Meghnatism!
دیوارو سقف خانه من همین هاست که مینویسم همین طرز نوشتن از راست به چپ
در سوگشان تا پاسی از شب بیدار میمانیم و بر سر میزنیم باشد خداوند در پاس کردن ما را یاری فرماید دانشجویان عزیز به لحظات ملکوتی "غلط کردم از ترم بد میخونم" نزدیک میشویم سلام امتحان امتحان و امتحان وقتی برای نوشتن نیست وقتی برای سر زدنو کامنتیدن هم نیست معتاد دیدی ؟؟!!معتاد شدیم به این اونترنت... دلمان تنگید برای این دنیای مجازی دل انگیز این روزا اینقدر داغونم که خودمو دارم با امتحانا خفه میکنم ...هر چند که باز این مغز محترم اصلا یاری نمیکنه ولی خب اینجانب پرو تر از این حرفاست و باز هم در ابتدای ترم ۲۰عدد گوساله محترم را به فرزند خواندگی پذیرفتیم و باید تا ۲۶ام ۲۰گاو تحویل جامعه دهیمو سرمان را مثل یک مرد بالا بگیریم هر برنامه و کاری رو به بهانه امتحان میندازم عقب....فکر کن من ۲۶دی امتحانام تمومه برای ۲۷ دی با هزار نفر در ان واحد قرارو برنامه گذاشتم البته خدارو شکر نمره عملیام عالیه حتی تربیت بدنی که فقط ۱جلسه حاضر بودم( شاید یه اتفاق خوب بیوفه...شاید ..البته این برنامه واسه بعد از عیدو فروردین اردیبهشتم بود ولی خب دیگه حادثه هیچگاه خبرنمیکند...با اینکه کلی از برنامهام عقب میوفتم ولی با تک تک سلولهام استقبال میکنم! تو این هاگیر واگیر دوستان برنامه مشهد دارن میزارن....و باز هم برنامه صحبت شبانه با پدر گرام و همان سوال معمول : که تو چته؟؟!! این روزا برای تمام هم کیشانه دانشجوی و دانشمند اینجانب دعانمائئید زندگی زیباست و خدا به ما پوسخند میزند شاد باشی فعلاً خدافظظظیییی زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم با سلام و تقدیرو تشکر از تمام مدوین محترم(!) چند صباهی نبودیم عذره تقصیر سیستم به یاری حق تعالی و البته کمک های بی شائبه برادر گرام درست شد ولی مسئله این است که این بار سی دی محترم مودم محترم تر گم رفته و همچنان اندرخم کافینت ها ... مادر و پدر گرامی بلاخره تشریف فرما شدن از سرور و خوشی در پوست خود جا نمیشودیم...آره خب به خاطر دیدین مامانی و بابایی ولی راستش... این اقوام محترم دهن مبارک اعضای درجه یک این خانواده را صاف آسفالت خط آبر پیاده پل هوای + پله برقی!! ن م و د ن همان طور که مستحضر هستید اینجانب رابطه ی بسییییییییار گرم و صمیمی با اقوام دارم و ازدیدن این دوستان روح از بدنمان بپرواز درآمد مخصوصاً آن عده معدود و لی جاداری که در ساعت ۴صبح با یک خشم شب خوشحالیمان را اتمامیدین! فرودگاه رو که دیگه بیخیال در این محفل نمیگنجد آهان فرودگاه....نامردا ۳ساک اونم از اون ساکهای مهم و حیاتی در مراسم خدافظی کنونه شخصیه شب آخر به والدین محترم عرضیدیم که از اون شهره وهابی زده ی نجاست کامل فقط مشتی آب زمزم اینجانب را مزین بفرامید...پدر مشت را با ۲کلمن۲شیشه لبیک گفت ولی این ...این.... چکنیم دیگر خانواده ذلیلیم .دوست میداریم تمام اماکن تاپ را با همسره برویم مادر و پدر گرام علارقم نصایح اینجانب که اینقدر این زبون بسته رو نریزید تو حلقوم وهابیا ...کلی خریییییییییییید..ولی خدارو شکر در آن کشور دوست( وبا تعریف بی احترامی ها والبته ترس بی پایان از ایرانی ها در آن خراب شدهی محترم عشق و احترام اینجانب به اعراب صد چندان شد(قضیه پیامبر و اعمه محتم از اعراب جداست...اینان یاقوتی بودن در دل منجلاب گرفتار همینجا به تمام دنیا می اعلامم که اینجانب هیچ علاقه ای به اسباب بازی ندارم.از هیچ نوع.در هیچ سایز...مامان من این همه راه رفته تا اوووووووووووووووونجا بعد هلیکوپترو عروسک آورده؟؟؟ مامان مامان آخه مامان تا دلتون بخواد پارچه اعم از : مشکی طرح دار . گولی بق بقی . گیپور سنگ دوزی .گیپور گل دوزی .لباسی .کتی .شلواری...همه هم الا ماشاله جنگ ستارگارن و گل منگلی بافتنی خریدییییییییییییییییی؟آخه مامی توکه میدونی من به بافت حساسیت دارم طلا؟؟؟ من کی طلا باز بودم آخه خلاصه ما همچنان تشنه ی یک قطره از زمزم به هر بهانه ای گیر میدهیم خواهرا و زنداداش محترم و البته مریم بانو اندرخم جنسو طرحو مارک...اینجانب در کمال خجست گی گیره طراحیه روی جعبه ها امسال مریم بانو در ده محرم در آغوش اینجانب کلی هیئت مزین فرمودیم...طاهری که معرف حضوره همه تهرانی ها هست؟؟ مهمانشان بودیم ... وباز هم فصل محبوبه امتحانات با ۲۰واحد ناقابل و کوهی از کتابو جزوه ذکره شبو روزه دانشجویان در این ایام متبرک : ما میتوانیم ما میتوانیم! وبا این وضع کم کم به فکر جدی گرفتن ارشد و با تمام این اوصاف همچنان پرو پرو با پوست کلفتی تمام داد میزنیم : زندگی زیباست زیاد شد؟تازه به سوالات فلسفی میرم بانو:آدما چرا مرده میشن.نرسیدم باشه سرفرصت در این روزها برای یک دانشجوی بنده خدای خیلی خیلی آرزو های گنده گنده بداعید البته لفطاً ! مرسی آهان یادم رفت...بعضیام خیلی بچه بدی شدن تازگیا...نا محسوس میگیم که نه کسی به خودش بگیره ...منظورم با خوده خوده بی معرفته بچه بده نامرده خیلی خیلی بده.... فعلاً خدافظییییییی باز هم یک پست تندو سریع در این روزه برفی پر سوز توجه شمارا به مشروحه اخبار جلب مینماییم(!؟) خبر اول : مادر و پدر گرام اینجانب با پرواز ساعت ۲۰:۴۵ از مبدا جده به آغوش گرم خانواده باز خواهند گشت خبر دوم : دوست گرام این جانب ۳شنبه با پرواز ساعت نمیدونم چند از مبدا کربلا به کانون رم خانواده با میگردند خبر سوم : پسر عمه گرام به اتفاق همسر محترمه(تازه عروس و داماده مورد نظر) ۳شنبه با پروازه ساعت نمیدونم چند از مبدا مشهد به کانون گرم خانواده با میگردند خبر چهارم : اینجانب ۱سالو ۲ماه است که مشهد نرفته ایم ۶ماه است که به شاه عبدالظیم حسنی نرفته ایم ۳ماه است که به امام زاده صالح نرفته ایم خبر پنجم : به مناسبت باشت غرور آفرین مادرو و پدر گرام اینجانب منزل اینجانب اینا تا اطلاع ثانوی فرودگاه پروازهای خشم شب تمام یاقوام اعم از خونده و نا خونده میباشد خبر ششم : امتحانان میان ترم اینجانب از اواخر همین هفته و پایان ترم از ۶دی آغاز میشود (باز هم زمان انتخاب واحد یک لحظه دچار گرفتگی رگهای خونی مغز شده اکسیژن و خون رسانی مغز مختل و در نتیجه = ۲۰واحد نا قابل اخذ نمودیم) با خاک + آب+یک موجودی ۴پای محترم و معروف= جمله بسازید ... و اخبار ناگوار و گوار دیگر که به علت زیق وقت کافی نت مورد نظر از ارائه آن معذوریم ان شا اله به شرط حیات در فرصتی دیگر حتماْ این واحد درسی به همراه ژتون اضافه ارائه خواهدشد دچار بحران هویت شدیم نمیدانیم که بایدبا توصیف این دقایق گران بها و باز گشت این ۲نو گلان نو شکوفته از خوشحالی در پوست خود منلق بزنیم یا به خاطر عوارض جانب اتفاقات سر به بیابان بنهیم(؟؟!!) و همچنان در فراق دوریه سختو جان گدازه سیستمه محترم میسوزیمو آوارهی این کافی نت های بی رحمو سنگ دلیم و باز هم ممنون از صبر و همراهی بی پایان شما مدعوین محترم و البته با تمام این اوصاف پیچیده زندگی... همچنان در کمال پرویی پوست کلفتیو نا باوری معتقدی که زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند شاد باشی خدافظیییی ممنون از لطف همتون با عرض معذرت فراوان یه عالمه زیاد به خاطره غیبت طولانیییییییییییییییییییییی شرمنده درگیر شدم تا خر خر ه میدونم میدونم العان میخواید دیالوگای خودمو به خودم بگید که تو میگفتی درگیری نمیتونه باعث فراموشی و این چیزا بشه قبول دارم هزارتا ولی اون موقع ها هم اگه کلی درگیر بودم باز آخر شبا با چشمای پف کرده بودم ولی ... سیستم محترم منزل منهدم شده است اینجانب نت خونمان بسیار پایین امده العان هم از دست ارذل محترم جیم شده ایم و به کافینت پناهنده اینقدر کار دارم که نمیدونم اول کدوم آدرسو وارد کنم اون یکی ناراحت نشه بازم معذرت فقط خاستم یه پسته سریعو هل هلکی بزرام که بدونید عاااااااااااااااااشششششششششششششقتونم به شرط حیات با زمیگردم واز خجالت تک تک تون درمیام بازم منون از لطفتون یادتون نره زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند فعلا خدافظظظظی چه شیرین است این نسیم دزد پائیز سلام پائیز آمد از نبود م معذرت،ممنون که همچنان هستید،روزهای پرماجرا و ...میگذرونم،از اونجا که خودمم سر شلوغ رو دلیلی موجه نمیدونم سعی کردم یه سرکی به تک تکتون بکشم ...اگر کوتاهی شده باز معذرت ممنون از حضوره سبزتون...ساعت سپید،مهسا،بهار،دکیی،امیر ،کلکچال،سالار ،خانم کوچولو،یک مرد،فاطی،سید... اسپیکر....چقدر قشنگ خونده معین این همدمو... آخی دیدی پائیز شد همیشه تو اول مهر دچار دوگانگی میشدم ،از یه طرف ذوق برای ماه دوستداشتنی خودم، از بادو نسیم خنکو صدای برگای خشک زیر پا تا روز تولدم از مدرسه بدم نمیومد از بیکاریو پربرنامه گی تابستون بهتر بود،روزای تاپه راهنمایی و دبیرستان مخصوصاً 2سال آخر خاطرات خوبو بد زیادی از گذشته با خودم یدک میکشم ولی ...ولی حتی حاضر نیستم به یک دقیقه قبلم برگردم، بی منطقیه مطلقه میدونم ولی اینم یکی از اخلاقای مغناطیسمیه دیگه آخه شما در من چه دیدید؟بگید خودمم بدونم... آی زنگ خورم بالا رفته بود،اگه از هرکدوم 10ـ15هزار حق مشاوره تحصیلی میگرفتم کلی بارمو بسته بودم تا پرواز مادر و پدرگرام به بزرگترین آرزوشون کمتر از 3هفته باقیست این روزها اگر مادر و پدر گرام اینجانب را رویت فرمودید سلام وپیغام دلتنگی ته تاقاری را ابلاغ نمائید دیگه؟..دیگه سلامی شما یه خبر تکراری ماکه بخیل نیستیم ایشا الله تا آخر دهه 90نسل مجردین بمنقرضه چند وقت پیش لیست عزیزانه تازه از دست رفته رو با یکی از دوستان مرور میکردیم که گفتم بجنب اگه تو هم پروژه ای داری رو کن چشم بهم بزنی محرم و صفرشده از انتظار آب میشیا ،خیلی خونسرد گفت:من؟من؟عمراًهستم حالا حال بیخ ریشت اینقدر سفره عقد دیدمو تو مراحل این اتفاق بزرگ قرار گرفتم که دیگه شدم اوستا،خدارو چه دیدی شاید یه مغازه سفره عقد چینونو اجاره دادننون راه انداختیم!اینجوریم که سال 90کنتراک مجردارو برداشته باید نونشم خوب باشه خوب شد ما ه رمضون تموم شد این عاشقو معشوقا دغ کرده بودن که!(حالا خوب بود بین علما اختلا ف میوفتاد ماه رمضونو 2ماه دیگه تمدید میشد،آی میخندیدم یادته تو پستای اول سال چقدر با ذوق این خبرای مزدوجین رو میگفتم؟ این لیستی کوچک والبته گلچین شده ای از آنچه گذشت این اواخره زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند خدایا یه دنیا دودستت دارم کتاب فرصت آخر تامس آ هریس رو دستم گرفتم...یه کتاب روانشناسی درباره ارتباط متقابل و" والد" بالغ "کودک"...خیلی جالبه ولی باید با آرامش و تمکز خونده بشه تا حالا دقت کردی چشمای روشن بعد از بارون چقدر جذاب میشن؟... دیگه زیاد شد ...العانه که باز امیر حسین قر قرش شروع بشه مواظبت خودتون باشید بازم ممنون از حضور و هم فکریتون فعلاً من به آغاز زمین نزدیکم سلام سلام سلام ممنون از همتون .رضا.شاهزاده.آرزو.خانم کوچولو.زهرا.یه مرد.بهار پیاپی.کوثر.سالاری.دکی.کلکچال... بعضی از دوستان پ نه پ های دیگه ای رو برام میل کردن طاعات و عباداتتون مورد مقبول احدیت،این شبای بزرگ دیگران رو هم دعا کردید نه؟! شنیدی میگن تو شب قدر میشه سرنوشت رو از سر نوشت؟...تقدیره ما توی این شب قلم میخوره؟...پارسال این موقع همه ما این بودیم؟...توی این یک سال چقدر اتفاق افتاده؟چقدر عوض شدیم،چقدر دنیامون بزرگ شده؟... توی این یه سال قراره چه اتفاقای دیگه ای بیوفته خدا میدونه...توی این شبا فقط خدارو شکر کردم ،برای تمام اتفاقا ،برای تمام بالا و پائینا ،برای اینکه همیشه بودو من نمیدیدمش،بیشتر از استغفارو العفو شکر به زبونم میومد شباو روزای سختیو گذرونم و میگذرونم ،حتماً چیزی در من دیده که این اتفاقا برای من میفته دیگه!..بازم شکرش راستی گفتم دیگه سرکار نمیرم؟..