تو خرداد چلاغ شد ،حالا بعد از 3ماه پای راست هم بهش پیوست!....یه پیاده روی دیوانه وار بود که باعث تمدد عصبامون بود که اونم ترکید...خدارو شکر!
از اول ماه تو فکر بودم یه برنامه امام زاده صالح بزارم،به یکی دوتا از دوستان پیشنهاد افتخار همراهیمو دادم که هرکدوم به یک روش محترمانه ای ...پپپیچوندن

این مادر گرام هم (گربونشششش) که فقط کلیده چرا میخوای تنها بری؟تنهایی که بهت خوش نمیگذره؟این همه دورو برتن چرا تنها؟...ای مادر نمیشه با هرکسی هرجایی رفت که،حالا اون وسط غور غور چرا گرمه ،چرا سرده ، چرا زود میریم، دیر شد، چرا شلوغه چرا خلوته،اون پایه هاشم که گفتم که...ملت که نمیتونن برنامه هاشونو با من هماهنگ کنن،هر کسی برای خودش یه زندگی داره، نمیتونم به زور دنبال خودم راشون بندازم که به من خوش بگذره؟- همون تنهاییشم یه فازیه!!

این توفیق اجباری خونه نشینی اگه به غیر از رمضون بود کلی رو فرم میومدما،هرچند اگه به بهانه روزه نبود که من تو خونه بند نمیشدم،  ا از کجا فهمیدید 27آبان عروسی داریم؟!!!پسر عمه گرام،افطار که دعوت بودن جاتون خالی کلی اذیتش کردیم ،فقط احتمالاًپدر و مادر گرام من در مجلس حضوری ندارن،

ا از کجا فهمیدید...نه دیگه انصافاً‌اینو دیگه نگم نمیتونید خبر دار بشید ،به لطف خدا بعد از ۷-6سال بلاخره این سعادت به پدر مادر گرام ما دست داد که امسال در ماه حج خونه خدارو ببینن،گربانتان گربانتان ایشا الله شما مشرف بشید!...کلی هردو ذوق دارن،جمعه ها دوتایی میرن کلاس برمیگیردن مقشای شبشونو مینوسن!دیگه کم کم کاراشونو جمعو جور میکنن که به یکی از آرزوهاشون نزدیک میشن
یکی از همکارام تو خرداد با همسرش رفتن مکه،کلی عکس گرفته بودن که توی همش خودش بود،دریغ از یه عکس بدون این صورت آشنا،اینا از اون دسته آدمایی بودن که براشون هم زیارت بوده هم سیاحت،روزا به خداو پیغمبر،شبا به بازارو رستورانو مرکز خریدو...خبری از اون فازی که توی ذهن من باید از شبای غریب مدینه و بقیع گرفت   نبود...دنیا همینه دیگه ،همه که مثل هم نیستن،هرکی یه جور با بازی زندگی کنار میاد

و دیگر هیچ،طبق معمول کلی برنامه توی ذهن خسته خوابیده،این بیکاری هم که همشو تحت شعاع قرار داد(؟؟!؟!) دیوانه میشویم!

بیخیل

زندگی زیباست و خداوند در این شبهای زیبایش به ما لبخند میزند

10روز پیش یه غلطی کردم آهنگ پیشواز خط ایرانسلو فعال کردم،دوستان گرام هم که دهن مبارک مارو تا خوده صبح مورد عنایت قرار میدن،خب آدم باشید آهنگو براتون میفرستم چرا اینقدر مردم آزاری میکنید؟!،خدا نکنه دستت بخوره جواب بدی،تا کمر هام هام که من باتو کاری ندارم قطع کن میخوام آهنگ گوش کنم،خط من مگه پلییره گوشیته آخه؟!... طبق عادت قدیمی وقتی روبه راه نیستم گوشیرو خاموش میکنم،خوبی ایرانسل اینه که وقتی روشن میکنی آماره هرکیو که زنگیده میده ولی بقیعه خطا نه!...

خیلی شد بسه دیگه

دعا ...آدما با آرامش قلبی به همه چیز میرسن

خدافظظظییییی

نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 2:9حک شده توسطMeghnatism*| |

سلام سلام بر روزه داران

کلی اتفاق جالب افتاده که اگه تعریف نکنم خفه میشم

کلی حرف برای گفتن دارم ولی....روزه ام حال ندارم...العانم وقتشو ندارم !

اسپیکرا روشن!

فریدون تواین آلبومش دیگه ترکونده

عاشق آهنگ سلام - بی تو-طاقت بیار...شدم

پـَـَـ نــه پـَـَــ (طنز)

به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری
میری؟
 یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم

رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست

نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره

پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه
یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه

یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم
میگه : معتاده؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه

کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته
میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر

دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ  سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه
نظرمو می خواست

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم

با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش
می کنیم

صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه
سر صدام اذیتت می‌کنه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم
بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف
میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست

حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه
باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که
میری دلتنگت نشم!

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه
کمک می‌خوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم
مقاومت می‌کنم

تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم،
یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی
گوش بدیم!

تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون
مزاحمت ایجاد کنند

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره
کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون
نیست از خجالت قرمز شدیم

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف
توالت وایسادین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من
مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم
بیایی نجاتش بدی!

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام.
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه...
روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر
بخنده برندس !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو
میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم
. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب
درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام
پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو
چک کنم

رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز
شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم
با هم بخندیم

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود.
میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی
صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه
شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه
بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم

با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین
شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی
مردم استفاده كنن

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون.
همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم
میبرمش تو رختخوابش بخو ابه

سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده.
میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز
فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟

 

 

 

یه تیکه هاش خیلی باحال بود نه؟

دلم نیومدتنهاتنها بخندم

من عاشق شعره پست قبلم شدم...خیلیییییییییی توپه

این آهنگ فریدون هم خیلی قشنگه ...یه جوری به این مرض مسری که همه گرفتن میخوره...البته نه اون قسمت همخونیشا

بازم میام

زود

منتظر باشید

موقع افطاری اگه یادتون بود...حالشو داشتید...وقت شد..... منم به دعایید

زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

شاد باشید

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1390ساعت 17:14حک شده توسطMeghnatism*| |

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ
!!!


زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

(زنده یاد سهراب سپهری)

 

 

یکی یه کامنتی گذاشت که باز ...

بیخیل...آدما همینن...تا هستن .هستن....تا نخوان.نیستن....درکمال خودخواهی دیگران هم که اصلاْ مهم نیستن....به من چه که طرف مقابل از حرفا و آی دیهای من چه برداشتی میکنه....به من چه که طرف مقابل خورد میشه.میشکنه....من میرم...اینکه اون چی میشه دیگه اهمیت نداره... فوقش براش آرزوی موفقیتو بهترینا...دیگه میشم کلی بچه مثبتو اخلاقی!!...خیلی راحت جای طرف مقابلم تصمیم میگیرم...خیلی راحت...هر وقت که بهش نیاز داشته باشم میام...هر وقت که سرم جای دیگه ای گرم شد....میرم...چه بلای سرش میاد؟...به منچه!...

ای کاش منم میتونستم اینجوری باشم....چقدر زندگیم راحت میشد....وجدانو با یه پرتاپ ۳امتیازی شوت میکردم تو سطل خاطراتم...

چه زندگی مذخرفیه!!

بازی با احساس یه انسان گناهش از زنا کم نیست

یه وقتای باید یه حرفایی رو زد...نه به خاطر  اینکه طرف پس فردا نگه فلانی خر بود نفهمید!نه...به خاطر اینکه دیگه به خودش اجازه نده این کارو تکرار کنه....این غرور کاذب و باید شکست...وظیفه منو تو که اینکارو انجام بدیم...اگه سکوت من به کسی غرور کاذب بده...دلی بشکنه... منم تو گناهش شریکم...

ولی یه وقتایی باید افکاره آدما فقط تو ذهنشون باقی بمونه...به زبون بیاد طوفانی راه میندازه...با یه لبخند...موفق باشی...تمام

 

 موفق باشی

از این آهنگ وبلاگم خیلی خوشم میاد

 

شاد باشید

نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت 15:25حک شده توسطMeghnatism*| |

اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادیم

کز دل اگر برآید در آسمان نگنجد

سلام

ممنون از لطفتون

 

باز هم مجذوب طبیعت بکر شمال شدم

چنتا عکس براتون سوقات آوردم

ببخش اگه کیفیت نداره

آماتوریه دیگه!

************

 

...

یه وقتایی میخام به زنم به سیم آخرو از شهر شلوغ فرار کنم....دور بشم...خیلی دور...حتی برنمیگردم که ببینم چقدر دورشدم

 

رفتیم مسافرت

اومدیم از مسافرت

...

دوستان طبق معمول همیشه استقبال بی نظیری نشون دادن...

یکی برنامه ازدواجشو بهم زده

یکی دیگه خریت رو در معنی واقعی کلمه به نهایت رسونده
تو بیمارستانه

 

 

 

خالیم

 

 

 

نه!...

پرم

پرم از حرف

از داد

 

 

 

 

افکارم ریخته بهم .... تو مغرم پر شده از فکر....