خب العان میگم ! به هزارو یک دلیل بی دلیلی دیگه نمیرم یه سری اعتقاداتی دارم که کلی پاشم و کلی هم ازش دفاع میکنم هر سلامی یه خدافظی داره ،یه خدا فظی قشنگو به یاد ماندنی که بعدن میره تو البومتو میشه یه خاطره خوب یه خدافظی هم میشه یه کابوس گذشته... هیچ کاره خدا بی حکمت نیست،تمام این سلامو خدافظیا یه دلیله محکمی پشتشه،مشخص شده که من فردا صبح کی از خونه بیرون برم و حتی در مسیرم از کنار کیا رد بشم توی این یک سال خیلی اتفاقای عجیبی برام افتاد،به خیلیا سلام کردم ،از خیلیام خدافظی کردم ،من یه اخلاق بدی دارم پارسال اینموقع خیلیا بودن که العان نیستن ،خیلیان نبودن که العان هستن.فقط عید تا حالا 7تا از دوستای اینجانب قاطی مرغو خروسا شدن...تو پرانتز:از این 7لی لی لی ،4مورد غافلگیر شدن این دو شب تو هیئت نیازی به نوحه نداشتم ،این ابر بهار منتظر یه بهونه برای باریدن بود،جالب:تک تک دوستان مجازی به یادم اومدید بیشتر از پنح بار نشستمو تایپ کردمو تایپ کردم،ولی نمیدونم چرا back space اینقدر قدرتش زیاد شد!؟...اینقدر اتفاقای جور واجور پشت سره هم افتاد که دیگه موندم اول کدومو بنویسم اون یکی ناراحت نشه از 2-3هفته قبل از ماه رمضان نمیدونم چرا ولی احساس میکنم انگار خاک مرده ریختن روم آی تو ماه رمضونی هوس استخر کردم این مادر گرام هم (گربونشششش این توفیق اجباری خونه نشینی اگه به غیر از رمضون بود کلی رو فرم میومدما،هرچند اگه به بهانه روزه نبود که من تو خونه بند نمیشدم، ا از کجا فهمیدید 27آبان عروسی داریم؟!!!پسر عمه گرام ا از کجا فهمیدید...نه دیگه انصافاًاینو دیگه نگم نمیتونید خبر دار بشید ،به لطف خدا بعد از ۷-6سال بلاخره این سعادت به پدر مادر گرام ما دست داد که امسال در ماه حج خونه خدارو ببینن،گربانتان گربانتان ایشا الله شما مشرف بشید و دیگر هیچ،طبق معمول کلی برنامه توی ذهن خسته خوابیده بیخیل زندگی زیباست و خداوند در این شبهای زیبایش به ما لبخند میزند 10روز پیش یه غلطی کردم آهنگ پیشواز خط ایرانسلو فعال کردم خیلی شد بسه دیگه دعا . خدافظظظییییی سلام سلام بر روزه داران کلی اتفاق جالب افتاده که اگه تعریف نکنم خفه میشم کلی حرف برای گفتن دارم ولی....روزه ام حال ندارم...العانم وقتشو ندارم ! اسپیکرا روشن! فریدون تواین آلبومش دیگه ترکونده عاشق آهنگ سلام - بی تو-طاقت بیار...شدم
پـَـَـ نــه پـَـَــ (طنز) به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری یه تیکه هاش خیلی باحال بود دلم نیومدتنهاتنها بخندم من عاشق شعره پست قبلم شدم...خیلیییییییییی توپه این آهنگ فریدون هم خیلی قشنگه ...یه جوری به این مرض مسری که همه گرفتن میخوره بازم میام زود منتظر باشید موقع افطاری اگه یادتون بود...حالشو داشتید...وقت شد..... منم به دعایید زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند شاد باشید شب آرامی بود یکی یه کامنتی گذاشت که باز ... بیخیل...آدما همینن...تا هستن .هستن....تا نخوان.نیستن....درکمال خودخواهی دیگران هم که اصلاْ مهم نیستن....به من چه که طرف مقابل از حرفا و آی دیهای من چه برداشتی میکنه....به من چه که طرف مقابل خورد میشه.میشکنه....من میرم...اینکه اون چی میشه دیگه اهمیت نداره... فوقش براش آرزوی موفقیتو بهترینا...دیگه میشم کلی بچه مثبتو اخلاقی!!...خیلی راحت جای طرف مقابلم تصمیم میگیرم...خیلی راحت...هر وقت که بهش نیاز داشته باشم میام...هر وقت که سرم جای دیگه ای گرم شد....میرم...چه بلای سرش میاد؟...به منچه!... ای کاش منم میتونستم اینجوری باشم....چقدر زندگیم راحت میشد....وجدانو با یه پرتاپ ۳امتیازی شوت میکردم تو سطل خاطراتم... چه زندگی مذخرفیه!! بازی با احساس یه انسان گناهش از زنا کم نیست یه وقتای باید یه حرفایی رو زد...نه به خاطر اینکه طرف پس فردا نگه فلانی خر بود نفهمید!نه...به خاطر اینکه دیگه به خودش اجازه نده این کارو تکرار کنه....این غرور کاذب و باید شکست...وظیفه منو تو که اینکارو انجام بدیم...اگه سکوت من به کسی غرور کاذب بده...دلی بشکنه... منم تو گناهش شریکم... ولی یه وقتایی باید افکاره آدما فقط تو ذهنشون باقی بمونه...به زبون بیاد طوفانی راه میندازه...با یه لبخند...موفق باشی...تمام موفق باشی از این آهنگ وبلاگم خیلی خوشم میاد شاد باشید اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادیم کز دل اگر برآید در آسمان نگنجد سلام ممنون از لطفتون باز هم مجذوب طبیعت بکر شمال شدم چنتا عکس براتون سوقات آوردم ببخش اگه کیفیت نداره آماتوریه دیگه! ************ ... یه وقتایی میخام به زنم به سیم آخرو از شهر شلوغ فرار کنم....دور بشم...خیلی دور...حتی برنمیگردم که ببینم چقدر دورشدم رفتیم مسافرت اومدیم از مسافرت ... دوستان طبق معمول همیشه استقبال بی نظیری نشون دادن... یکی برنامه ازدواجشو بهم زده یکی دیگه خریت رو در معنی واقعی کلمه به نهایت رسونده خالیم نه!... پرم پرم از حرف از داد افکارم ریخته بهم .... تو مغرم پر شده از فکر.... نمیدونم چیکار کنم..؟؟؟؟؟ دست گله اول دوستان که خیلی نگران کننده نیست...یه وقتای باید رفت تارسید...یه وقتاییم باید موند..(!!).. ولی دست گل دوم...... یه آدم...یک انسان عاقل و بالغ....کل دنیارو میتونه بریزه بهم...کل دنیارو میتونه دستش بگیره...کل دنیارو میتونه بخندونه.....کل دنیا ماله منه...فقط باید بخوام توی یه لحظه یه وقتی یه جایی همین نزدیکی خودمون.....یه نوزاد با صدای گریه اش شوق زندگیرو میریزه توی شهر به این کثیفی....یه مادر میخنده ...با اشک میخنده.....یه پدر خدا رو شکر میکنه دعا کنید برای این احمق....با اینکه برام خیلی عزیزه....هنوز نتونستم این قضیه رو هزم کنم.ولی ...با این تصمیمش ثابت کرد که دیگه لیاقت این زندگیرو نداره....متاسفم...نمیدونم که چی شد یه دفعه که به اینجا رسید...مثل همیشه از اول فیلم درجریان بودم ....پلان به پلان....لحظه به لحظه...اینقدرم "بد"نبود...حداقل نه به اندازه ای که غیر قابل تحمل بشه....قضیه تفاوت قدرت تحملو مقاومتو اراده و این حرفا نیست...قضیه فکره....قضیه تصمیمه....قضیه خودخواهیه آدماست... توی این یه هفته چی شد؟؟؟ دلیل این کارش چی بود؟؟ به دلیل بی دلیلی پر شدم از عذاب وجدان برای همه کسای که توی لحظه های سختن دعا کنید برای این موجود هم اگر یادتون بود دعاکنید....به خاطر مادرش.... خدایا هرچی صلاحه پیش بیاد ولی همچنان زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند ببخش اگه باز تلخ شدم بیخیال عکسارو ببین امیدوارم خوشت بیاد شاد باشید تا زمانی که دلم سوی خدا پر نکشد سلام سلام سلام خوبم !!!خوبید؟؟؟ مرسی از همتون هـــــــــــــــــــــــــــــــــوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا بلاخره امتحانا تموم شد اه هر ترم این امتحانا چرت تر میشه... تو پست قبل کلی از تاثیر روابط عمومی و البته موقعیت شناسی کلام در نمرات پایان ترم تعریف کردم ... این مسئله خیلی خوبه ولی یادتون باشه به قول یه جمله معروف از یکی که الان یادم نیست....قدرت بیشتر مسئولیت بیشتر به دنبال داره..(ربطشو دیگه خودت پیدا کن..نمیشه که من هم بنویسم هم ربط بدم..دهه ترم اول سر اولین کلاس عمر دانشجویم سر یه موضوع با استاد بحث کردیم ...ومتاسفانه یا خوشبختانه از همون روز در معرض دید قرار گرفتیم (تشویق حضار برای یه کاری به یکی از استادا زنگیدم ..دیدم من که العان زنگیدم بزار یه دونیم بپاچیم ...گفتم استاد شدیداً التماس دعا داریما مارو از دعاهای خیرتون بی نسیب نذارید...درجا گفت بله حتماً اتفاقاً العان مشهد هستم حتماً براتون دعا میکنم،بدون تماس هم همیشه شما تو ذهن من هستید!!!!!!!!....قربونه این استادای دل پاکو سادم برم من که اینقدر ماهن(جمله التماس دعا یک جمله بینوله ولی خدارو شکر این ترم هم با سر بلندی تموم شد خدارو شکر روزی مردی خواب عجیبی دید .دید که رفته پیش فرشته ها وبه کارهای اونا نگاه می کنه... هنگام ورود دسته بزرگی ازفرشتگان را دید که سخت مشغول کارند وتندتند نامه هایی را که توسط پیک هااززمین می رسند بازمی کنند وانهاراداخل جعبه هایی می گذارند مرد از فرشته پرسید :شماچه می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای راباز میکرد گفت:اینجابخش دریافت است ومادعاها وتقاضاهای مردم ازخداوندراتحویل می گیریم. مردکمی جلوتر رفت بازدسته بزرگی ازفرشتگان را دید که کاغذهایی راداخل یکی از فرشتگان با عجله گفت :این جا بخش ارسال است وما الطافورحمت های مرد از فرشته پرسید :مردم چه گونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد :بسیار ساده فقط کافی است بگویند::::: خدا یا شکر هر روز دوستای جدید بیشتری پیدا میکنم....هر روز بیشتر دوروبرمو شلوغ میکنم...جالبه تازگیا تعداد کسایی که دوروبرم میپلکن هم بیشتر شده! جمعه جای همتون خالی با جمعی از اراذل محترم رفتیم فشم رو آباد کردیم...برگشت یه بریدگیو زود پیچیدیم ..چشمتون روز بد نبینه ...هیچی دیگه رفتیم تا پردیس سوک سوک اومدیم!....تو روح پرفتوح صدام درود وعنایت...نباید یه دور برگردون بزارید؟؟؟؟ بعد از یک سال با زهم میخونم...یه ته صدایی داریم...چنتا آهنگ خاطره سازه سنتی هم دانلود کردم...خلاصه کلی سال 90رو باید سال پیوند نامید تلوزیون خونم کم شده بود شدید...دیشب یه دله سیر تلوزیون دیدم...این نابرده+رنج ...چقدر باحاله...وای من همیشه بازی کامبیزو تحسین کردم..با اینکه از سام خوشم نمیاد ولی انصافاًترکونده....خانم شیرزادهم که معرف همه هست..واقعاً ما هم خوبیم...شکر هستیم.... هنوز هم کمی شل میزنیم....کنار زانوم انداره یه گردو باد کرده سفت و دیگه... زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند عازم شمال هستیمو به امید جبران کمبودهای خواب مواظبت خودتون باشید خدافظظیییییی باران که میبارد فقط کافیست چتر ها را ببندیم سلام سلام دوستام چطورید؟ شکر ماهم هستیم... پست قبل کلاٌ رمز دار بود...یکم نقه شخصی بود که خیلی مطرح کردنش تو این فضای عمومی درست نبود به نظرم...تحمل بعضی از حرفا و کنار اومد با بعضی از اتفاقایی که کنار گوش آدم میوفته برای هرکسی راحت نیست....بیخیال برای کامل بودن دفتر خاطرم بود...نمیخواستم کسی ناراحت بشه پس لطفاٌهیچ کس به خودش نگیره مرسی مرسی دکی.سید.امیر.کلکچال.... ای خدا این امتحانا چرا تموم نمیشه یادتونه استاد جان رو تعریف کردم...شیرین زبونیمو گفت تواینکاره نیستی....دمش قیژژژژ به دوست شر ۱نمره و به من ۱.۵نمره بیشتر از بقیه داد چند وقت پیش با خونه یکی از دوستان متاهل ناهار چتر بودیم که یکی از دوستای دیگه هم که بعداز ازدواج رفته بود اراک هم با همسرش دعوت بود چند روز بعد با یکی از همین دوستان رفته بودیم تهران گردی یه مینی بوسه پشتش زده بود فروشی....دوستم گفت اٍ همین خوبه همینو بخر....نه خوب نیست موتوره استا.نداره فروشی مدل فلان موتوراستاندارد...سوتتتتتیییییی این مغز کل استاندارد رو جدا خونده بود ....جالب از پروییش اصلاٌ به روی خودشم نمیاورد سرسختانه روی سوتیش پافشاری میکرد خلاصه بعد از این واقعه تاریخی دوست سوتی ما تو کل بچه ها سوژه شد...آره من گفتم العانم این قضیه رو تو وبم نوشتم که کامل آبروش بره آدم بشه..کلی لطف کردم که اسمشو نیاوردما *نتیجه اخلاقی : وقتی مامانا میگن با دوستای که متاهل شدن دیگه نباید رابطه داشته باشی بگو چشم...مثل من بیچاره ۴تایی دورت میکنن تو هم که مهربون میزاری فکرکنن دارن اذیتت میکنن!! **نتیجه اخلاقی : وقتی یه باری یه جایی یکی رو بچه صغیر گیر میاری ترورش میکنی حواست باشه که شباهت سیب و زمین در گرد بودنش هست! ***نتیجه اخلاقی : قبل از اینکه عملیات لذت بخش ضایع کردن یکی رو شروع کنی حواست باشه .تمام جوانب کارو در نظر بگیر که خودت ضایع نشی .... ****نتیجه اخلاقی : با بزرگتر از خودت در نیوفت...بدون نیروی کمکی کل کل رو شروع نکن...کلا وقتی تو این مسائل اعتماد به نفس نداری کل کل رو تو شروع نکن *****نتیجه اخلاقی : همه دانش آموزان ابتدایی که جمع و ضرب رو بلدن میدونن که ۶۸ از ۵۷ بزرگتره ...پس >>>بیخیال... (ببخشید یهو یادم افتاد خندم گرفت ******نتیجه اخلاقی : اگه یه وقتی یکی از دوستان که از قضا دلتم از دستش پره جلوت سوتی داد ...درکمال نامردی همون موقع به الباقی دوستاش خبر بده ******* نتیجه اخلاقی: اگه به هر دلیلی ..