نمیدونم چیکار کنم..؟؟؟؟؟

دست گله اول دوستان که خیلی نگران کننده نیست...یه وقتای باید رفت تارسید...یه وقتاییم باید موند..(!!)..

ولی دست گل دوم......

یه آدم...یک انسان عاقل و بالغ....کل دنیارو میتونه بریزه بهم...کل دنیارو میتونه دستش بگیره...کل دنیارو میتونه بخندونه.....کل دنیا ماله منه...فقط باید بخوام

توی یه لحظه یه وقتی یه جایی همین نزدیکی خودمون.....یه نوزاد با صدای گریه اش شوق زندگیرو میریزه توی شهر به این کثیفی....یه مادر میخنده ...با اشک   میخنده.....یه پدر خدا رو شکر میکنه
توی یه لحظه یه وقتی یه جایی همین نزدیکی خودمون.......یکی با یه کاره احمقانه....یه مادر بی صدا اشــــــک میریزه....یه پدر بی صدا میــــشـــــکـــــنـــــه...بازهم خدارو شکر

دعا کنید برای این احمق....با اینکه برام خیلی عزیزه....هنوز نتونستم این قضیه رو هزم کنم.ولی ...با این تصمیمش ثابت کرد که دیگه لیاقت این زندگیرو نداره....متاسفم...نمیدونم که چی شد یه دفعه که به اینجا رسید...مثل همیشه از اول فیلم درجریان بودم ....پلان به پلان....لحظه به لحظه...اینقدرم "بد"نبود...حداقل نه به اندازه ای که غیر قابل تحمل بشه....قضیه تفاوت قدرت تحملو مقاومتو اراده و این حرفا نیست...قضیه فکره....قضیه تصمیمه....قضیه خودخواهیه آدماست...

توی این یه هفته چی شد؟؟؟

دلیل این کارش چی بود؟؟

 

به دلیل بی دلیلی پر شدم از عذاب وجدان

 

برای همه کسای که توی لحظه های سختن دعا کنید
بهترین دعا ...فقط آرامش....آرامش

برای این موجود هم اگر یادتون بود دعاکنید....به خاطر مادرش....
و برای من هم.....

 

 

خدایا هرچی صلاحه پیش بیاد

 

 

 

ولی همچنان زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

ببخش اگه باز تلخ شدم

 

بیخیال عکسارو ببین امیدوارم خوشت بیاد

شاد باشید

 


: باز هم هست:
نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 19:16حک شده توسطMeghnatism*| |

تا زمانی که دلم سوی خدا پر نکشد
تا زمانی که اجل خط و نشانم نکشد
دارمت دوست به قدری که خدا میداند
راز این قصه فقط باد صبا میداند...

 

سلام                  سلام                سلام

خوبم !!!خوبید؟؟؟

مرسی از همتون
از.. فروت السلطنه..نجوای باران..کلکچال.کوثر.هستی.دکی..امیر.........

هـــــــــــــــــــــــــــــــــوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا بلاخره امتحانا تموم شدشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ...به سختی ولی تموم شد...بلاخره شاخ غولو شکستم!

اه هر ترم این امتحانا چرت تر میشه...

تو پست قبل کلی از تاثیر روابط عمومی و البته موقعیت شناسی کلام در نمرات پایان ترم تعریف کردم ...

این مسئله خیلی خوبه ولی یادتون باشه به قول یه جمله معروف از یکی که الان یادم نیست....قدرت بیشتر مسئولیت بیشتر به دنبال داره..(ربطشو دیگه خودت پیدا کن..نمیشه که من هم بنویسم هم ربط بدم..دهه)..یه استرسی شب امتحان منو گرفته بود...از اینکه چند ساعت تا امتحان مونده و من هنوز کتابو تموم نکردم ...نه بابا اینقدرام دیگه سوسول نیستم....از اینکه اینقدر تو کلاس چایی شیرین بازی درآوردم ..والعان اگه نمرم کم بشه و استادام ببینن..دهنو ترم بعد مورد عنایت و درود قرار میدن...هَـــــــــــی وای من چقد رضایع است....

ترم اول سر اولین کلاس عمر دانشجویم سر یه موضوع با استاد بحث کردیم ...ومتاسفانه یا خوشبختانه از همون روز در معرض دید قرار گرفتیمشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے....شما که خودتون دیگه اینکاره اید. و میدونید.. اصلاً چه معنی داره ادم ترم اول همه درساشو پاس کنه...بله درست حدس زدید10امتیاز مثبت...اون درسو افتادم...ترم بعد هم نه....گذاشتم ترم تابستون خودخوان برداشتم که با استاد تو کلاس چشم تو چشمم نشم منِبخوره....

(تشویق حضار)

برای یه کاری به یکی از استادا زنگیدم ..دیدم من که العان زنگیدم بزار یه دونیم بپاچیم ...گفتم استاد شدیداً التماس دعا داریما مارو از دعاهای خیرتون بی نسیب نذارید...درجا گفت بله حتماً اتفاقاً العان مشهد هستم حتماً براتون دعا میکنم،بدون تماس هم همیشه شما تو ذهن من هستید!!!!!!!!....قربونه این استادای دل پاکو سادم برم من که اینقدر ماهن(جمله التماس دعا یک جمله بینوله..تو امریکا هم بگی استاد التماس دعا قشنگ نیت شوم وپلیدت معلومه خب دیگه از این تابلو تر من بلد نیستم دیگه)

ولی خدارو شکر این ترم هم با سر بلندی تموم شد

خدارو شکر

روزی مردی خواب عجیبی دید .دید که رفته پیش فرشته ها وبه کارهای اونا نگاه می کنه...

 

هنگام ورود دسته بزرگی ازفرشتگان را دید که سخت مشغول کارند وتندتند نامه هایی را که توسط

 

پیک هااززمین می رسند بازمی کنند وانهاراداخل جعبه هایی می گذارند مرد از فرشته پرسید :شماچه می کنید؟

 

فرشته در حالی که داشت نامه ای راباز میکرد گفت:اینجابخش دریافت است ومادعاها وتقاضاهای مردم ازخداوندراتحویل می گیریم.

 

مردکمی جلوتر رفت بازدسته بزرگی ازفرشتگان را دید که کاغذهایی راداخل
پاکت می کنند وانهارا توسط پیک هایی به زمین می فرستند/مردپرسید شماچه می
کنید؟

 

یکی از فرشتگان با عجله گفت :این جا بخش ارسال است وما الطافورحمت های
خداوندرا برای بندگان به زمین می فرستیم مردکمی جلوتر رفت ویک فرشته را دید
که بیکار نشسته /مردباتعجب ازفرشته پرسید شمااینجاچه می کنید وچرابی
کارید؟فرشته جواب داد:اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعاهایشان مستجاب
شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده کمی جواب می دهند .

 

مرد از فرشته پرسید :مردم چه گونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد :بسیار ساده فقط کافی است بگویند:::::

 

                                خدا یا شکر

 

هر روز دوستای جدید بیشتری پیدا میکنم....هر روز بیشتر دوروبرمو شلوغ میکنم...جالبه تازگیا تعداد کسایی که دوروبرم میپلکن هم بیشتر شده!...موندم تو پرو بعضیاشون....دلم نمیاد عذیت کنم وگرنه کلی میخندیدیم!!...هی میگم بابا گوله این ظاهر فریبنده و دلربای منو نخورید دیوی در این مغز گرام ما خوابیده ...بیخیال....نمیفهمن که.....حالابزار سعی خودشونو بکنن..جونن دیگه ..آزمونو خطا میسازتشون

جمعه جای همتون خالی با جمعی از اراذل محترم رفتیم فشم رو آباد کردیم...برگشت یه بریدگیو زود پیچیدیم ..چشمتون روز بد نبینه ...هیچی دیگه رفتیم تا پردیس سوک سوک اومدیم!....تو روح پرفتوح صدام درود وعنایت...نباید یه دور برگردون بزارید؟؟؟؟شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ...اومدیم یکی بلد نبود یه شکری خورد باید تا ته دیگ بسوزه؟؟!!!

بعد از یک سال با زهم میخونم...یه ته صدایی داریم...چنتا آهنگ خاطره سازه سنتی هم دانلود کردم...خلاصه کلی به همکارام خوش میگذره...یه ته صدایی هست که امروز میخونیمو فردا صداش در میاد....تف به ریــــا(و باز هم تکرار میکنم که من میخوام درس بخونم پس مزاحم نشید لطفاٌ)

سال 90رو باید سال پیوند نامید.. ..خودمم دیگه خسته شدم از بس خبر وعقدو عروسی رسوندم...چه خبره؟...انگاره همه منتظر بودن دهه 90شروع بشه زندگی جدیدو با دهه جدید شروع کنن!....ماکه بخیل نیستیم ....خوشــــــــــــــــبخـــــــــــــت بشن الهیـــــــــــــــ!

تلوزیون خونم کم شده بود شدید...دیشب یه دله سیر تلوزیون دیدم...این نابرده+رنج ...چقدر باحاله...وای من همیشه بازی کامبیزو تحسین کردم..با اینکه از سام خوشم نمیاد ولی انصافاًترکونده....خانم شیرزادهم که معرف همه هست..واقعاً

ما هم خوبیم...شکر هستیم....