دستی پای..پیچیدو شما نپیچیدید ...فقط یخ...فقط یخ بزارید روی پیچ خوردگی..اگه مثل من جو آب گرم گرفتتون...تا اوههههههه درد و شلیدگی در انتظارتونه... خلاصه.... زندگی زیباست خدا آخرو عاقبت ما رو بخیر بگذرونه فعلاٌ تا پاسی دیگر شاد باشید در دل من چیزیست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوائیست که مرا میخواند.....دورها آوائیست که مرا میخواند.... سلام مرسی...سید..مهدیس..کوثر..نجوای باران...امیر خوبم هستم همین کافیه روزای عجیب هنوز بیخیال من نشده.... ازم خوشش اومده ول کن نیست.... شما وقتی از خیابون رد میشید کجارو نگاه میکنید؟... نه جدی دارم میپرسم....طرفای ما وقتی از خیابون رد میشن ماشینا و موتورارو نگاه میکنن که ازشون رد نشن...21/3هم وقتی از امتحان کذایی دانشگاه محترم برمیگشتم بازم همینکارو کردم...بعد از اینکه دوستم از ماشین پیاده شد ......مثل همیشه خاستم از خیابون رد بشم و حواسم به ماشینا باشه..و البته موتورای جت سوار!.... یه دفعه وسط خیابون ...پای چپم تا زانو رفت تو زمین!!!!!!!!!!!....درپوش محترم فاضلاب یه میله نداشت......وقتی برگشتم تاکسی ه تو صورتم ترمز کرد..... نیمه شل رسیدم خونه... طبق قرار قبلی با دوستان رفتیم استخر...گرم بودم حالیم نبود توی آب گرم پام شده بود اندازه هندونه....تا شب موقع خواب کاملاٌ رنگین کمون شد.... فکر کن به همین راحتی......... دوستم خدافظی کرد ...پیاده شد...و من... اگه ماشینه ترمز نمیکرد؟؟؟؟؟؟؟؟ همه درحالی که به گوشی من زنگ میزنن و منتظرن تا من جواب بدم و منو بخورن که چرا دیر کردی؟پس کجای تو؟مگه قرار ما ساعت 4نبود؟....من وسط خیابون دراز...یه ملافه سفید...گوشیم یه گوشه از خیابون زنگ میخورد..... به همین راحتی زندگی من میتونست کات بشه... دیگه مهم نبود که با کی قرار داشتم....چه برنامه هایی برای خودم داشتم...چه باید های وجودداشت... این بودن یا نبودن من برای کی مهم بود؟...برای کیا؟....اصلاٌ مهم بود....کسی غیبت من رو احساس میکرد...کسی میومد تو وب خسته من ...تو دلش میگفت معلوم نیست سرش تو کدوم آخرو گرمه که وقت آپ کردنم نداره....رفتی حاجی حاجی مکه،یعنی نباید یه زنگ بزنی.....یه وقت خبری نشه ازت ها! به همین راحتی.........یکی از این شهر کم......... یه وقتایی شوخی جدی به دوستام میگم خب یه زنگی بزنید ببینید شیرینیمو باید بخورید یا حلوا...حداقل آدرس بگیرید بیاید تا حلوا تموم نشده... یه بچه پرو گفت خب بفرست دم در خونه بعد من میپرسم این چیه؟واسه کی؟بعد دستمو میزارم رو پیشونیم و یه اه عمیق! فیلم پیانیست اقیانوسها(افسانه 1900) درباره یه بچه است که زمان اوج مهاجرت اروپائیا به امریکا توی کشی جاش میزان... اونم تا آخر عمر پاشو از کشتی بیرون نمیزاره........پیانیست محشری بود(من عاشق پیانو ام...عاشق پیانو..آرامش)...با مهاجرا هم صحبت میشد... با اینکه از کشی پیاده نشده بود ولی انگار کل دنیارو دیده بود... مهاجرا از شهرو زندگیشون براش تعریف میکردن...اونم تجسم میکرد...یه بار عاشق میشه....میخواد که بره دنبال دختره...میخواد از کشی پیاده بشه... با همه خدا فظی میکنه... کلی احساس دلتنگیو مواظب خودت باشو اینا...پله های کشتی یکی یکی میاد پائین...پله اخر...یه نگاه به آسمون سیاه و شلوغه آمریکای مهاجر زده میندازه...خیره....استاپ...برمیگرده....:دنیای من کلیدهای پیانوِ...یه شروع ...یه پایان...این شهر تهش معلوم نیست ..این ترسناکه.... کل فیلمو بیخیل همین یه سکانسی که نمای نیمروخ پسره خیره به آسمونه دم غروب و تیره...و البته اون سکانسی که دختره رو از پشت پنجره میبینه وبهترین آهنگشو مینوازه فکر کن اگه مرگ نبود؟...نه جدی یه لحظه فکر کن........تا عبد زنده...هیچ وقت تموم نمیشه... چقدر کسل آوره ..دیگه هیچ انگیزه ای برای حرکت و تلاش نیست....من چقدر خدارو دوست دارم... خدا چقدر منه کوچیکو دوســــــــــــتـــــــــــــ داره.... به خاطره پای لنگم دیگه نمیتونم تند راه برم(به قول دوستام تو که راه نمیری میدویی)...بیِس اهنگ که میگرفت گوله....آروم آروم راه میرم(میشلم!)... یه اهنگ 30دقیقه ای شعرای سهراب با صدای خسرو شکیبایی...آرامش... آهنگ وبلاگ رو دوست دارم... دنبالم که کد این دکلمه رو پیدا کنم تا شما هم تجربه کنید.... امتحان امتحان امتحان... شب امتحانی بودن رو با پوست و استخونم لمس میکنم تا خر خره خودمو انداختم تو زندگی....یه همایش توپل برای آبان ماه دانشگاه میخوام راه بندازم(جزئیات بعد از ok)...یه قرار داد با مرکز آموزشی برای مدرک بین ال بچه های دانشگاه... کار ... وظیفه خطیره فرزند آخر خانواده بودن....دوست بودن.. همیشه بودن... بودن...بودن... دوستی نه در ازدحام روز گم میشود و نه در سکوت شب واقعا به این جمله اعتقاد دارم....اینکه میگن ...ببخشید به خدا کلی سرم شلوغ بود...در گیر بودم... یادم رفت... همش بهونه های مودبانه برای رد کردن آدماست یه وقتایی نباید فرار کرد.. حتی اگه کشته بشی...باید موند..تا آخرش...باید موند تا این رود ازت رد بشه... ولی من حتی میخوام با این رود برم...هرجا....اصلاٌ میخوام از انسان بودن استفاء بدم بشم ماهی(!) ...برم با رود... بشم دوست جونه رود... بدون رود نباشم..نتونم که باشم....رود هم بدونه من نره.. نتونه که بره... بشم ستاره ... برم تو آسمون ...بچسبم به ماه....بچسبم....پشمو بکنم به زمین... برم تو یه کهکشان دیگه بشم شازده کوچولو...دلم برای گلم تنگ بشه... دله گلم برای من تنگ بشه.... یاده ماهم بیوفتم.... ماهم یاده من بیوفته....برم پیش روباه....به دوستیش حسودی کنم.... بشم ابر...ببارم....ببارم...ببارم...ببابرم...شور شور...همه چیزو بشورم...به خوب و بد ببارم...غـــــــــــورش بکشم تا همه بیدار بشن..تا همه سرشونو بالا بیارن...بیدار بشن...ببارم...ببارم... وای که چــــــــقــــــــــدردلم برای بارون تنگه....... مهربانی هست...سیب هست.. ایمان هست.... در دل من چیزیست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم که دلم میخواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوائیست که مرا میخواند.....دورها آوائیست که مرا میخواند.... کلی لقمه واسه خودم گرفتم ..لقمه های بزرگ بزرگ....میتونم...باید بتونم کلی "باید" نوشتم...میتونم ....باید بتونم کلی برنامه کوتاه مدت و بلند مدت ریختم.....میتونم....باید بتونم زندگی زیباست 5شنبه یکی از دوستام عقد کرد....1-2هفته دیگه هم یکی دیگه از دوستام کلی خوشحالشونم... اصلاٌ هم به این فکر نمیکنم که پیر شدیمو هیچکس به م نگفت "عزیزم" چقدر سال 90خوب بوده ...تا اینجا.... حتی خاطره های تلخو نصفش هم برام شیرینه...با تمام تلخیش بعضی وقتا باز دوست دارم مزه مزه اش کنم.............امیدوارم اگه کسی تو لحظه های سختیه ....زود براش بگذره...آمین یه خاطرات نصفه تو مغزم گیر کرده...باید تمومش کنم..باید تمومش کنم تا بلند بشم....بید قدم به قدم برم عقب تا بفهمم از کجا نصف شد...اشتباه من کجا بود؟....مسئله همینه یه وقتایی هرچقد ر2*2تا میکنم بازم نمیشه زورکی خودمو مقصر کنم تا خودمو سرزنش کنم ...تنبیه ...و تمام.... بعضی از حرفا و کارا اینقدر معنیشون تابلوء که وقتی یکی میخواد حاشا کنه تو مغز آدم گیر میکنه..... متنفرم از آدمای خودخواه....خدایا کمکم کن که من هیچ وقت خودخواه نشم باید رفت به همونجای که خاطره هست....ولی من اصولاٌ دوست ندارم بعضی از خاطراتمو با هر کسی شریک بشم...بعضی از جاها برام تداعی گر خاطرتن...دوست ندارم با هرکسی برم اونجا معذرت باز زیاد شد فکرم پریشونه...زبونم بستست...انگشتام که گرم میشه نمیتونم جلوشو بگیرم..... یکم دیگه این خزاولات من و تحول کنید.... خوب میشم (کلی شکلک بینش کار کردم...بسته شد) شادباشید فعلاٌ خدافظظظیییی ساده هویجوری بدون شعر اول پست بدون تشکر از کامنتیده ها(جمع اونایی که کامنت گذاشتن.... اختراع فرهنگ لغت خودمه جدی نگیر!) هویجوریه هویجوری چند شب پیش به جای مختار یه فیلمی به اسم ... بنجامین باتن ... بازی براد پیت(انصافاً توپ بود)...پخش شد ... دیدم ... خوشم اومد...فکریدم کلاً از مسائلی که مغز آدمارو مجبور میکنه حرکت کنن خوشم میاد... نیست مغز من خیلی تنبله و هیچ وقت هیچ موضوعی برای فکر کردن نمیتونه پیدا کنه!... قضیه یه پسری بود که با پیری زود رس مادر زادی به دنیا میاد... پیره پیر... توی یه خانه سالمندان ازش نگهداری میکنن... خیلی با بقیه متفاوت نبود... احساس غیر طبیعی بودن نداشت... ولی به مرور وارد زندگی میشه... به مرور هر چه از سنش بیشتر میشه اونم جوون تر میه... وغیره...جالب بود دیشب هم برای بار هزاروم فیلم برای زندگی رو دیدم... جیم کری... ادما برای زندگی چه کارایی که نمیکنن.... به خاطر بیکاری خودش و همسرش کلی از لحاظ مالی تو مشکل بودن.... وقتی همسرش خواب بود با چشمای پر از اشک بهش خیره شده بود... متاسفم... کلی از حیاط درو همسایه چمن دزدید تا توی حیاط خودشون کار بزاره... خیلی صحنه جالبی برای حیاطش پیش نیومد ...ولی زنش سختی کشیدن همسرشو برای خوشحال کردن اون درک کرد... ... یه وقتی یه نویسنده یا کارگردانی خودشو میکشه که یه فیلم توپ بسازه... اخرش فقط یه سکانسه که ح ر ف داره.... زندگی ادما هم همینه... سکانس زندگی من کدومه....؟؟؟؟؟؟ ... نوشتم ولی باز پاک کردم می نویسـم كه گریه نكنم ، اما افســـوس ! تصمیم گرفتم دیگه از تلخی ننویسم... هرچی هستم با خودمم دلیلی نداره که دیگران درگیره افکار پریشونه من بشن و باز هم ماسک این یه پست هویجوری بود... خیلی جدی نگیر... بخیال اصلاً برای چی نوشتمو ثبت کردمم خودم نمیدونم.یهو دلم خواست بگم.بنویسم..بیخیال زندگی زیباست و خداوند همچنان به ما لبخند میزند ای عکس رو خیلی دوست میدارم... عین خودم خوشن کلی لینک جدید گذاشتم حوصلشو داشتی بسر شاد باشید فعلا خدافظییییی در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد اشکها میریزند ... خندها میروند... شبهای بارانی میگذرد... رنگها رنگ دگر میگیرند .... و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا میماند سلام سلام ستارها خوبید؟... زندگی زیباست؟....خوش گذرانید؟... خدارو شکر آره خوشم شدید.... از شروع سال جدید 4تا از دوستان محترم به جمع مزدوجین مقیم مرکز اضافه شدن خوشحالیمو در پوست خود نمیگنجیم... مخصوصاْ اگه مدیر محترم ساعت ۵ عصر روزه ۳۱ ماه حقوق را نقداْ بپردازند به به قالبمان مبارک ... خاهش داریم خاهش داریم قابل شمارا نداشت.... آره یکم آشناست.... هر چه در دهکده جهانی فر خوردیم دیدیم هیچ دکوراسیونی بهتر از این نمیشود .... به دلما نشسته خوب چه بکنیم.... همکاره اسبق که گوش شیطون کر دانشجو نرم افزار است را مورد درودو عنایات فراوان قراریدیم(؟!) تا ... آباد شدیم کار هم خوب است ... اگر سرمان شلوغ باشد لذتش هم بیشتر میشود.... از آنجا که چند صباهیست که به مارمولک ملقب شدیم پس زندگی مثل آدم کمی برایمان مشکل شده هفته پیش هم خوب بود ،بلاخره این نمایشمان را اجرا کردیم ... دستان پشت پرده زیاد بود ...سخت بود این دنیای پشت پرده میگویند دنیای جالبیست ...شنیدن کی بود مانند دیدن...تو سرو کله خودمان میزدیم..... وسط اجرا از اونور سن علامت میدادن تابلوی ایستگاه اتوبوس پشت و رویه درستش کن... من را چی فرض کردید تمام شد.... با استقبال شدید هم دانشگاهیان جالب اینجا بود که روز بعد از اجرا تازه نامه درخواست و این حرفا را به مسئول و حراست ارائه دادیم.... برش یعنی این درکلاس یک پایه بدتر از خودمان شر پیدا کردیم زیر برگه امتحانی تمام دوستان ناله کرده بودن که استاد مهمان امدو خواهرمان عروس شدو مادر بزرگمان مردواینا...به ما نمره بده .... ما هم دل رئوف و مهربان این هفته هم ما پروژه داریم... میخواهیم درب دنیای مجازی و وبلاگ نویسی را به روی دوستان بگوشائیم....چه کلاسی بشه ! خوشمان میاید مغز که کلید میکند روی موضوع از زمینو آسمان گل باران میشویم.... باید از این قدرت استفاده کنیم... بیبینم درباره ماشینو خونه هم جواب میدهد؟؟!!! و دیگر.... ودیگر هیچ ملالی نیست جز دوری شما زندگی همچنان زیباست و خداوند به ما لبخند میزند چرندو پرند را هم خواندیم... البته تا صفحه 62....