هنوز هم کمی شل میزنیم....کنار زانوم انداره یه گردو باد کرده سفت....تا من باشم دیگه قد بازی در نیارم

و دیگه...

زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند

عازم شمال هستیمو به امید جبران کمبودهای خواب(همه میرن میگردن منه بیچاره فقط کم بود خوابم جبران میشه..هــــــــــــــــــــی!)

مواظبت خودتون باشید

خدافظظیییییی

نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 18:23حک شده توسطMeghnatism*| |

باران که میبارد فقط کافیست  چتر ها را ببندیم

 

سلام سلام دوستامشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

چطورید؟

شکر ماهم هستیم...

پست قبل کلاٌ رمز دار بود...یکم نقه شخصی بود که خیلی مطرح کردنش تو این فضای عمومی درست نبود به نظرم...تحمل بعضی از حرفا و کنار اومد با بعضی از اتفاقایی که کنار گوش آدم میوفته برای هرکسی راحت نیست....بیخیال برای کامل بودن دفتر خاطرم بود...نمیخواستم کسی ناراحت بشه پس لطفاٌهیچ کس به خودش نگیره

مرسی

مرسی دکی.سید.امیر.کلکچال....

ای خدا این امتحانا چرا تموم نمیشه ...اْه یعنی میشه من یه روز بیام تو وبم بنویسم آخ جووووون بلاخره تموم شد     شرش کم    ؟؟؟شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

یادتونه استاد جان رو تعریف کردم...شیرین زبونیمو گفت تواینکاره نیستی....دمش قیژژژژ به دوست شر ۱نمره و به من ۱.۵نمره بیشتر از بقیه داد ...برای پروژه هم که انصافاٌخودمم نفهمیدم چی کار کردم ۱۹...همه تحقیقاشونو بردن دانشگاه دادن استاد من پرو پرو یه هفته بعد از مدت تعیین شده میل کردم ....زنگیدم به استاد برای حالو احوال...رسماٌ جاهایی که بیشتر سوال طرح کرده بودو گفت.....کلاٌرابطه خوبی با استادام دارم....(به قول یکی از همکارا تو مهره مار داری مارمولک!؟..تف به ریا )...اگه همه درسای من نمرش دست استاد بود من با معدل۲۰طول۵ترم کارشناسیو گرفته بودم...نمیزارن که 

چند وقت پیش با خونه یکی از دوستان متاهل ناهار چتر بودیم که یکی از دوستای دیگه هم که بعداز ازدواج رفته بود اراک هم با همسرش دعوت بودشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ....کلی ۴تای منو دست گرفته بودن ....بعد از ناهار در کمال نا مردی تمام ظرفارو انداختن گردن منو گفتن شما حالا برو ظرفارو بشور ویه سینی چایی هم بیار شاید دلمون برات سوختو یه آستینی برات بالازدیم شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ....بحث ماشین افتاد...نامردا به من تیکه مینداختن که تو یاباید همسرت راننده اتوبوس باشه یا باباش ...نه خودت بشی راننده اتوبوس بهتره(کلاٌ زیاد اهل وسایل نقلیه عمومی هستم این بچه سوسولای تنبل هم همیشه منو مسخره میکردن)...واسه خودشون ساختن رفتن جلو...آره خوبه همه با هم جامیشیم دیگه نمیخواد چند ماشینه بشیم بریم شمال همه میایم تو ماشین توبزنینم حدر نمیدیم!...یه ماه عسل ۱۰نفره راه میندازیم...ااا ما که نمیتونیم تورو با یه آدم غریبه بفرستیم بری مسافرت ....زشته مردم چی میگن ...خلاصه اون روز منه بیچاره شده بودم سوژه و کلی خندیدیم....

چند روز بعد با یکی از همین دوستان رفته بودیم تهران گردی ....باز بحث ماشین بود...من خیلی از ماشینای تابلو خوشم نمیاد...این ۲درا و نارنجیو قرمزو....خلاصه کلاٌاز تو چشم بودن خوشم نمیاد...به حد کافی خاسته ناخاسته تو مرکز توجه هستم ...دهنم سرویس هست کافیه... دوستم میگفت تو باید یه پیکان۴۶بگیری همون برات بسته..گفتم اون پیکان محترم هم دیگه توی خیابون کم پیدا میشه پس اون هم توی چشمم!....صد بار گفتم بدون کمک و برنامه قبلی با من کل راه ننداز کم میاری معتاد میشی من جوابگوی همسر نیستم ...گوش نمیده که....

یه مینی بوسه پشتش زده بود فروشی....دوستم گفت اٍ همین خوبه همینو بخر....نه خوب نیست موتوره استا.نداره....گفتم چی؟ موتوره چی نداره؟...باز تکرار کرد موتوره استا.نداره....هی تو مغزم سرچ میکنم استا؟همچین موتوری نداریم؟...میگم چی میگی این موتور استا اصلاٌ چی هست که چون نداره نباید این ماشینو خرید....میگه نمیدونم لابد به یه دردی میخورده که ساختن دیگه....بلاخره نوشته رو نشوندم داد

فروشی مدل فلان  موتوراستاندارد...سوتتتتتیییییی شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

این مغز کل استاندارد رو جدا خونده بود ....جالب از پروییش اصلاٌ به روی خودشم نمیاورد سرسختانه روی سوتیش پافشاری میکرد ...واقعاٌ دیگه به خودم شک کرده بودم...

خلاصه بعد از این واقعه تاریخی دوست سوتی ما تو کل بچه ها سوژه شد...آره من گفتم ..آبروشو همه جا بردم..همون موقع اس زدم به همه تکثیرش کردم ....تا اون باشه دیگه نخواد منو ضایع کنه... نیتشو که داشت همین بسته

العانم این قضیه رو تو وبم نوشتم که کامل آبروش بره آدم بشه..کلی لطف کردم که اسمشو نیاوردما

*نتیجه اخلاقی : وقتی مامانا میگن با دوستای که متاهل شدن دیگه نباید رابطه داشته باشی بگو چشم...مثل من بیچاره ۴تایی دورت میکنن تو هم که مهربون میزاری فکرکنن دارن اذیتت میکنن!! شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

**نتیجه اخلاقی : وقتی یه باری یه جایی یکی رو بچه صغیر گیر میاری ترورش میکنی حواست باشه که شباهت سیب و زمین در گرد بودنش هست!

***نتیجه اخلاقی : قبل از اینکه عملیات لذت بخش ضایع کردن یکی رو شروع کنی حواست باشه .تمام جوانب کارو در نظر بگیر که خودت ضایع نشی ....

****نتیجه اخلاقی : با بزرگتر از خودت در نیوفت...بدون نیروی کمکی کل کل رو شروع نکن...کلا وقتی تو این مسائل اعتماد به نفس نداری کل کل رو تو شروع نکن

*****نتیجه اخلاقی : همه دانش آموزان ابتدایی که جمع و ضرب رو بلدن میدونن که ۶۸ از ۵۷ بزرگتره ...پس >>>بیخیال... (ببخشید یهو یادم افتاد خندم گرفت ...دلم نیومد ننویسم...گفتم خندمو باهات تقسیم کنم...بخند )

******نتیجه اخلاقی : اگه یه وقتی یکی از دوستان که از قضا دلتم از دستش پره جلوت سوتی داد ...درکمال نامردی همون موقع به الباقی دوستاش خبر بدهشکلکهای خانومی...بهتره که جلوی خودش اینکارو انجام بدی...سوزشش بیشتره

******* نتیجه اخلاقی: اگه به هر دلیلی ..دستی پای..پیچیدو شما نپیچیدید ...فقط یخ...فقط یخ بزارید روی پیچ خوردگی..اگه مثل من جو آب گرم گرفتتون...تا اوههههههه درد و شلیدگی در انتظارتونه...kruecken.gif..قد بازیم در نیارید دکتر چه مهربونه!...نصیحت یک داغ دیده

خلاصه....

زندگی زیباست و خداوند همچنان به ما لبخند میزند

خدا آخرو عاقبت ما رو بخیر بگذرونه

فعلاٌ تا پاسی دیگر

شاد باشید

 

نوشته شده در شنبه 4 تیر1390ساعت 17:47حک شده توسطMeghnatism*| |


: باز هم هست:
نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 16:43حک شده توسطMeghnatism*| |

در دل من چیزیست   مثل یک بیشه نور     مثل خواب دم صبح         و چنان بیتابم که دلم میخواهد     بدوم تا ته دشت    بروم تا سر کوه    دورها آوائیست که مرا میخواند.....دورها آوائیست که      مرا            میخواند....

 

سلام

مرسی...سید..مهدیس..کوثر..نجوای باران...امیر

خوبم

هستم

همین کافیه

روزای عجیب هنوز بیخیال من نشده.... ازم خوشش اومده ول کن نیست....

شما وقتی از خیابون رد میشید کجارو نگاه میکنید؟... نه جدی دارم میپرسم....طرفای ما وقتی از خیابون رد میشن ماشینا و موتورارو نگاه میکنن که ازشون رد نشن...21/3هم وقتی از امتحان کذایی دانشگاه محترم برمیگشتم بازم همینکارو کردم...بعد از اینکه دوستم از ماشین پیاده شد ......مثل همیشه خاستم از خیابون رد بشم و حواسم به ماشینا باشه..و البته موتورای جت سوار!....