کتاب رفتو الباقی مطالب در مغزمان گیر کرد....می پیشنهادیم...بخوانید....برای ما هم تعریف کنید شاد باشیدو بیخیال دنیا دو روز استو فقط 100 سال اول سخت مواظبت خودتون باشید فعلا خدافظظظیییییی اندیشیدن به پایان هر چیزی حضورش را تلخ میکند... بگذار پایان تو را غفلگیر کند درست مثل آغاز سلام چرا همه اینقدر گیره منن؟ چرا همیشه من باید بخندمو بخندونم؟؟ چرا همیشه از من توقع دارن؟؟ دیروز مادر بزرگ دوست گرام حالش بد شد بردنش بیمارستان... در نتیجه خونه شون شد مکان.... یکم ذوق کردم , بلاخره یه بهانه ای برای بیخیالی و شارژشدن... نامردا هر برنامهای میریختن من وسط بودم.... هر بازی میکردن من هم اول بودم هم آخر.... هی میگفتم شما چطوری حساب میکنید که همش نوبت من میشه... هر هر میخندیدنو میگفتن بیخیال! تمام قد ماسک زدم...خب نمیزارن...نمیشه توی این دنیا به این گنده ای یه دقیقه خودت باشیو نفس بکشی با اینکه تازه اینجا مشغول شدم اینام به الباقی گیرا اضافه شدن... از صبح هزار بار پرسیدن چطه؟...هیچی؟... تابلوه یه مرضی داری چیه عاشق شدی؟؟؟ تا حالا تا رو به قبله نمیوفتادم قرص مرص تعطیل... تا حالا گیج بودنو تجربه کردی...منگی؟... 1-2ساعت قبل از زمان خوابت 2 الپرازولامو پراپرانول بزن....گیـــــــــــــــــــج .... فقط حواست باشه که توی این وضع هوس مهمونی نکنی که آبروت میره ...اگه مهمونم اومد از اتاق بیرون نیا....یه خط صاف رو هم نمیتونی راه بری.... آبروت میره.. میشی سوژه... ولی گیجی هم عالمی داره بیخیالی.... چند وقت پیش باز بد بهم ریخته بودم ...دوست داشتم که دنیا برای یه هفته استاپ کنه.... همه بخوابیم...زمان بچگیا یه فیلم بود به اسم "ساعت برنالد" یه ساعت جیبی قدیمی...وقتی دکمشو فشار میداد همه دنیا وایمیستاد....از همون موقع تو ذهنم موند.... یادم افتاد که زمان کنکورم یه چندوقتی اینجوری شدم ... با خودم قرار گذاشتم بعد از کنکور 5تا دیازپام میخورم یه هفته میخوابم!....خواستم به قولم عمل کنم... همه قرارای فوق برنامه رو کنسل کنم.... بعداز کلاس مستقیم خونه.... گوشی خاموش.......... با دنیای گیجی دوست شدم.... تا زمان خالی گیر میارم .... و باز هم ماسک.... العانم که اینجام طبق معمول تا گردن تو زندگیم!.... فردا یه نمایش تو دانشگاه داریم که از نامه و تبلیغات همه و همه به اسم منه بیچاره okشده.... از 9تا 7در خدمت جامعه... شب هم که دو لایه ماسک میزنیم که خانواده زندگی زیبارو از چشمام بخونن... من خوابم خیلی سبکه ... با ویبره گوشی از ته اتاق هم بیدار میشم... هرکی شب کرم بریزه درجا جواب میدم(دقایق اول که عمیقه یه وقتایی نه)... بچه ها میگن تو جغدی همش بیداری! چقدر قشنگه صدای خنده دیگرانو شنیدن.... چقدر قشنگه بعضیا بدون هیچ منظورو توقعی نگرانت باشن.... چقدر قشنگه که تا دو دقیقه میری تو خودت از هزارطرف میان سراغت.... کنعانو دیدی؟... اونجا که دارن از شمال برمیگردن... قبل از اینکه تصادف کنن....... دیالوگای ترانه.........من العان اونجوریم فقط برای زندگی رو دیدی.... اونجا که تو سفره خونه سنتی نشستن ... دیالوگای نگار.... منم دلم میخواد ... زندگی زیباست و همچنان خداوند به ما لبخند میزند کتاب چرندو پرند دهخدارو دستم گرفتم... خیلی باحاله....نیست همه کتابای درسیمو خوندم .... دقت کردی تو مترو میشه درس خوند ولی تو اتوبوس نه؟؟.... میخوام بازم برم کلکچال بیخیال شاد باشی عزیز خدافظظظیییی موفق باشی! یادمان باشد اگر دور شدیم سلام سلام سلام خوبید:؟ دلم تنگیده بود به اندازه جاده ۲۰۰۰! اینکه چی شدو چی گذشتو ....بیخیال خودمو خودتان را عشقیم کمی دیگر با این قالب ضایع سر کنید قول میدهم که چندی دیگر آبادسازی را شروع کنم...قالب سفارشیدیم...در راه است روزهای در پس یکدیگر به دنبال هم میدوندو ما همچنان به دنبال کار... نیم ساعت بعد از ورود استاد به کلاس با اعتماد به نفس بالا سرمان را مثل مرد بالا گرفتیمو وارد شدیم ولی همچنان پروتر از دیروز..... یه روز از اون روزهای شلوغمان با ۲ دوست قدیمی رفتیم برای مصاحبه(دیگه شده تفرجگاه. و چند صباحیست که باز هم به جمع شاغلین برگشتیم....... وباز هم زندگی زیبا شد وخداوند به ما لبخند زد اندر عجب ام با این همه فعالیت صبح زود برو شب تار بیا ...و باز هم بیخوابی! و باز هم آلپرازولام.... دیروز خیلی فعالیت چشم گیری مان در حد الگو برای همکاران بود و با خیال خستگی بدون شب بخیر به آلپرازولام سر به بالش گذاشتم... تا صبح ۳بار از خواب پریدیم چه مرگمان شده خدا عالم است ... همکاران خوبی داریم....مدیری بهتر از برگ گل...فقط گل از نوع خشخاش ... یکی از همکاران مهربان ساکن اصفهان است و فقط ۲ روز در هفته مهمان ماست...ما هم که بد لحجه .... از ۲متریمان که رد میشود لحجه میگیریم ....امروز گیر داده بود که بچه کجای اصفهانی * جان من ...جان خودتان اگر آدرس بلد نیستید ...سکوت به لطف وجود برخی از هموطنان کلی با این کنان شهر مان آشنائیدیم ...خدارا چه دیدی شاید زدو یه روز خودمان پیک موتوری زدیم **به کسی که منتظر تلفن خاصی میباشد از شماره نا شناس نزنگید در این چند وقته از همه این کلان شهر به ما زنگ میزنند جمعه گذشته همه رفتن یه ورو ما ماندیم بپا خانه دوست محترم شماره مارا گذاشته روی غار غارکش به این ترتیب مفتخرم به اطلاع برسانم"از چند روز پیش تا اطلاع ثانویه ما همه روزه کانکت میباشیم شاد باشید خدافظظیییی در گلستان چه بوی علفی می آید! من در این آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری ، ریگی ، لبخندی سلاااااام دوستام شکر خوب ام ،خوبید؟ شروع دهه ۹۰ مبارک...امیدوارم سال بترکونی داشته باشید در حد تراختو! میبینم که تعطیلات عید تموم شده و زندگی باز هم شروع شد!!! غروب غم انگیزه 13بدر قیافه ها دیدن داره ها اسپیکرا روشن ، آهنگ وبلاگو باز عوض کردم ،تکراریه ولی هنوز خیلی دوستش دارم عکس بالای وب هم باز نمیشه نمیدونم چرا... هر سال بعد از عید این پیچک قاطی میکنه...جای نگرانی نیست همین العان به یکی از دوستانه مغز این جور برنامه ها سفارش قالب دادم... به دلیل کا ملا شخصی شاید چندی دیگر مجبور به اسباب کشی بشم ...در صورت تمایل ایمیل خودتو تو کامنتا بزارید که اگه این اتفاق افتاد از ادرس جدید مطلع بشید....ورود فضولا به خونه جدید ممنوع فردا ۱۳بدره ..نرید طبیعت رو آباد کنید ...یادتون نره که استخون و جوجه و پوست میوه وپلاستیک رو اگه بکاریم در نمیاد...آقایون و خانم های محترم هم لازم نیست به فکر کوده طبیعت باشن ...خیلی ممنون خونه خودتونو کود بدید لطفا آخی امسال هم کلاه قرمزی اومد...من از بچه گی اصلا از این برنامه ها یعروسکی خوشم نمیومد ولی کلاه قرمزی فرق داشت...خاطرات خوب کودکی شانس من اونجا همش شبکه ۲ برفک بود ..البته فقط تا ساعت ۱۲ شب بعدش مطمئن می شد همه برنامه های شبکه ۲ تموم مش شد ...آینه واقعا که طهماسب و جبلی کارشون درسته خدا حفظ شون کنه جای همتون خالی رفتیم به سرزمین سرسبز شمال (کلی عکس گرفتم بعضیا شو میزارم برای ادامه مطالب) همون روز اول رسیدیم یه تولد توپ برای سه سالگی مریم بانو گرفتیم تحویل سال کجا بودید؟... ما درکنار آقاجون و عزیزه عزیزم بودیم ...یه 7سین چیندیم در حده 40سین... گفتیم تا تحویل سال بیدار بمونیم .هی گفتیمو خندیدم ...ساعت حلزون وار راه میرفت..بگفتیمو خندیدم یه 1ماهی شده بود که از بد خوابیم مینالیدم یادتونه که ؟ جاتون خالی خوابیدم عین خرس! راستش من خیلی اهل این رسمو رسوما نیستم ..حتما 7سین جورباشه ، 6تا سین ؟وایییی! شب یلدا حتما هندونه و انار و برنامه شب نشینی باشه ... شب عید حتما سبزی پلو(ایییییی دوست ندارم راستش بدم نمیاد این آخریه درست باشه ،من که خواب بودم یعنی تا آخر سال 90 خوابم ؟! آخخخخخخ جووووون.... شانس گشنگه من یه چند سالیه که دچاره حساسیت شده ام از روز دوم سوم دیگه حالم میریزه به هم ...سرما خوردگیه ام که بهش چسبید در کل عید چندان پر ماجرایی نبود ...همون شوخیا و برنامه های همیشگی فامیل ... یه وقتای ، توی یه جاهای شلوغی، یهو میخ میشم رو یکی ، جاتون خالی تو هوای ابری رفتیم کنار ساحل، یه تازه بابا بچه کوچولوشو و باز هم زندگی ... عید امسال یه جوری بود ، نفهمیدم کی اومد ، کی تموم شد ، اصلا چرا اینبار اینقدر زود اومد، نا شکری نمیکنم ولی کلی برنامه داشتم که این 2 هفته تعطیلی همشو انداخت عقب کلی برنامه دارم که باید به همشون برسم "باید"... میرسم ...دیرو زود داره و لی میرسم.... ×××××××× خوب ام ، جسماً که افتضاح ، متاسفانه یکم بدن ام تازگیا با هام راه نمیاد ،هرکی بهم میرسه یه جورایی امواج مثبتو میکوبه تو صورتم ...وایییی چقدر لاغر شدی...خوبی؟بنظر میاد مریضی آره؟....چقدر ضعیف شدی...چیزی شده؟......طرف بروس لی هم اگه بود با این حرفا به زانو درمیومد توی این چند روز تعطیلی گوشیم اغلب خاموش بود ، وقتی روشن میکردم از یه کسایی پیام اومده بود که اصلا انتظارشو نداشتم ×××××× به همین راحتی یه سال دیگه گذشت ، یه سال پر از ماجرا..........خیلی هام توی این یک سال اومدن توی دفتر خاطره من زندگی زیباست و همچنان خداوند به ما لبخند میزند شاد باشید خدافظظظظی یه ساعت که آفتاب بتابد،خاطره آن همه شبهای بارانی از یاد میرود آری این است حکایت آدمها سلام یه سلام بلند تاشاید اونایی که یه عمره خواب ان بیدار بشن یه سلام یواشکی و آرام تا اونایی که خیلی خسته انو تازه خوابشون برده بیدار نشن یه سلام از جنس " مغناطیسم" ... اگه بگم خوبم دروغه ، اگه بگم بد ام ناشکری کردم ... پس خوبم بهترم میشم ... روزای خیلی گنگی رو میگذرونم ،چپو راست اتفاقایی تو راه زندگیم میاد که هرچقدر فکرشو میکنم نمیتونم دلیلو حکمتشو بفهمم، این همه اتفاق؟ پشت سر هم؟ برای من؟ به قوله یه عزیزی اینجوری سیقل میخورم ، آره قبول دارم اینجوری معنی زندگی رو میشه فهمید اینجوری پخته میشی ،مثله آهن ،مثله کوه محکم میشی برای فردا…ولی کم کم دیگه دارم احساس میکنم برق افتادم 2هفته اخیر افتضاح شلوغ شدم ، 7صبح میزنم بیرون 8جنازه رو تحویل میدن دمه در، دوشنبه 16/12/1389 از اون روزای شلوغ و بس عجیبم بود ، خلاصه صبح در حده تراختور دانشگاهو آباد کردیم و هی به دوستان غر میزدیم که : چرا من 1روحم در 1بدن ،من العان باید 1روح باشم در 3بدن ،چی میشد خدا از من3 تا میزد؟! آخه خدایا تو که دیدی این بنده ات چقدر توپه 3 تا کوپی پییس میزدی ملت لنگ نمونن دیگه ...! خلاصه بچه ها که غذا رو گرفتن دیدم کلاسم شروعیده غذارو برداشتم که مثلا تو راه بخورم (چه راهی!!)،خدافظ شما ،کلاس! شانس یکی از اوسیا دیر کرد منم رفتم سر اونی کلاسه ، چه اوسی توپو باحالی از اون استادا که فقط میخوای ساکت باشیو طرفو تخلیه کامل اطلاعاتی کنی، یه حالی به کلاس دادمو با کلی عذاب وجدان خدافظ شما ...(استادا این ترم چقدر همشون بعد عادت شدن ، اول ساعت یه حضور غیاب بعد از آنتراکم یه حضور غیاب،خدا این صلاح دفاعی رو از استادا نگیره! غذا گرمه سبزی بود که من دوست دارم(چمن پلو ،بی نمک!)بلاخره زدیم بیرون،سر خیابون درخت سبز شد تا بلاخره یه ون به ما افتخار داد ، غذا که یخ شده بود و کلی به خودم غر میزم تو که میدونی بخور نیستی چرا دنباله خودت راه انداختی؟!، هنسفریو زدمو رفتم فضا کم کم چشمام گرم شد(بخاطره بد خوابیای این اواخر هرجا که احساس کنم خوابم گرفته یه چشمی روی هم میزارم که ناراحت نشه باز قهر کنه!) سرمو گذاشتم کنار شیشه و چشمامو بستم... . ،دیگه دسته من نیست ،بستگی داره به تو ،بستگی داره که تو، تا کجا دوستم داری (محسن چاوشی) یییییییییییییییییییییی بوم یه منلقی زدیم تصادف کردیم خیلی بد بود ، خیلی بد(شانس گند منو میبینی یه دقیقه خاستم چشمای نازمو بزارم رو هما،یه دقیقه چشمامو بستم ازش قافل شدم،زد تو باقالیا!) وقتی از باقی مونده ون درام آوردن تا چند دقیقه ای گیج میزدم ، منگ شده بودم، وقتی باز مونده رو دیدم مونده بودم من چطوری از این آهن پاره سالم بیرون اومدم خدارو شکر چرا بعضی از آدما اینجورین؟ نه احساس دارن ، نه غیرت دارن ،نه حس مسئولیت، نه وجدان دارن ، نه عزیز دارن ، نه شعور دارن، نه فهم دارن ...هیچ کوفتی ندارن ...بیمارستانو بیخیال ، خیلی عصابم خورد شد عادت هم ندارم مسئله ای که عصاب آدمارو بهم میریزه برای کسی تعریف کنم ، خواه نا خواه عصاب دیگران هم بهم میریزه،از تصادف هم نمیگم چون اینقدر همه چیز سریع اتفاق افتادو منم چشمم بسته بود که خودمم نفهمیدم چی شد خدارو شکر خونه هم که رسیدم طبق معمول کسی خونه نبود...کبودی پیشونیمو گذاشتم پای شوخی غار نشینی بچه ها تو دانشگاه همه آدما برای کاراشون حد اقل برای خودشون دلایلی دارن که برای خودشون منطقیه(واج آرایی حروف خ و د ش و ن !) حتی یه بچه عقب مانده ذهنی برای کاراش دلیل داره ، وقتی که یه اتفاقی جلوی چشم شما میوفته و شما بیتفاوت از کنارش میگذرید به بهانه اینکه بلاخره یکی پیدا میشه کمکش کنه ، چرا من ؟ من دیرم شده یکی دیگه هست... یک لحظه فکر کنید اون آدم عزیز شما باشه ( خدایی نکرده خدایی نکرده بلا به دور....)اونوقت دوست دارید که بقیه هم همین حرفارو بزننو راحت رد بشن؟؟ جدی یه لحظه به حرفم فکر کنید... تمام آدما بلاخره برای یه نفر عزیز هستن ،عزیزانی دارن که براشون نگران باشن ، اگه این اتفاق برای من و تو بیوفته چه احساسی نسبت به رهگذرای بی تفاوت پیدا میکنیم؟؟؟ خیلی عصابم خورد شد ، یه وقتایی یه مسائلی پیش میاد که دوست داری دربارش با یکی حرف بزنی یه وقتایی آدما لازم دارن حرفایی که بلد هستنو یکی براشون تکرار کنه ...... هنوز اندر خم کسی ام که باید باشه و نیست ، هنوز غافل ام از خدایی که همیشه هستو من تو خوابه خرگوشی ام امیدوارم عصابتون خورد نشده باشه ، خیلی حالم گرفته ست ، دوست داشتم دربارش با کسی حرف بزنم ،ولی...باز خوبه این وبلاگ هست ،با اینکه دوستی خیلی گله میکنه که چرا اینقدر ریز میشی ؟چرا اینقدر شخصی میشی؟ ولی برای من هزارتادلیل هست مطمئن ام که حتما پشت این ماجرا ها هم یه حکمتیه، خدا میخواد که یه چیزایی رو یادم بده تا یه روزایی بدردم بخوره ،چرا این کلاس زندگی زنگ تفریح و آنتراک نداره ؟ مثل اینکه هر چقدر هم بگیم استاد خسته نباشید ، استاد واقعا خسته نباشید ، استاد رنگتون دیگه پرید،استاد گه گاه یه نفسی بکشید بد نسیتا، استاد از چهرتون معلومه که چایی خونتون پائین اومده ...نه ، جواب نمیده ... خدایا شکرت....خوشحالم که با تمام کارام قبول کردم که به بچه های کامپیوتر کمک کنم ،خوشحالم که ناهارمو نخوردم ،خوشحالم که اون ساعت و روز کناره اون خیابون منتظر ماشین بودم ،خوشحالم که اون روز من توی اون ماشین بودم ،خوشحالم که بااینکه خودم حالو روزه خوبی نداشتم بیشتر از توانم کمک کردم ، خوشحالم از اینکه العان نه افسوس میخورم نه عذاب وجدانی دارم ، خوشحالم از اینکه سرمو راحت روی بالش میزارم خدایا شکرت ،شکرت که برای تمام این اتفاقا منو انتخاب کردی ، شکرت که با تمومه بی مهریام هم چنان هستی همچنان ،زندگی زیباست و خداوند به ما لبخند میزند شاید باشید خدافظظظییی تو یه شیرینی تلخی ، واسه قلب نیمه جونم توی این ترانه هایی ، که برای تو میخونم تو یه شیرینی تلخی ، توی خاطرات دورم تو تموم لحظه های ، دل ساکت و صبورم تو یه رویای قشنگی ، توی خواب هر شب من تو یه آه سینه سوزی ، توی گرمای تب من تو یه فریاد بلندی ، توسکوت بی کسی هام تو یه عشقی که بریدی ، منو از دلبستگی هام کجایی عزیز من بی تو من یه لحظه خوشی ندارم کجایی که بی تو من غصه میخورم تلخه روزه گارم تو که رفتی از کنارم غم غریبی اومد سراغم بیا تا دوباره احساس کنم تو دنیا یکی رو دارم سلام سلام ستاره ها این آهنگه امین حبیبیو خیییلییی دوست دارم مرسی ...آرزو.شفته.دکتر دیونه.کوثر.گمنام.ارتا..مرسی از همتون خوبید؟ منم خوبم شکر اگه تا عید نتونستم باز پست بزارم ،از العان پیش پیش عیدون مبارک نمیدونم چرا ولی من اصلا هیچ ذوقی برای عید امسال ندارم ، نمیدونم چرا من میخوام بخوابم دوشنبه خبر دادن که مادر بزرگ گرام حالش بد شده و ب بو ب بو بردنش هاسپیتال! قرار شد که ساعت 4صبح حرکت کنیم ، همچنان مثل 2هفته اخیر خواب با من قهر کرده ، هرچقدر توی روز خودمو خسته میکنم که شب راحت خوابم ببره ...شبام که در شب زنده داری به دوستان کرم میریزیم جاده ماه ، هوا توپ، آهنگ بترکون،(آهنگ زده بودم درحده بترکونا ، هی باید به بابا میگفتم فرمونو ول نکن میریم تو باقالیا،شما جلوتو نگاه کن من اطرافو میبنم بعدأبرات تعریف میکنم هنوز دقیقأ معلوم نیست که مشکل چیه برای همین باز راهی شدیم برای آزمایشو MRI.CT...توی بیمارستان مادر با یه بنده خدای گرم گرفته بود چیکار کنیم دیگه جذاب گیرا تو دل برویی تو خونم جاریه از بچگی دلبر بودم بلاخره مارو از کانون گرم خانواده به زور کند و بردن (بابا هی خنده بد جنسی میکرد رو تختیو عوض کردنو یه رو تختیه گلمنگلی نو انداختن که یاده رو تختیای تازه عروسا افتادم بلاخره ساعت12رفتن و قرار شد صبح 7من برم، اومدم بخاریو خاموش کنم یهو شمعکشم خاموش شد!(پیش میاد خب دیگه به منچه! صبح اتو ماتیک ساعت 6بیدارشدم واسه نماز ،به سختی از اون خمیر اومدم بیرون ، کمرم به شددت درد گرفته بود،با چراغ گوشی نوکه پا نوکه پا رفتم وضو بگیرم که بابای خانواده موچمو گرفت وقتی پیاده شدم و ازرفتنشون مطمئن شدم از خوشحالی آزادی یاده صحنه وروده آزاده ها به وطن افتادم میخواستم زمینو بغل کنم و ماچچچچ!... جوابا آماده شده بودو زنگیدم به پدر گرام که دیدم خوابه! کارا که تموم شد با سر رفتم خونه برادرم که مثلا یکم کم بوده خوابو بجبرانم ...من بخوابم اونوقت کی میرم خانم رو بخوره؟! ... میبینید زندگی من چقققدددررر زیباست ؟! هنوز به دنباله برنامه های بلندو کوتاه مدت خودمم ، به لیسم کارآموزی هم اضافه شده ، باید یه جای درستو حسابی پیدا کنم واسه کار آموزی.... یه بنده خداییم که سخت تصمیم گرفته به جمع مزدوجین اضافه بشه زندگی زیباست و همچنان خداوند به ما لبخند میزند فعلا تاپاسی دیگر.... شاد باشید خدافظظظیییی
ایام غمباره امتحانات تسلیت باد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می جبرانیم در اسرع وقت![]()
![]()
باشد که بشود!
حال پیدا سن پرتغال فروشو![]()
) اگه این مغز محترم بازی در نیاره اوضاع امیدوار کنندست
دلمان پر میکشد برای امام رضا ولی چه کنیم دیگر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا یک هفته گروگان گرفتن.حالا این هیچ فدای سره سرتاقاریمان از همه مهم تر سوغاتی ویژه اینجانب رو پیچوندن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...دزدا.این آبا خوردن نداره فکردید من یادم میره؟کوتا دیگه والدین برن یا گوش شیطون کر خودم عاضم بشم؟ (البته انشا اله با همسره
...لال میشی بگی ایشاله نه؟!
)
اوووووووووووووووو حالا کو تا همسره![]()
) و همسایه همچنان رگه های از شیعه به چشم میخورد
...از قضا یک بازاره نه چندان بزرگ در یک محله فقیر نشین این شیعه ها ی محترم راه اندازی کردن و کاروان مورد نظر با توصیه مدیر کاروان به منسبت شیعه نوازی جارو کردن
والحق اجناسی مرغوب
حالا باز بکامنتید چرتو پرت بگید خب!)
در این سال ۹۰هم چپو راست عالمو آدم برای حسن نیتو احترامو محبتو این حرفا سیسمونی کامل میکنن.همه می مزدوجن حالا ما سیسمونی ست میکنیم!!![]()
ده مادر من شماکه بزرگم کردی مستو ملنگم کردی که دیه باید بعد از۲۳سال بدونی من سلیقم طرح ساده است ...اینا رو چ کنم
ساده ترین مدلها (و در این حال شکیلترین!) رو بسته بندی کردیم که سر سفره عقد بدهیم به عروسمان پسرمان علی پارسا سربلند باشد![]()
![]()
(ولی خب این یکی علی داشت کلی ذووووووووووووووووووق
فکر کن بری عربستان وهابییییییییییییییییی سنی بعد پلاک علی پیدا کنی ؟؟؟دمتان شیعه قیژژژژژژژژژژژژژژژ)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و خداند به ما لبخند میزند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لمس دست بافتهای مادر
خواب
زمین در خواب میرود یا من؟؟
چه نیرنگه دل فریبیست این زندگی
این بازی گردان
یک فصل دیگر هم خط خورد
این روزها چقدرسخت میگذرد
میگذرد یادر ذهن من گذشته؟
بگذر
این رود خروشان عجب قدرتی دارد
من هم همان برگ زرد خزان
با خود ببر به سوغات کودک
کودکی با موهای خرگوشی ، مجذوب صدای این سنگو آب
بگذار گم شوم در صدای خنده اش
به دور از همهمه ی صدای این روده خروشان
همه ی این دنیای سخت
غرق شود در این صدای بی آلایش خنده
در این دستانه آرامش
خود را بسپاریم به باد
برویم تا عرش خدا
تق تق
منم آن گنهگار پیر سیب...
دستانه توبه برگیرد
گم شویم در آغوش معبود
برویم به کودکی
نیا ایم به زمین
باز گردیم به خاک
شاید اینبار عزرائیل را بفریبیم از فرمان
بمانیم در هسته سیب
گم شویم در آرامش آغوش معبود
چه شیرین است این نسیم دزد پائیز
لمس دست بافتهای مادر...ماه من...ماه زهره
![]()
![]()
![]()
خیابون ما کلی درخته همه تو یه صف منظم و یک شکل ،وقتی پنجره اتاقو باز میکنی، وقتی قدم اول رو برمیداری گذر فصلهارو با تمام وجودت لمس میکنی...![]()
،ولی از یه طرف مدرسه، 2هفته آخر شهریور همیشه مخصوص برنامه های فرخنده ی باز آمد بوی ماه مدرسه بود که از درو دیوار اویزون میشد
ما هم تمام امید آینده مون شده بود تقویم ،تند تند بشماریم تعطیلات و مناسبتایی که مدرسه تعطیله،وای به مناسبته تعطیلی که افتاده باشه به جمعه درودو عنایتو با آه و ناله براش میفرستادیم
...ممنون از منصور ضابطیان با طرح استقبال پائیزه رادیو7 والبته قصه ملموسه امیر علی نبویان![]()
...ولی باید اعتراف کنم که اصلاًخاطرات خوبی در دوران ابتدایی نداشتم ،میدونم که براتون اصلاً قابل درک نیست ولی هیچ وقت تو تعریف از گذشته من هیچ کلامی مابین 7تا11سالگی من نمیشنوید،دوره ممنوعه خاطرات
....اه ولش کن
!![]()
این جمله تو یک ماه اخیر شده ذکره شبو روز من،سر انتخاب رشته کنکوره صاف شدم چه کارشناسی ، چه کاردانی به کارشناسی حالا اولیش یه چیز،میشه تعریف آنچه گذشت خودم ولی دیگه کاردانی به کارشناسی که دیگه سر در نمیارم...کلی زیر لب به خودم میگفتم : حالیشو ببرید،شما ها چون منی دارید که من چون خود ندارم
...شاید خود پسندی به نظربرسه ولی یه وقتایی این حس سر تاقاری بودن کلافم میکنه
تو اون کنکوره کذایی 87 در تنهایی متلق برای گرفتن حقم ج ن گ ی د م ،درو دیوار هم که بغیر از تضعیف روحیه کاره دیگه ای بلد نبودن...به جاش چقدر برای اینا من حرص خوردمو جلز ولز کردم که بابا جان این اشتباه من بوده من نمیدونستم کسی نبود که به من بگه 2+2=4 مغز م صاف شد تا با تک تک سلولام درکش کردم دیگه شما راه اشتباه منو نرید،مگه میفهمن!!؟ یه جاهایی دیگه دیونه ام میکردن میزدم به سیم آخر میگفتم ولشون کن با سر برن تو دیوار آدم شن بخندیم
!...امان از این دل مهربان،چکنیم با این دل مهربون
بعد از خبر قبولی از چپو راست پروژه ثبت نام شروع شد...ایران چقدر شهر داره...تهران چقدر اطراف داره!
(دانشگاهم کشکی شده ها،گذشت اون روزا که غولی بود این کنکور،همه مجاز ،همه قبول
)
..با تشکر
هنوز زولبیا بامیه رمضون پائین نرفته،باز هم 2فروند از دوستان به درجه رفیع مزدوجین ملحق شدن،
تو مراسم عقد یکی از این روشن دلین محترم استاد جان استاد صالحی هم حضوره سبزشان به عمل رسید
که با استقبال دستو سوتو جنگولک بازی دوستان همراه شد،غافلگیر شدیم ولی خاطره به یاد ماندنی شد
منم وظیفه خطیرو به عهده میگیرمو به عنوان آخرین بازمانده این گروه خودمو به موزه ایران زمین معرفی میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
...کمتر از ده روز بعد با سری کامل دندونا اعم از شیری و بلا نسبت عقل جلوی درب منزلگه رویت شدن....(آخه بشر تو که میدونی دل درد داری مرض داری نظم و نثر ردیف میکنی که اینجوری ضایع بشی
!اگه فکر کردید که من هم در کمال نامردی تا سر سفره عقد دیالوگای واهی شو براش بازسازی میکردم سخت در اشتباهید...تو بگو یه زره!
)،جدی میگم!....