یه دفعه وسط خیابون ...پای چپم تا زانو رفت تو زمین!!!!!!!!!!!....درپوش محترم فاضلاب یه میله نداشت......وقتی برگشتم تاکسی ه تو صورتم ترمز کرد.....

نیمه شل رسیدم خونه... طبق قرار قبلی با دوستان رفتیم استخر...گرم بودم حالیم نبود   توی آب گرم پام شده بود اندازه هندونه....تا شب موقع خواب کاملاٌ رنگین کمون شد....

فکر کن به همین راحتی.........

دوستم خدافظی کرد ...پیاده شد...و من...

اگه ماشینه ترمز نمیکرد؟؟؟؟؟؟؟؟

همه درحالی که به گوشی من زنگ میزنن و منتظرن تا من جواب بدم و منو بخورن که چرا دیر کردی؟پس کجای تو؟مگه قرار ما ساعت 4نبود؟....من وسط خیابون دراز...یه ملافه سفید...گوشیم یه گوشه از خیابون زنگ میخورد.....

به همین راحتی زندگی من میتونست کات بشه... دیگه مهم نبود که با کی قرار داشتم....چه برنامه هایی برای خودم داشتم...چه باید های وجودداشت... این بودن یا نبودن من برای کی مهم بود؟...برای کیا؟....اصلاٌ مهم بود....کسی غیبت من رو احساس میکرد...کسی میومد تو وب خسته من ...تو دلش میگفت معلوم نیست سرش تو کدوم آخرو گرمه که وقت آپ کردنم نداره....رفتی حاجی حاجی مکه،یعنی نباید یه زنگ بزنی.....یه وقت خبری نشه ازت ها!

به همین راحتی.........یکی از این شهر کم.........

یه وقتایی شوخی جدی به دوستام میگم خب یه زنگی بزنید ببینید شیرینیمو باید بخورید یا حلوا...حداقل آدرس بگیرید بیاید تا حلوا تموم نشده... یه بچه پرو گفت خب بفرست دم در خونه بعد من میپرسم این چیه؟واسه کی؟بعد دستمو میزارم رو پیشونیم و یه اه عمیق!

فیلم پیانیست اقیانوسها(افسانه 1900) درباره یه بچه است که زمان اوج مهاجرت اروپائیا به امریکا توی کشی جاش میزان... اونم تا آخر عمر پاشو از کشتی بیرون نمیزاره........پیانیست محشری بود(من عاشق پیانو ام...عاشق پیانو..آرامش)...با مهاجرا هم صحبت میشد... با اینکه از کشی پیاده نشده بود ولی انگار کل دنیارو دیده بود... مهاجرا از شهرو زندگیشون براش تعریف میکردن...اونم تجسم میکرد...یه بار عاشق میشه....میخواد که بره دنبال دختره...میخواد از کشی پیاده بشه... با همه خدا فظی میکنه... کلی احساس دلتنگیو مواظب خودت باشو اینا...پله های کشتی یکی یکی میاد پائین...پله اخر...یه نگاه به آسمون سیاه  و شلوغه آمریکای مهاجر زده میندازه...خیره....استاپ...برمیگرده....:دنیای من کلیدهای پیانوِ...یه شروع ...یه پایان...این شهر تهش معلوم نیست ..این ترسناکه....

کل فیلمو بیخیل همین یه سکانسی که نمای نیمروخ پسره  خیره به آسمونه دم غروب و تیره...و البته اون سکانسی که دختره  رو از پشت پنجره میبینه وبهترین آهنگشو مینوازه

فکر کن اگه مرگ نبود؟...نه جدی یه لحظه فکر کن........تا عبد زنده...هیچ وقت تموم نمیشه...

چقدر کسل آوره ..دیگه هیچ انگیزه ای برای حرکت و تلاش نیست....من چقدر خدارو دوست دارم... خدا چقدر منه کوچیکو دوســــــــــــتـــــــــــــ داره....

به خاطره پای لنگم دیگه نمیتونم تند راه برم(به قول دوستام تو که راه نمیری  میدویی)...بیِس اهنگ که میگرفت گوله....آروم آروم راه میرم(میشلم!)... یه اهنگ 30دقیقه ای   شعرای سهراب با صدای خسرو شکیبایی...آرامش...

 

آهنگ وبلاگ رو دوست دارم... دنبالم که کد این دکلمه رو پیدا کنم تا شما هم تجربه کنید....