)![]()
اعتراف میکنم که یه چند باری نشستمو تایپیدم تا به آپم ولی باز هم به دلیل بی دلیلی ...بعضیاشو ذخیره کردم ،غیبت بعضی از خاطرات تو این دفتر خاطرات محسوس،حتماً ثبت میشه
![]()
،به خاطره همه چیز شکر،تمام این روزا و اون روزا و اون یکی روزا...!! حتماً تو در من یه چیزایی دیدی که هنوز خودم پیداشون نکردم
،میدونم که صلاحمو بهتر از من میدونی، من منتظرم...
![]()
: باز هم هست:![]()
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب،عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه ی اشیا جاری است
روح من کم سال است
روح من گاهی از سر شوق،سرفه اش میگیرد
روح من بیکار است:
قطره های باران را،درز آجرهارا،می شمارد
روح من گاهی،مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد![]()
،براشه سر فرصت حتماًاستفاده میکنم
خدارو شکر امسال هم زنده بودمو تونستم شب قدرو قرآن سر بگیرم...![]()
![]()
،یه جاهایی عذاب وجدان میگرفتم ،مداح یه چیز مخوندو من برای یه چیزای دیگه چشمام میلرزید![]()
خدا توی این سال یه درسی داد،خیلی راحتو ظریف یه غرورمو خورد کرد،دمش گرم قشنگم خورد کرد،بدونه وسله پینه....،شکرش،لابد لازم بوده
،بعد از 22سال هارتو پرت بیصدا شکستم،هنوزم فقط خودم صدای خورد شدنمو شنیدم،بازم شکرش
،اومدم بیرون،در کمال اعتماد به نفس هم اصلاً پشیمون نیستم هیچ،هر وقت یادش میوفتم کلی هم به خودم احسن میگم که یک بار درست تصمیم گرفتم،بدون ترهم
...
،با دلیل!![]()
آدما هم برای من یه تاریخ انقضایی دارن،میانو میرن،یه اخلاق گندم ،آدما رو خیلی راحت کات میکنم،و واقعاً هم دیگه بهشون فکر نمیکنم،تمام،یه آدمای العان هستن که فکر میکنم دیگه لازم نیست باشن،کات![]()
،تعریف و هدفشون از زندگی مشترک با اینی که دیدن متفاوت بود،این تصمیم بزرگیه یه انتخاب برای همه عمر،فکر کنم لازمه قبل از انتخاب یه چنتا سوال از خودمون بپرسیم![]()
این کسی که داری برای همسری یک عمرت انتخاب میکنی،فقط عشق تو نیست،یک نقش و وظایف دیگه هم بعد از ازدواج پیدا میکنه،میتونه از پسش بر بیاد؟همسرت باشه،عروس یا داماده پدرو مادرت ،در برابر خواهر و برادرت،.تو چی؟اماده ای برای قبول نقش و وظایف جدید؟
...دوستام میگن من بعضی از مسائلو خیلی جدی میگیرمو بزرگش میگنم ولی به نظرم بعضی مسائل خودش بزرگه
شاید یکی بتونه همکاره خوبی باشه ولی دوست خوبی نه،یکی دوست خوبی باشه ولی همسر خوبی نباشه،تمام نقش هایی که ما توی زندگی قبول میکنیم یه وظایفی دنبالش هست دیگه،خوشبخت بودنو زندگی کردن سخت نیست ولی باید درست تصمیم گرفت،این انتخاب برای خودته...یکی از دوستام با داشتن یه پسر 5ساله داره به ط×ل×ا×ق فکر میکنه...این یک فاجعه ست
!
،تک تک...یکی هم که نمیدونم چرا ولی هر دو شب از اول مجلس جلوی چشمم بود
،نمیدونم چرا،شاید یه دسته گله جدید؟شاید انتظار یه اتفاق؟شاید یه تردیدو یه تصمیم مهم؟...این شایدای بی جواب خیلی براش نگرانم کرده
...امیدوارم که بازهم توهم باشه
معذرت توی پست قبلی گفتم کلی اتفاق افتاده که میامو میگم،زود میام،ولی دیر شد،معذرت
،خیلی
!
،توی این چند وقته خونه نشینی گفتم به کارای عقب موندم برسم،ولی کلی کتاب نخونده افتاده تو کتابخونم کلیم فیلم ندیده ریخته رو میز ،کلی هم متن ننوشته تو مغزم خاک میخوره،کمد محترم هم دیگه کارش از التماس دعا گذشته به جیغ جیغ رسیده
!
،آی دلم هوای کوه کرده
،...در ادامه حوادث غیر مترقبه در راستای کمک رسانی (بی هیچ چشم داشتی!) به مادر بعد از تعمیر کاملاً حرفه ای پایه کابینت محترم ،این در کابینت هست...پائین درو میگم...اون نوکش ...تیزیه...کوربود ضارط خورد وسط زانوی پای راست بی نوای من.ضعف کردم
...پای چپ که تو خرداد چلاغ شد ،حالا بعد از 3ماه پای راست هم بهش پیوست!....یه پیاده روی دیوانه وار بود که باعث تمدد عصبامون بود که اونم ترکید
...خدارو شکر!
از اول ماه تو فکر بودم یه برنامه امام زاده صالح بزارم،به یکی دوتا از دوستان پیشنهاد افتخار همراهیمو دادم که هرکدوم به یک روش محترمانه ای ...پپپیچوندن![]()
) که فقط کلیده چرا میخوای تنها بری؟تنهایی که بهت خوش نمیگذره؟این همه دورو برتن چرا تنها؟...ای مادر نمیشه با هرکسی هرجایی رفت که،حالا اون وسط غور غور چرا گرمه ،چرا سرده ، چرا زود میریم، دیر شد، چرا شلوغه چرا خلوته،اون پایه هاشم که گفتم که...ملت که نمیتونن برنامه هاشونو با من هماهنگ کنن،هر کسی برای خودش یه زندگی داره، نمیتونم به زور دنبال خودم راشون بندازم که به من خوش بگذره؟- همون تنهاییشم یه فازیه
!!
،افطار که دعوت بودن جاتون خالی کلی اذیتش کردیم ،فقط احتمالاًپدر و مادر گرام من در مجلس حضوری ندارن
،
!...کلی هردو ذوق دارن،جمعه ها دوتایی میرن کلاس برمیگیردن مقشای شبشونو مینوسن
!دیگه کم کم کاراشونو جمعو جور میکنن که به یکی از آرزوهاشون نزدیک میشن
یکی از همکارام تو خرداد با همسرش رفتن مکه،کلی عکس گرفته بودن که توی همش خودش بود،دریغ از یه عکس بدون این صورت آشنا
،اینا از اون دسته آدمایی بودن که براشون هم زیارت بوده هم سیاحت،روزا به خداو پیغمبر،شبا به بازارو رستورانو مرکز خریدو...خبری از اون فازی که توی ذهن من باید از شبای غریب مدینه و بقیع گرفت نبود
...دنیا همینه دیگه ،همه که مثل هم نیستن،هرکی یه جور با بازی زندگی کنار میاد
،این بیکاری هم که همشو تحت شعاع قرار داد(؟؟!؟!) دیوانه میشویم
!![]()
،دوستان گرام هم که دهن مبارک مارو تا خوده صبح مورد عنایت قرار میدن،خب آدم باشید آهنگو براتون میفرستم چرا اینقدر مردم آزاری میکنید؟!
،خدا نکنه دستت بخوره جواب بدی،تا کمر هام هام
که من باتو کاری ندارم قطع کن میخوام آهنگ گوش کنم،خط من مگه پلییره گوشیته آخه؟!... طبق عادت قدیمی وقتی روبه راه نیستم گوشیرو خاموش میکنم،خوبی ایرانسل اینه که وقتی روشن میکنی آماره هرکیو که زنگیده میده ولی بقیعه خطا نه
!...
..آدما با آرامش قلبی به همه چیز میرسن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میری؟
یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم
رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست
نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره
پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه
یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه
یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم
میگه : معتاده؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه
کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم از شارژ خورشیدی استفاده می کنم
بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته
میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر
دارم با تلفن حرف میزنم. زنم میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سارکوزی بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه
نظرمو می خواست
تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش
می کنیم
صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه
سر صدام اذیتت میکنه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم میخواستم
بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی!
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف
میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست
حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه
باقی پولتو میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که
میری دلتنگت نشم!
داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه
کمک میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم
مقاومت میکنم
تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم،
یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم صادقی
گوش بدیم!
تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون
مزاحمت ایجاد کنند
از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره
کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون
نیست از خجالت قرمز شدیم
رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !
جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف
توالت وایسادین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی
تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من
مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم
بیایی نجاتش بدی!
به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام.
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!
روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه...
روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم
دراز کشیده بودم لب استخر. دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر
بخنده برندس !
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو
میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش
دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم
. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب
درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام
پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو
چک کنم
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز
شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم
با هم بخندیم
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود.
میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی
صدای کدوممون بهتره!
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه
شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه
بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم
با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین
شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی
مردم استفاده كنن
سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون.
همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم
میبرمش تو رختخوابش بخو ابه
سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده.
میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز
فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟
نه؟![]()
![]()
...البته نه اون قسمت همخونیشا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
(زنده یاد سهراب سپهری)![]()

![]()
تو بیمارستانه![]()
توی یه لحظه یه وقتی یه جایی همین نزدیکی خودمون.......یکی با یه کاره احمقانه....یه مادر بی صدا اشــــــک میریزه....یه پدر بی صدا میــــشـــــکـــــنـــــه...بازهم خدارو شکر
بهترین دعا ...فقط آرامش....آرامش![]()
و برای من هم.....![]()
![]()
![]()
: باز هم هست:![]()
تا زمانی که اجل خط و نشانم نکشد
دارمت دوست به قدری که خدا میداند
راز این قصه فقط باد صبا میداند...
از.. فروت السلطنه..نجوای باران..کلکچال.کوثر.هستی.دکی..امیر.........![]()
...به سختی ولی تموم شد...بلاخره شاخ غولو شکستم!![]()
![]()
)..یه استرسی شب امتحان منو گرفته بود...از اینکه چند ساعت تا امتحان مونده و من هنوز کتابو تموم نکردم ...نه بابا اینقدرام دیگه سوسول نیستم....از اینکه اینقدر تو کلاس چایی شیرین بازی درآوردم ..والعان اگه نمرم کم بشه و استادام ببینن..دهنو ترم بعد مورد عنایت و درود قرار میدن...هَـــــــــــی وای من چقد رضایع است![]()
....
....شما که خودتون دیگه اینکاره اید. و میدونید.. اصلاً چه معنی داره ادم ترم اول همه درساشو پاس کنه...بله درست حدس زدید10امتیاز مثبت...اون درسو افتادم...ترم بعد هم نه....گذاشتم ترم تابستون خودخوان برداشتم که با استاد تو کلاس چشم تو چشمم نشم منِبخوره....
)
..تو امریکا هم بگی استاد التماس دعا قشنگ نیت شوم وپلیدت معلومه خب دیگه از این تابلو تر من بلد نیستم دیگه
)![]()
پاکت می کنند وانهارا توسط پیک هایی به زمین می فرستند/مردپرسید شماچه می
کنید؟
خداوندرا برای بندگان به زمین می فرستیم مردکمی جلوتر رفت ویک فرشته را دید
که بیکار نشسته /مردباتعجب ازفرشته پرسید شمااینجاچه می کنید وچرابی
کارید؟فرشته جواب داد:اینجا بخش تصدیق جواب است مردمی که دعاهایشان مستجاب
شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده کمی جواب می دهند . ![]()
![]()
![]()
...موندم تو پرو بعضیاشون....دلم نمیاد عذیت کنم وگرنه کلی میخندیدیم!!...هی میگم بابا گوله این ظاهر فریبنده و دلربای منو نخورید
دیوی در این مغز گرام ما خوابیده ...بیخیال....نمیفهمن که.....حالابزار سعی خودشونو بکنن..جونن دیگه ..آزمونو خطا میسازتشون
...اومدیم یکی بلد نبود یه شکری خورد باید تا ته دیگ بسوزه؟؟!!!
به همکارام خوش میگذره
...یه ته صدایی هست که امروز میخونیمو فردا صداش در میاد....تف به ریــــا
(و باز هم تکرار میکنم که من میخوام درس بخونم پس مزاحم نشید لطفاٌ)
.. ..خودمم دیگه خسته شدم از بس خبر وعقدو عروسی رسوندم...چه خبره؟
...انگاره همه منتظر بودن دهه 90شروع بشه زندگی جدیدو با دهه جدید شروع کنن!....ماکه بخیل نیستیم ....خوشــــــــــــــــبخـــــــــــــت بشن الهیـــــــــــــــ!![]()
![]()
![]()
![]()
....تا من باشم دیگه قد بازی در نیارم![]()
![]()
(همه میرن میگردن منه بیچاره فقط کم بود خوابم جبران میشه..هــــــــــــــــــــی!)![]()
![]()
![]()


![]()
...اْه یعنی میشه من یه روز بیام تو وبم بنویسم آخ جووووون بلاخره تموم شد
شرش کم ؟؟؟
...برای پروژه هم که انصافاٌخودمم نفهمیدم چی کار کردم
۱۹...همه تحقیقاشونو بردن دانشگاه دادن استاد من پرو پرو یه هفته بعد از مدت تعیین شده میل کردم ....زنگیدم به استاد برای حالو احوال...رسماٌ جاهایی که بیشتر سوال طرح کرده بودو گفت
.....کلاٌرابطه خوبی با استادام دارم....(به قول یکی از همکارا تو مهره مار داری مارمولک!؟..تف به ریا
)...اگه همه درسای من نمرش دست استاد بود من با معدل۲۰طول۵ترم کارشناسیو گرفته بودم...نمیزارن که ![]()
....کلی ۴تای منو دست گرفته بودن ....بعد از ناهار در کمال نا مردی تمام ظرفارو انداختن گردن منو گفتن شما حالا برو ظرفارو بشور ویه سینی چایی هم بیار شاید دلمون برات سوختو یه آستینی برات بالازدیم
....بحث ماشین افتاد...نامردا به من تیکه مینداختن که تو یاباید همسرت راننده اتوبوس باشه یا باباش ...نه خودت بشی راننده اتوبوس بهتره
(کلاٌ زیاد اهل وسایل نقلیه عمومی هستم این بچه سوسولای تنبل هم همیشه منو مسخره میکردن)...واسه خودشون ساختن رفتن جلو...آره خوبه همه با هم جامیشیم دیگه نمیخواد چند ماشینه بشیم بریم شمال همه میایم تو ماشین توبزنینم حدر نمیدیم!...یه ماه عسل ۱۰نفره راه میندازیم...ااا ما که نمیتونیم تورو با یه آدم غریبه بفرستیم بری مسافرت ....زشته مردم چی میگن ...خلاصه اون روز منه بیچاره شده بودم سوژه و کلی خندیدیم.... ![]()
....باز بحث ماشین بود...من خیلی از ماشینای تابلو خوشم نمیاد...این ۲درا و نارنجیو قرمزو....خلاصه کلاٌاز تو چشم بودن خوشم نمیاد...به حد کافی خاسته ناخاسته تو مرکز توجه هستم
...دهنم سرویس هست کافیه... دوستم میگفت تو باید یه پیکان۴۶بگیری همون برات بسته..گفتم اون پیکان محترم هم دیگه توی خیابون کم پیدا میشه پس اون هم توی چشمم!
....صد بار گفتم بدون کمک و برنامه قبلی با من کل راه ننداز کم میاری معتاد میشی من جوابگوی همسر نیستم ...گوش نمیده که....
....گفتم چی؟ موتوره چی نداره؟...باز تکرار کرد موتوره استا.نداره....هی تو مغزم سرچ میکنم استا؟همچین موتوری نداریم؟...میگم چی میگی این موتور استا اصلاٌ چی هست که چون نداره نباید این ماشینو خرید....میگه نمیدونم لابد به یه دردی میخورده که ساختن دیگه....بلاخره نوشته رو نشوندم داد
...واقعاٌ دیگه به خودم شک کرده بودم...![]()
..آبروشو همه جا بردم..همون موقع اس زدم به همه تکثیرش کردم ....تا اون باشه دیگه نخواد منو ضایع کنه... نیتشو که داشت همین بسته![]()
![]()




...دلم نیومد ننویسم...گفتم خندمو باهات تقسیم کنم
...بخند )
...بهتره که جلوی خودش اینکارو انجام بدی...سوزشش بیشتره
..قد بازیم در نیارید دکتر چه مهربونه!...نصیحت یک داغ دیده
و خداوند همچنان به ما لبخند میزند ![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()

وخداوند به ما لبخند میزند![]()
![]()
![]()
كنار هر واژه اســـیر
قطــره اشكیست
كه با چشمهایم آشنایی دیرینه دارند !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شما خوب باشید ما هم خوبیم
.... دیروزم عقد یکی از افراد نام برده بود
... یه شیطون...

![]()
![]()
.... از بیکاری میچتیم
، میفریم در این دهکده جانی........![]()
...از همه بدتر کار با مشتی زبان...زبان...همون!....در همین حد نقل کنم که در گیرو داد این زبان دوستان چند لحظه ای دیگر جایی را نمیدیدم
....ضعف کردیم... به سختی ولی تمام شد...10دقیقه به اجرا یقه مان را گرفتن که مونولگ (فقط صدای بازیگر ضنیده میشود)اول کارو چه بکنیم؟.....انداختن گردن ما....کل کار شاید 5 صفحه دفتر مدرسه ای هم نبود همه از تراوشات ذهن پریشان کل گروه بود
.... چند خطی بداهه چرندیات بافتیم برای مونول اول.... پرده بسته شد ... جمعیت آمد....استرس امد
.....اس ام اس های دلهره اور رسید... نامردیها تمام شد.... یهو دیدیم که مونولگمان گم رفته
.... هَی وای من....روی پا بند نبودیم ....دوستان هم که مغز کوچکشان از درک فشار و استرس وارده معذور بود
.... گفتیم بیخیال ما که کل زندگیان بداهه شده اینم بداهه تو بداهه!.... وجالب بود که شخصیت اصلی امیر و مریم در اجرا ییهو تبدیل به وحید و ارغوان شدن
.... ما ماندیمو بحران هویت....ولی از اونجایی که اصولاٌ خوب با موقعیت های مختلف وفق پیدا میکنیم ما هم زدیم به خط بداهــــــــــــــه!
... اچی مچی من غیب شدم!...ملت میخ شدن به صحنه من چَکار کنم؟....هَی وای من....البته بین خودمان بماند که دوستان لطف کردن در اجرا تیکه های سیاسی بداهه ای را از خود نشان دادن که با ما هماهنگ نشده بود
....ولی دفاع کردیم
.........درمیانه راه بار ها به خاطر زبان دوستان به خداگلایه کردیم که
.... ای خدا اخه این چی چی بود آفریدی
....
..به دوستان گفتم اگر به علت تماسهای مکرر قرار شد دوباره اجرا برویم ...این همه بداهه را از کجا برگردانیم؟![]()
...خبر امد تا 3روز بعد بعضی از آسکاریس های دانشگاه در پی بدن میزبان بودن... چه کسی بهتر از رئیس همیشه غایب دانشگاه... تامیتوانستند کاره مارا مورد درود وعنایت قرار دادن
...درودو عنایت خدا بر آنان
... و باز هم مثل شیر دفاع کردیم و پوزه شان را خاکی مالی کردیم...![]()
.... کپی برابر اصل...سر کلاس استاد صالحی که خیلی دوستش میداریم وخیلی دوستمان میدارد
.... کلاس را در تایم ارائه پروژه دوستان آباد کردیم
،شدید....استاد صالحی استاد جان است ...شما بگو درز دیوار ...شما بگو بالون...شما عکس بده جنازه تحویل بگیر .... هرچی که بگی این استاد جان اطلاعات کامل از ریشه تــــــــــــــــــــــــا
...اهل شوخی هم هست .... امتحان گرفتنش هم که شهره عام و خاص.... بعد از امتحان الفاظ بی رحمانه ذهن پریشانم را نشانه گرفت...ماهم که دیدیم فضا مناسب ...رهایشان کردیم بچرند بزرگ شوند
....بعد از چند دقیقه استاد که با برگه امتحانات درخشانمان صورتش را استتار کرده بود رخ نمود...ســـــــــــــرخ![]()
... از خنده
.... ما هم از خنده زیبای استاد شاد شدیم حسابی... در این 3-4 ساله همچین خنده عمیقی از استاد مملکت به چشم ندیده بودیم...
....دیدیم استاد تفلکی تضعیف روحیه میشود بنده خدا... یک عدد جک ناقابل درج در انتهای برگه امتحانی نمودیم..... که البته جواب داد....عرض کردند که تو در هر شرایطی پتانسیل غافل گیری دیگران را داری... نفهمیدیم چه گفت
...ولی چون با خنده گفت فکر کنیم خوب بود
.... ما هم لبخند زدیم... گفتیم پس استاد نمره این ترم حله دیگه
... لبخندو گفت برو تو اینکاره نیستی....چرا اصلا به من سوء استفاده نیامده...ای آقا شما که دنیا دیده اید چرا،گوله این ظاهره فربنده و دلربای مرا نخورید(؟!) من آخر ترم نمره میخوام خوب .... خوب منم هم گناه دارم چه میشود از این 2 مثقال زبان یکم نان برخوریم...
...![]()
در فکر میکس و مونتاژ بودیم رفتیم انجمن +گو+یندگان ...فکر رادیو کردیم رفتیم جوان... به عکسو عکاسی کلید کردیم....خدابرایمان نازل کرد....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
......نمیدونم چرا ولی دیگه داره خودمم باورم میشه که یه چیزیم شده... هفته پیش تو سلف از 3ردیف پشت سرم صدای قشنگشونو انداختن تو گلو....چطه؟ن
بینم تو لکی....! ( خودم کم دیوونه ام هر چیم دیوانه است به من میچسبه الکی مغناطیسم نشدم که!
)....فقط کافی سکوتم بیشتر از ۵دقیقه بشه.... دهنمو سرویس کردن![]()
![]()
![]()
دیدم نمیشه... زندگی منتظر من نمیمونه ... کلی کاردارم... کلی به دیگران قول دادم ...کلاسام....نه کلی کار دارم....![]()
![]()
![]()
![]()
... چند شبی بو دکه وقتی خودم از خواب میپریدم میدیدم که گوشی زنگیده و من نفهمیدم... کلی ذوق که ایول درسته که ت صبح ۴-۵بار عین دیونه ها بیدار میشم ول یحداقل خوابم عمیقه.... اندر ذوق
.... که فهمیدم نه خیر... گوشی خوراب شده ویبره نمیره....(![]()
)
....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.... من هنوز خیلی حرف داشتم
... من هنوز .....![]()
![]()
![]()
از صدای نفس خاطره هاست که چنین دلگرمیم...![]()
![]()
..حالمان خوب است...یعنی سعی میکنیم که خوب باشد!!
.... امان از این ترافیک تهران![]()
![]()
...سر کلاس درس سراپا گوش بودیم تا دوستان برسندو شکر کلاس را هم بزنیم
...که گوشیمان زنگید به محض جواب دادن دستمان خوردو قطع شد ...مردیم از علامت سوال که یعنی کی میتونه باشه این موقع روز؟(گوشی تاچو...امکاناتست دیگر چه کنیم!
) ...وباز سعی کردیم که حالت اولیه سروپا گوش برگردیم...سخت بود ولی شد ...وییی وییی وییی وییی (ویبری) شیرجه زدیم به آخر کیف والبته با احتیاط...شماره ای ناشناس که شاخک هایمان را فعال کرد...جواب دادم......یکی از دوستانمان بود که بعد از بوقی یادمان کرد ...به هوای تلفن یه نیم ساعتی باز کلاس پیچید... خصوصی بود از گفتنش معذوریم
..........با اعتماد به نفس بالا باز در کلاس را باز کردیم که دیدیم استا خسته نباشید را گذاشت وسط دستمان و رفتن به آنتراک
....وباز وییییی وییییییی وییییییی....وباز هم ویییی ویییییی ویییییییییی... در این چند وقته سخت مشغوله مصاحبه شدن بودیم که دیگر حالمان از هرچی میز کنفرانسو مصاحبه گرو مصاحبه شونده ست بهم میخورد![]()
) دم اسانسور گفتیم فقط خدایا اینترنتش به راه باشد که کودکانی بس قانع و کوشا هستیم...کمتر از ۱۵ دقیقه قضیه تمام شدو دوست شدیم.....دانشگاه هم که بماند از اون روزهای ۴۰تیکه ایمان بود ...آخرش هم همه شاکی...(جه کنیم دیگر این هم از مضرات جذاب گیرا تو دل برئیمانست دیگر
)![]()
![]()
![]()
![]()
... ![]()
ما هم خندیدمو گذاشتیم در عالم خود سیر کند![]()
...همین ...این کار اصلا سخت نیست ..من خودم یه چند باری امتحان کردم جواب داد..درودو صد عنایت بر کسی که آدرس بلد نیستو مردم را سر در گردان خیابان کلان شهر میکند![]()
![]()
... اگر زدید و قطع شد شاید بخت برگشته دستش خورده باز هم امتحان کنید
...اگر جواب نداد شاید بخت برگشته نشنیده یا گوشی اش خراب شده باز هم امتحان کنید....![]()
...ویییی... خانمی عصبی و ... آمار ماشین دوست گرام را دقیق داد
....سکته کردیم
فیلم اکش را ساختیم
با تیتراژ و پایم بازرگانی
.... دوست با ماشین رفته ته دره و فقط قالپاقو پلاکش به یادگاری مانده
.. مادیگر بی دوست شدیم
.... که خانم با عصبانیت مارا از شهر خیال پرتاپ کرد بیرون ... من میخوام از پارکینگ بیام بیرون لطفاً سریع بیاد جابه جا کنید...![]()
..درودو عنایت بر او باد
"
...خدایا منو این همه خوشبختی محاله
...![]()
![]()
![]()
.![]()
...البته بعضیا از 6 فروردین فعالیت رو شروع کردن...(رفتن سرکار ؟ از هفته دوم عید؟اینکه حسودی نداره
، خب منم میرم سرکار
...البته العان که نه ولی خب...بلاخره که پیدا میکنم!)![]()
![]()
...(سایتش فقط برای خریده عروسک هست)
![]()

![]()
...فکر کن مریم 3 سالش شد،چقدر زمان زود میگذره ، مریم 1 سال دیگه بزرگ تر شد
...باز ...هی تک زدیمو ملتو آباد کردیم...هی همدیگرو مسخره کردیمو با هم به هم خندیدیم
..هی چرتو پرت گفتیم..هی مسخره بازی
....آه این ساعت دهن مارو زدتازه ۱ شده
...فهمیدیم که این ساعت میخواد مارو خواب کنه پس ما خودمون بهش پاتک میزنیمو خودمون میخوابیم تا حالش گرفته بشه و با انرژی مضاعف برای ساعت ۲ بیدار بشیم...نم نم
... خوابیدیم که 2
بخیزیم...
کوبیده شده بودم رو بالش هرچقدر تحویل سال صدام زدن اصلا نمیتونستم از جام بلند بشم ،حال نداشتم جوابشونو بدم چه برسه به بلند شدن ......از همون موقع شروع شد ...خواب... ، نمیدونم چرا من پامو که میزارم اونجا باد خواب منو میگیره
؟؟ کمبوده خوابم جبران شد اساس...
)... لحظه تحویل سال کاری که انجام بدی تا آخر سال همونجوری مشغولی...![]()
(صدام در نمیومد شده بودم سوژه خنده فامیل، به یاده الکس خدابیامرز....صلوات!) هوا سرد،علائدین و روشن کرده بودیم تا گردن رفتیم زیر پتو(به یاده صبح های سرده زمستان!)هوا هم که بارون ...خلاصه همه چیز جور بود که من فقط بخوابم.....یه2روزی هم آفتاب یه سرکی زد ،شب آسمون پر از ستاره در حد جنگ ستارگان ولی نمیدونم چرا خبری از ماه نبود (؟؟
؟؟)ماه خون ام کم شده شدید، شب 15 ماه قمری ساعت 4راه افتادیم ، ماه کامل ، اندازه پرتغال تامسون!،یه دله سیر نگاهش کردم
، بجاش 14 شبه که ندیدمش ، من هنوز امسال ماه رو ندیدم
....از بچگی ماه یه جورایی منو مجذوب میکرد ، معتاد شده ام که هر شب برم کنار پنجره و یه دل سیر نگاهش کنم ،دم صبح هم که اون ستاره خوشگله چه خودنمایی و دلبری کنارش راه میندازه،
! به قول یه عزیزی چند شب ماهو نبینم بد اخلاق میشم (هام هام هام!)
(3ـ4 ماه) گرفته بود تو بغلش ، جلوش ، کاپشنشم از دو طرف کشیده بود روش ، یه نیم ساعتی میخش شدم(اسکل شده بودم
) میرفت جلو موج که میزد آروم میومد عقب ، همینجوری با کوچولوش حرف میزدو میخندید ...عشق میکرد...عشق
... یاده یکی از دوستام افتادم ، دلم هواشو کرد، نمیدونم چرا...از خدا خواستم به همین زودیا این لحظه رو تجربه کنه.... خودمو کشتم از جلوش رد بشم نی نی شو ببینم نشد که نشد
، فقط کلاه صورتی و لپای سفیده برفیش و دیدم ، دخمل بود ،بابا هام که دختری.... عشق میکردا![]()
، تو وقتایی که بی کار بودم فقط برنامه ریزی میکردم بعد از تعطیلات چجوری به برنامه ها و کارام برسم... ...چرا من یه رو حم تو یه بدن ؟؟؟!!!!![]()
، دیگه ببین من چه بچه پروی پوست کلفتیم که هنوز زنده ام....
ولی فکرم ... خوبه ، یعنی اینقدر خودمو مشغول کردم که دیگه وقتی برای فکر اضافه نیست ، هر موضوعی خیلی دیگه مهم باشه 2ساعت ذهنم براش وقت میزاره...خوب ام ، ...حالا مونده تا روزا و شبهای سخت ، البته زیاد دور نیست ولی خب ....آماده ام ... این نیز بگذرد
.......