 

امتحان امتحان امتحان... شب امتحانی بودن رو با پوست و استخونم لمس میکنم  

تا خر خره خودمو انداختم تو زندگی....یه همایش توپل برای آبان ماه دانشگاه میخوام راه بندازم(جزئیات بعد از ok)...یه قرار داد با مرکز آموزشی برای مدرک بین ال بچه های دانشگاه... کار ... وظیفه خطیره فرزند آخر خانواده بودن....دوست بودن.. همیشه بودن... بودن...بودن...

دوستی نه در ازدحام روز گم میشود    و نه در سکوت شب       

واقعا به این جمله اعتقاد دارم....اینکه میگن ...ببخشید به خدا کلی سرم شلوغ بود...در گیر بودم... یادم رفت... همش بهونه های مودبانه برای رد کردن آدماست

یه وقتایی نباید فرار کرد..

 حتی اگه کشته بشی...باید موند..تا آخرش...باید موند تا این رود ازت رد بشه... ولی من حتی میخوام با این رود برم...هرجا....اصلاٌ میخوام از انسان بودن استفاء بدم بشم ماهی(!) ...برم با رود... بشم دوست جونه رود... بدون رود نباشم..نتونم که باشم....رود هم بدونه من نره.. نتونه که بره...

بشم ستاره ... برم تو آسمون ...بچسبم به ماه....بچسبم....پشمو بکنم به زمین... برم تو یه کهکشان دیگه بشم شازده کوچولو...دلم برای گلم تنگ بشه... دله گلم برای من تنگ بشه.... یاده ماهم بیوفتم.... ماهم یاده من بیوفته....برم پیش روباه....به دوستیش حسودی کنم....

بشم ابر...ببارم....ببارم...ببارم...ببابرم...شور شور...همه چیزو بشورم...به خوب و بد ببارم...غـــــــــــورش بکشم تا همه بیدار بشن..تا همه سرشونو بالا بیارن...بیدار بشن...ببارم...ببارم...

وای که چــــــــقــــــــــدردلم برای بارون تنگه.......

مهربانی هست...سیب هست.. ایمان هست....

در دل من چیزیست   مثل یک بیشه نور     مثل خواب دم صبح         و چنان بیتابم که دلم میخواهد     بدوم تا ته دشت    بروم تا سر کوه    دورها آوائیست که مرا میخواند.....دورها آوائیست که      مرا            میخواند....

 

 

کلی لقمه واسه خودم گرفتم ..لقمه های بزرگ بزرگ....میتونم...باید بتونم

کلی "باید" نوشتم...میتونم ....باید بتونم

کلی برنامه کوتاه مدت و بلند مدت ریختم.....میتونم....باید بتونم

 

زندگی زیباست وخداوند به ما لبخند میزند

5شنبه یکی از دوستام عقد کرد....1-2هفته دیگه هم یکی دیگه از دوستام

کلی خوشحالشونم... اصلاٌ  هم به این فکر نمیکنم که پیر شدیمو هیچکس به م نگفت "عزیزم"

چقدر سال 90خوب بوده ...تا اینجا.... حتی خاطره های تلخو نصفش هم برام شیرینه...با تمام تلخیش بعضی وقتا باز دوست دارم مزه مزه اش کنم.............امیدوارم اگه کسی تو لحظه های سختیه ....زود براش بگذره...آمین

یه خاطرات نصفه تو مغزم گیر کرده...باید تمومش کنم..باید تمومش کنم تا بلند بشم....بید قدم به قدم برم عقب تا بفهمم از کجا نصف شد...اشتباه من کجا بود؟....مسئله همینه یه وقتایی هرچقد ر2*2تا میکنم بازم نمیشه زورکی خودمو مقصر کنم تا خودمو سرزنش کنم ...تنبیه ...و تمام.... بعضی از حرفا و کارا اینقدر معنیشون تابلوء که وقتی یکی میخواد حاشا کنه تو مغز آدم گیر میکنه.....

متنفرم از آدمای خودخواه....خدایا کمکم کن که من هیچ وقت خودخواه نشم

باید رفت به همونجای که خاطره هست....ولی من اصولاٌ دوست ندارم بعضی از خاطراتمو با هر کسی شریک بشم...بعضی از جاها برام تداعی گر خاطرتن...دوست ندارم با هرکسی برم اونجا

معذرت باز زیاد شد

فکرم پریشونه...زبونم بستست...انگشتام که گرم میشه نمیتونم جلوشو بگیرم.....

یکم دیگه این خزاولات من و تحول کنید.... خوب میشم

 (کلی شکلک بینش کار کردم...بسته شد)

شادباشید

فعلاٌ

خدافظظظیییی

نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 16:44حک شده توسطMeghnatism*| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت

هنرمند

با تشکر فراوان از شایان شهسواری