، از اونایی هم که منتظرشون بودم هیچ خبری نبود
(هرچی میکشیم از همین انتظارو توقع !)..... هر دو تا خط ام از دیدن بعضی از شماره ها متعجب بود(!) خوبی ایران×سل اینکه وقتی خطرو روشن میکنی تماسای از دست رفته رو بهت پیام میده ، دیگه کسی نمیتون ادعا کنه که زنگیدم خاموش بودی ...![]()
، من هم رفتم توی دفتر خاطره خیلیا، اومیدوارم که توی صفحه های خوبش باشم![]()
![]()
![]()
: باز هم هست:![]()
فراموشی...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بچه های کامپیوتر همایش بازی سازی داشتن صبح درگیره کارای همایشو تزئینو برنامه های دیگه بودیم ،بعد از ظهر 2کلاس همزمان تو دانشگاه داشتم ،از هفته پیش با خودم برنامه ریزی کرده بودم که تقسیم کنم 2ساعت سرهر کلاس یه خودی نشون بدم یه سلام علیک با استاد بسته ، چند روز پیش زنگیدن که روزای زوج تشریف بیارید کلاس حساب داریتون شروع شده
(دمه عیدی؟خبره صدام)...این شلوغ بودنو دوست دارم اصلا زندگی آرومو بلد نیستم ، ولی نه درحدی که به هیچ کدوم از برنامه هام نرسم ![]()
)![]()
دوستی ساده ما غیره معمولی شد،نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد،
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید ،دل من این حسو ازتو زودتر فهمید،
...
بستگی داری که تو ،تا چه روزی بتونی ،عاشق من بمونی منو تنها نذاری ![]()
![]()
![]()
![]()
،من خیلی صدمه ندیدم اثار زیادی باقی نموند،سمت چپ بدنم یکم منحل شد
، ولی متاسفاً اون بنده خدایی که جلوی من بود یکم گره خورده بود
...خیلی بد بود ...خیلی سخت بود ...خیییییییییللللییییییییییی...![]()
، چرا اسم این موجودات دوپا رو "آدم" گذاشتن؟
بلاخره بعد گذشت دقایق سخت اورژانس تونست از وسط اون همه ترافیک پرواز کنه و به ما برسه َبا راننده که اونم خیلی حالش خوب نبودو بزور رو پاش وایستاده بود به سختی این بنده خدارو رسوندیم بیمارستان......با بد بختی ...وسط این همه ماشینو آدم ، این همه آدم بی شعورو نفهم که فقط وایمیسنو حالو روزتو نگاه میکنن...این همه آدم که هر کدوم یه پا ماموره راهنمایی رانندگینو یه جراح ماهر،هرکدوم با یه گونی تز....این همه آدم بی خاصیت که به جای کمک وایمیسن و وظیفه خطیره آسیب شناسی تصادفو بعهده میگیرن،این همه آدم ، آدم ؟ نه این همه سیب زمینی بی رگ
، سیب زمینی؟ نه انصافاً سیب زمینی اگه ریز بشی یه موی رگی توش پیدا میکنی
...این همه موجودات دو پا با دو چشم سالم...به سختی ،با بد بختی رسیدیم بیمارستان![]()
... لباسام افتضاح و خونی شده بود مگر نه من کله خر تر از این حرفام ، میرفتم شاید به 15دقیقه آخر کلاس میرسیدم!
بنده خدا راننده
.....
، دست چپم هم که گه گاه درد میگیره خیلی جلب توجه نکرد، اگه از پله بالا و پائین نرم هم خیلی لنگ نمیزنم
............![]()
![]()
همه ما فکر میکنیم که زندگی درستی داریم ، حد اقل در حده قابل قبول ،اگر هم جایی احساس مشکل کنیم سعی میکنیم تغییرش بدیم ،امیدوارم هیچ وقت به روزی نیوفتیم که فکر کنیم زندگی خوبی داریم ولی توی توهم باشیم و همه از دستمون گله داشته باشن،حق کسیرو خورده باشیمو راحت ازش گذشته باشیم ،همیشه برای اینجور آدمادعا میکنم یا تا دیر نشده از خواب بیدار بشن (افسوس
) یا هیچ وقت بیدار نشن(عذاب وجدان
)
، حتی اگه کاری ازش بر نیاد ، فقط حرف بزنی ، ولی وقتی خوب فکر میکنی میبینی من که عصابم خورد شده اونم که کاری ازش بر نمیاد پس چرا عصابشو خورد کنم ....؟![]()
....![]()
عصابم خورد شد از یه لحظه غفلت ماشین جلویی، از برخورد مزخرف آدما، از بی تفاوت این بشر دوپا، از برنجی که وسط اتوبان پخش شده بودو ماشینا از روی برکت خدا رد می شدن و من مقصر بودم
،از خودم که به هرچیزه با ربطو بی ربطی فکر میکنم ، از خودم که چیزایی که عمراً به چشم و نگاه بقیه نمیاد نا خاسته به چشمم میاد ، از خودم که چیزایی که عمراً بقیه بهش فکر نمیکنن فکر میکنم ، از وجدانه همیشه بیدارم ،از خودم که نمیتونم حکمت کارای خالقمو بفهمم تا تحمل این درسای 50واحدیه عملی برام آسون تر بشه ، از خودم که اینقدر هستم ، همه جا سره هر برنامه ای و هیچ وقت هیچ کس برای من نیست...
پرام از حرف ، از نق، از غر، از گله ، از علامت سوال، از خنده عصبی....نمیدانم چه میخواهم بگویم، زبانم در دهان باز بسته است....![]()
مثل همیشه ،نه، پرو تر از همیشه میمونیمو میجنگیم و به یاده اجداد اولیه ، میجنگیمو میریم جلو.....![]()
(اگه ،خواب به ما افتخار بده!
)
![]()
![]()
تا پاس دیگر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
،امیدوارم نعطیلات امسال کلی بهتون خوش بگذره و سال 90بهترین سالتون باشه ![]()
![]()
،دیگه دارم دیونه میشم
،دیازپامم خیلی وقته تموم شده بدون نسخه هم نمیدن
، محض اطلاع بعضیام...پروپرانول و فلاکسیتین....شادی آوره نه آرام بخش نه خواب آور
، با الباقی جغدای شب زنده دار اس بازی میکنیم، کتاب میخونیم ،تک میزنیم مردمو از خواب بیدار میکنیم، رادیو گوش میدیم ، لغت حفظ میکینم...تا شاید چشما و مغز گرامم گول بخوره و یه دقیقه خواب خرسیو باز تجربه کنم(یادش بخیر اون وقتا ، جونیا عین خرس تو زمستون میخوابیدم ...هی جوونی، دیدی پیر شدیم هیچکی بهمون نگفت "عزیزم"
؟!) اون شب هم آخرین ساعتی که دیدم 2:45 بود حالا کی خوابم برد خدا میدونه .
) بلاخره رسیدیم اس زدم پسر خاله که چه خبر دیدیم خداروشکر عزیزو بردن خونه خاله ما هم رفتیم اونجا(به مامان نگفتم که عزیزو بردن بیمارستان گفتم که درمانگاهو سرم بیشتر نبود
) رسیدیمو سلامو احوال پرسی ، یکم سر به سر عزیزو آقاجون گذاشتم که ییهو یادم اومد بقیه از سانسوره من خبر ندارن یه وقت جلو مامان سوتی ندن تا اومدم برم پیش خاله هماهنگ کنم دیدم مادر با نگاهی مهربان و لالب درودو عنایت به من خیره شده
، برای فرار دیگه دیر شده بود.![]()
که بعدأ متوجه شدم از فامیلای دور مامانه و توی بچه گیا منو پسرش رفیق جون جونی بودیم هی به من میچسبیدو ماچ ماچ
!ولی من هرچقدر به مغزم فشار میاورم یادم نمیومد
، همسایشون پاش شکسته بود آد اینا آوردنش بیمارستان ،برای چند لحظه اصلا متوجه نشدم چی شد یهو دیدم مامان میگه میری؟ اون بنده خدام داره دهن منو نگاه میکنه که جواب بدم،به مامان گفتم نمیدونم،هیچیییی لپ مطلب اینکه باز برای چند لحظه این خون رسانی مغزمون مختل شد ،رو دروایسی و تعارفم که بهش چسبیدقرار شد شب برم خونه این بنده خدا و صبح زود بیام دنبال جواب آزمایشا
(دهن این دکترا...آآخه 4تاازمایش که اینقدر کلاسو دنگوفنگ نداره
) شانس آوردم که اون مثلا دوست بچه گیای من(نوزادی جنینی) سفر مجردی تشریف برده بودن "کیش"
(خدا شناس بده ما یه امام زاده صالح میخوایم بریم از صد نفر باید امضا بگیریم کلی کاغذ بازی کارای اداری داره ،باور کن!
) خدارو شکر تا کارای عزیز تموم بشه ساعت شد 10شب پس فقط ما برای خواب مزاحم میشیم(بین خودمون باشه یکمم خودم کشش داردم شاید خسته بشم برن دیدم نه اینا بد کیلید کردن، خب خبرم همون بغلا یه جا میکپیدم دیگه
) وقتی داشتم از خانواده ام جدا میشدم اشک تو چشمام حلقه زده بود ،
نه نه من میخوام منو ببرید، ماماااااااان![]()
(اگه تو بچه گی میدونستم قراره اینا اینقدر بد کلید کنن تو دعوای بچگیا چشمای بچه شونو در میاوردم
)
منم براش خطو نشون میکشیدم که زیرابتو پیش مادر زنت اگه نزدم ) تارسیدیم دیدم میزه شامو چیندن(چه شامی ، به به ، تو راه کلی با خودم برنامه ریختم که نخنده ای نه بامزه بازی نه شیطونی نه حرف اضافه فقط لالا
، اونام قبل از اینکه راه بیوفتیم زنگیده بودن که مهمون داریمو غذارو حاضر کنن ، اخه یه دختر هم داشتن که فکر کنم 2سال از من بزرگتر بود) چنتا خمیازه عمیق کشیدم که مثلا خیلی خستم ، البته واقعا خسته بودم کلی اون روز بدو بدو کرده بودم این پسر خاله هم که فقط لولو سره خرمنه! ولی نه اونقدر خسته که شام نخورم ،چون با خودم قرار گذاشتم که حرف اضافه و شیطونی نباشه ترجیح دادم بر حوای نفسم غلبه کنم!با شیمک خالی رفتیم خواب ، بازم نفهمیدم که اینا چطور نتیجه گیری کردن که قرار شد من تو اتاقه پسر خانواده لالا کنم (قشک معلوم بود که توی خونه شون پسر سالاری ، کلأ وضع مالیشون خوب بود
ولی دیگه اتاق پسره منو یاده اتاقای کاخ سعد آباد مینداخت!)
، با بد بختی حالیشون کردم که من کمر درد دارم و روی زمین میخوابم بیخیال ، اولش فکرمیکردن که تعارفه ولی بعد مطمئنشون کردم، باز رفتن با یه رخته خواب اومدن، چه رخته خوابی، قطرش از تخت بیشتر بود ، ول کن نبودن که دیدم اگه قرار باشه همینجوری ادامه بدیم صبح شده بیخیال شدم که دیدم 4تا پتو انداختن رو جام! هوا سرد بود ولی نه اینقدر، حالا یکی به اینا حالی کنه من گرماییم
شبا یه ملافه میندازنم روی فرش یه ملافه هم روی خودم ، میخوابم، همین به همین سادگی ولم کنید دیگه
، تعارف دیگه از چشمام داشت میزد بیرون
، دیگه به خودمو عالمو آدم درود میفرستم که من اینجا چه غلطی میکنم...دراز کشیدم به اندازه 3بنده انگشت فرو رفتم تو رخته خواب ، کمر سالم روی این "خمیر" بخوابه سرویسه چه برسه به من، عکس پسره رو دیوار بود (فشنه،زشته،ابرو برداشته ،دختر نمای،خود شیفته ،عاشقه،لوسه،بچه ننه،بد سلیقه،...
)هرچقدر میخ کردم روی عکس بازم یادم نیومد
خواستم از عکسه با گوشیم عکس بگیرم شاید خواهرام یادشون بیاد که دیدم مامانه باز دلش برام تنگ شد، 2تا چراغ خواب آورد که من شب تو تاریکی نترسم!!!(فکر کردن منم مثله پسره لوسشونم
آه...)به 18زبونه زنده دنیا گفتم "شب بخیر" ول میکردن مگه ، از حق نگذریم مهمان نوازیو ترکونده بودن ولی من اصلا از این تشریفاتو تعارفا خوشم نمیاد، راستشو بخوایدم کم کم داشت یه احساس بدی از مهربونیشون بهم دست میداد
..با اینکه اصلا پسره رو یادم نمیومد و اصلا نمیشناختمش یه حس کینه و نفرت عجیبی نسبت بهش احساس میکردم
( فکر کنم تو همون بچگیا حق منو خورده بود!
)دعا دعا میکردم که زودتر صبح بشه و من در برم
)تا صبح لایه لایه پتوهارو اضافه میکردم ، وای وای پتوهارو دیگه نگو، از بوی نویی پتوها داشتم خفه میشدم
، اکسیژن0٪ فکر کنم همون موقع از کارخونه آورده بودن،از دست اون رخته خوابه بیش از حد نرمو گرمشونم که ساعت به ساعت بیدار میشدم و به خودم درودو عنایت میفرستادم
که چرا اسه میری آسه میای برقو بزن عزیزم ببخشید ما فکر نمیکردیم که شما نماز بخونی مگرنه صداتون میکردیم...(فکر کردن منم مثله بچه های لوسشونم )نماز رو سرعتی زدیمو شالو کلاه کردیم که دربریم....که ییهو...
تخمه مرغه پخته، تخمه مرغه عسلی،تخمه مرغه سرخ شده ، عسل ، خامه ، کره محلی،پنیر، شیر کاکائو ، آب پرتغال ، پنیر، چایی.......(به جان خودم اگه دروغ بگم ، اینا غذای یه هفته معده کوچک من بود)همونجا مطمئن شدم که منو با بچه ملکه انگلستان عوضی گرفتن!
، اینقدر گشنگو خوشمزه بودن که مونده بودم از کدومش شروع کنم اون یکی ناراحت نشه ، بعد کلی کلانجار رفتن با خودم دیدم با معده خالی از دیشب من ،بهتره یه چایی شیرین و یه تیکه نون بزنمو زود جیم شم تا هم بیشتر گیر ندن هم به کارو زندگیم برسیم(هر کدوم از اونارو اگه میخوردم معدم ساعت 6صبح متعجب میشد!
)،خونه شون تا بیمارستان 2تا خیابونم نمیشد به هوای تاریکی هوا رسوندنمو کلی تشکر بابته مفتخر کردنشونو کلی خوشحال شدن از اشناییمو اینا.......خدا فظی ماچ ماچ!![]()
(اشکه که بود گفتم حلقه زده بود ، کم مونده بود جاری بشه من تا صبح جون کنم ،اونوقت اونا راحت خوابیده بودن،چرا همیشه پتروسه فیلم باید من باشم ؟؟؟اون از سکته آقاجون که همه کاراشو خودم کردم این م از این، منتی ندارم وظیفه ست ، ولی خوب اون پسر خاله الاف چرا همیشه میپیچونه...
)
گفتم من که وسط روز بخواب نیستم پس بیخیال....بخوانیمو رنگ بزنیم...خرسیا و لباساشون....مهمونیو خاله بازی ......شنگولو منگول ورژن جدید.....کدو فرفره زن!....خلاصه تا شب در بست درخدمت مریم خانم بودیم، جالبش اینه که بعد از این همه ماجرا شب بازم خوابم نمیبرد!!!![]()
دلتون بسوزه![]()
![]()
، کلی خوشحالیمو براش دعای خیر داریم
، بعدأ که قطعی شد یه دله سیر میگریم
ولی فعلا برات بهترینارو آرزو میکنیم![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

